|
وبلاگ قرآنی مدرسه ی تیزهوشان نیشابور تمامی حقوق این وبلاگ برای همه ی کسانی است که علاقه به دانستن علوم قرآنی دارند
|
آیا حکایت دشمنی به تو رسیده است ؟ از بالای غرفه ی عبادتگاه بر حضرت داوود (ع) وارد شدند. هنگامی که داخل شدند بر محراب داوود (ع) ،سخت هراسان شد ؛آنان به او گفتند:مترس !ما دو تن دشمن یکدیگریم که بر هم ستم کردیم ، میان ما به حق حکم کن و ازهیچ یک طرفداری نکن و ما را به راه راست دلالت فرما . این برادر من نود و نه رأس گوسفند دارد و من فقط یک گوسفند دارم که او را هم می گوید به من واگذار و با من قهر کرده است. داوود (ع) گفت:البته به تو ظلم کرده که خواسته است یک گوسفند تو را به نود و نه گوسفند خود اضافه کند و بسیاری از معاشران و شریکان در حق یکدیگر ظلم و تعدی می کنند ،مگر آنان که اهل ایمان و عمل صالح هستند که بسیار کم هستند . پس از این قضاوت بی تأمل و سریع ،داوود دانست که خدا او را سخت امتحان کرده است .در آن حال ،از خدا آمرزش خواست و به رکوع رفت و باز گشت ؛سپس خدا بخشید و حقسقتاَ برای او در نزد خدا منزلت و نیکو بازگشتی است خداوند به حضرت داوود (ع) می فرماید : ای داوود ! ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم ،در بین مردم به حق حکم کن و هرگزاز هوای نفس پیروی نکنی که تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند چون روز حساب را فراموش کرده اند ، به عذاب سخت معذب خواهند شد ؛خدا آسمان و زمین و هر چه بین آنها است را بیهوده خلق نکرده ، بلکه این گمان کافران است . وای بر کافران از عذاب سخت آتش دوزخ ؛آیا خدا آنان را که به او ایمان آورده و به اعمال نیکو پرداختند مانند مفسدین در زمین قرار می دهد ویا پرهیزگاران را مانند بد کاران قرار می دهد ؟ کتابی مبارک بر پیامبر نازل شد تا امّت در آیاتش تفکر کنند و صاتحبان مقام عقل ،متذکر حقایق آن شوند ؛ به داوود (ع) فرزندش سلیمان (ع) را عطا کردیم .او بسیار نیکو بنده ای بود ، زیرا بسیار در درگاه خدا رجوع می کرد. محقق:امیررضابیاتی [ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:٤٤ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |