|
وبلاگ قرآنی مدرسه ی تیزهوشان نیشابور تمامی حقوق این وبلاگ برای همه ی کسانی است که علاقه به دانستن علوم قرآنی دارند
|
بهشت و جهنم کجاست؟ انسان در جهان ماده زندگی میکند و بسیاری از داوریها و انتظارات او هم رنگ مادی دارد. او برای هر چیز، جا و مکان مادی تصور میکند. حال اگر از او پرسیده شود که جای مسئله 2+2=4 کجاست یا جای معادله 9 = ایکس+4 کجاست؛ در پاسخ خواهد گفت: این مسئلهای ریاضی یا معادلهای جبری است و نمیتواند جایی داشته باشد و امری است که جنبه متافیزیکی دارد و خارج از محدوده تاریخ و مکان است؛ بلکه اساساً علوم و دانشهای بشری ذاتاً مجرد از ماده است و زمان و مکان ندارد و از جان انسان بیرون نیست. از این رو با رفتن روح از بدن، علوم هم همراه او میشوند.
بهشت و جهنم نیز از محدوده تاریخ دنیایی و زمان و مکان خارج است و قبل، بعد، کی و کجای دنیوی بر نمیدارند و چنانچه ما بخواهیم آنها را تصور کنیم، باید به تعبیرهای قرآن و احادیث معصومین علیهمالسلام رو آورده، بگوییم: بهشت نزد سدره المنتهی است. بسیاری از احادیث اسلامی تأیید و تأکید میکنند که بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند.
یکی از اصحاب از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام پرسید: که آیا بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند؟ امام علیهالسلام فرمود: «آری آفریده شدهاند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به هنگام معراج، وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده کرد»(1) بسیاری از روایات مربوط به معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآله، به مسئله بهشت و دوزخ و وجود آنها اشاره شده و قرآن در سوره نجم در جریان معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز به این موضوع اشاره کرده است. روایات متعددی که در منابع شیعه و اهل سنت درباره تولد بانوی اسلام، فاطمه زهرا سلام الله علیها آمده، نیز گواه بر این معنی است که میگوید: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج وارد بهشت شد و از میوه درختان بهشتی تناول فرمود و از همان میوه، نطفه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها منعقد شد و لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را میبوسید و میگفت: «از او بوی بهشت میشنوم»(2) در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تعبیر لطیفتری در این زمینه دیده میشود و آن این که میفرماید: هنگامی که به معراج رفتم، وارد بهشت شدم؛ در آنجا فرشتگانی را دیدم که قصرهایی میسازند و گاه توقف میکنند، از علت این امر سؤال کردم، گفتند: ما منتظر مصالح هستیم! گفتم مصالح شما چیست؟ گفتند: ذکر «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» که مؤمن میگوید؛ هنگامی که ذکر میکند، بنا میکنیم و هنگامی که خودداری میکند، دست نگه میداریم.(3) بهشت و جهنم از دید گاه بزرگان
بهشت و جهنم کتاب: منشور جاوید جلد 9 صفحه 363 نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى یکى از بحثهاى مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنونى آنها است و از زمانهاى دیرینه، این مسأله مطرح شده است این بحث در حالى که جنبه کلامى و عقیدتى دارد، بحث تفسیرى و قرآنى نیز هست، یعنى به این مسأله، هم از دریچه دلائل عقلى مىتوان نگریست و هم از دریچه تفسیرى، و با مراجعه به کتب کلامى روشن مىشود که اکثریت دانشمندان اسلامى وجود کنونى آن را پذیرفته و معتقدند که هر دو، هم اکنون آفریده شدهاند. محدث و متکلم عالیقدر «شیخ صدوق» در این باره مىگوید: اعتقاد ما درباره بهشت و دوزخ این است که آن دو آفریده شدهاند و پیامبر (ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده نمود. (1) شیخ بزرگوار مرحوم «مفید» در «اوائل المقالات» به نقل اقوال پرداخته و چنین مىگوید : بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شدهاند و روایات آن را تأیید و اهل شرع بر آن اتفاق نظر دارند ولى اکثریت معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه مىگویند آفرینش کنونى آنها امرى ممکن است ولى دلیل بر وجود کنونى آن در دست نیست در حالى که «ابو هاشم جبائى» وجود فعلى آنها را محال دانسته و معتقد است پیش از برپائى قیامت بهشت و دوزخ آفریده نمىشوند. (2) علامه حلى در «کشف المراد» اقوال متکلمان را به نحو یاد شده نقل کرده و «قاضى عبد الجبار» را از اندیشه با ابوهاشم یکسان مىداند. (3) «تفتازانى» در شرح مقاصد مىگوید: اکثریت مسلمانان براینند که بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شدهاند جز «ابوهاشم» و «عبد الجبار» و پیروان آنها که با این نظریه مخالفت کردهاند . (4) و گاهى در میان علماء شیعه اندیشه مخلوق نبودن بهشت و دوزخ به مرحوم سید رضى (ت/359، م /406) و زرارة بن اعین (5) نسبت داده شده است ولى برخى مانند «سید شبر» در صحت نسبت یاد شده به سید رضى تشکیک نمودهاند . (6) ولى با مراجعه به تفسیر رضى که متأسفانه از آن فقط یک جلد منتشر شده است، صحت نسبت روشن مىشود. (7)
با توجه به آنچه که مرحوم مفید در «اوائل المقالات» نقل کرده است، روشن مىشود که درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ سه نظریه در میان متکلمان اسلامى وجود داشته است. 1ـ بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شدهاند و اکثریت مسلمانان این نظریه را پذیرفتهاند . 2ـ آفرینش هر دو در شرائط کنونى امرى است ممکن ولى دلیل بر تحقق فعلى آن در دست نیست و این نظریه مربوط به معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه است. 3ـ آفرینش بهشت و دوزخ در وضع کنونى امرى غیر ممکن است و این نظریه مربوط به «ابوهاشم» و «قاضى عبد الجبار» مىباشد. یادآور مىشویم که این مسأله جنبه سمعى و نقلى دارد و باید از کتاب و سنت حکم آن را استنباط نمود و اگر «ابوهاشم» مىگوید آفرینش کنونى آنها محال است، مقصود او محال بالغیر و یا به اصطلاح محال وقوعى است که در پایان بحث به آن اشاره مىکنیم. اینک دلائل قول مشهور: دلائل خلقت بهشت و دوزخ از بهشت و دوزخ در لسان قرآن به «جنت» و «جحیم» یا «جهنم» و «نار» یاد مىشود ولى هرگز مقصود از هر «جنت» که در قرآن وارد شده است، بهشت موعود نیست چه بسا قرآن کلمه جنت را در مورد باغهاى معمولى این جهان بکار برده است و نباید این آیات ملاک بحث باشد آنجا که مىفرماید: «و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله» (کهف/39) . چرا هنگامى که به باغ خود وارد شدى کلمه «ما شاء الله» را بر زبان جارى نکردى؟ و در آیه دیگر مىفرماید: «لقد کان لسبأ فى مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور» (سبأ/15) . «در سرزمین «سبأ» براى آن گروه در چپ و راست، دو باغ بود به آنان گفتیم از روزى پروردگار خود بخورید و شکر نعمت را بجا آورید این است شهر پاکیزه و پروردگار آمرزنده» . در این دو آیه کلمه «جنت» وارد شده است که حاکى از آن است که این جنت موجود بوده است ولى هرگز مربوط به بهشت موعود در قیامت نیست. برخى مانند «تفتازانى» در شرح مقاصد آیات مربوط به آدم و حواء را که مدتى در بهشت بسر مىبردند، ولى به خاطر مخالفت با ارشاد خدا از آن بیرون شدند، گواه بر آفرینش بهشت موعود دانسته و مىگوید مقصود از «جنت» در آیات یاد شده همان بهشت موعود براى امم عالم است سپس مىافزاید: برخى مىگویند مقصود از جنت در آیات آدم و حوا یکى از باغهاى وسیع دنیا است آنگاه این نظر را مورد انتقاد قرار داده مىگویند یک چنین تفسیر بازیگرى با دین و بى اعتنائى به اتفاق مسلمانان است. (8) ولى به نظر ما پا فشارى تفتازانى بر تفسیر «جنت» در آیات آدم و حوا به بهشت موعود، کاملا بیجا است و اگر گروهى از مفسران آن را به باغ دنیوى تفسیر کردهاند به خاطر آیات خلود است که مىگوید پس از دخول به بهشت دیگر از آن خروجى نیست و ساکنان بهشت پیوسته و جاودانه در آنجا زندگى خواهند کرد. آیاتى که حاکى از جاودانه بودن ساکنان بهشت است بیش از آن است که در اینجا یادآورى گردد ولى به عنوان نمونه برخى را یاد آور مىشویم: 1ـ قرآن بهشت را «جنة الخلد» مىنامد آنجا که مىفرماید: «قل أدلک خیر أم جنة الخلد التى وعد المتقون» (فرقان/15) . آیا آن (دوزخ) خوب است؟ یا بهشت جاودانى که پرهیزکاران به آن نوید داده شدهاند؟ 2ـ قرآن در آیات بى شمارى بهشتیان را با کلمه «خالدون» توصیف مىفرماید این آیات سبب شده است که برخى جنت آدم و حوا را غیر از بهشت موعود تفسیر کنند. البته در آیات خلد احتمال دیگرى نیز وجود دارد و آن اینکه این خلود از آن آن گروه از ساکنان بهشت است که در پرتو عمل صالح به آنجا وارد شوند و در حق آنان قرآن مىفرماید : «عطاء غیر مجذوذ» (هود/108) . «پاداش جاویدان و مستمر» . و اما انسانى که در خود بهشت متولد گردد آیا او هم جاودانه است یا نه، آیات خلود ناظر به آن نیست. در هر حال هدف این است که جنت مربوط به آدم و حواء قابلیت هر دو تفسیر را دارد، بنابراین از دلائل قطعى مخلوق بودن بهشت و دوزخى که انسانها بر اثر عمل نیک و بد به آن وارد مىشوند، به شمار نمىرود. بهشت و دوزخ برزخى آیاتى در قرآن حاکى از آن است که براى برزخیان از نیکوکار و بدکار، بهشت و دوزخى وجود دارد و هم اکنون هر دو مخلوق و آفریده شدهاند ولى هرگز این آیات گواه بر مخلوق بودن بهشت و دوزخ مربوط به آخرت نیست و استدلال به آنها بر موضوع بحث کاملا بیگانه است. قرآن درباره مؤمن به رسولان عیسى که به خاطر ایمانش کشته شد، مىفرماید: «قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومى یعلمون» (یس/26) . به او گفته شد داخل بهشت شو، وى گفت اى کاش قوم من از وضع من مطلع مىشدند. جنت در این آیه، جنت برزخى است، نه جنت موعود.
قرآن درباره فراعنه یادآور مىشود که آنان پیش از قیامت بر آتش عرضه مىشوند و روز قیامت دچار سختترین عذاب مىگردند، آنجا که مىفرماید: «النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة. ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» . (غافر/46) . «صبح و عصر فراعنه بر آتش عرضه مىشوند و روز بر پائى قیامت خاندان فرعون به سختترین عذاب گرفتار مىشوند» . از این بیان روشن مىشود که آیاتى که در آنها تنها لفظ جنت وارد شده یا جنت آدم و حواء موضوع بحث قرار گرفته و یا جنت و نار برزخى مطرح شده است، از آیات محل بحث بیرون بوده و باید تنها به آیاتى چشم بدوزیم که موضوع بحث آن بهشت و دوزخ موعود امم عالم است اینک در این باره مىگوئیم از برخى از آیات وجود کنونى بهشت و یا دوزخ کاملا استفاده مىشود : 1 ـ «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/ 13 ـ 15) «پیامبر (ص) فرشته وحى را نزد «سدرة المنتهى» دید، نزد آن (سدرة المنتهى) جنة المأوى است» . مقصود از «جنة المأوى» ، همان بهشت موعود است که در آیات دیگر از آن به جنات عدن و مانند آن تعبیر شده است این آیه به روشنى مىرساند که پیامبر، فرشته وحى را در کنار «سدرة المنتهى» که در جنت آن بهشت جاودان قرار دارد، دیده است و اگر بهشت آفریده نشده بود، یک چنین نشانه دادن، خارج از فصاحت و بلاغت مىبود. 2ـ آیاتى که در آن از آماده شدن بهشت و دوزخ براى نیکوکاران و بدکاران گزارش داده شده است، مىتواند گواه بر وجود کنونى هر دو باشد، مثلا درباره بهشت مىگوید: «أعدت للمتقین» (آل عمران/133) : براى پرهیزگاران آماده شده است. «أعدت للذین آمنوا بالله و رسله» (حدید/21) : براى گروهى که به خدا و رسولان او ایمان آوردهاند؛ آماده شده است. «و اتقوا النار التى اعدت للکافرین» (آل عمران/131) : از آتشى بپرهیزید که براى کافران آماده شده است. و در برخى از آیات کلمه «اعد» بکار رفته یعنى آماده نموده است، آنجا که مىفرماید: «و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتى را که زیر درختان آن آب جارى مىشود، براى آنان آماده کرده است. «و اعد لهم عذابا مهینا» (احزاب /57) : براى آنان عذاب خوار کننده آماده کرده است. این آیات که در آنها کلمه «اعداد» بکار رفته است حاکى از آماده بوده این دو کانون است و اگر به هنگام نزول وحى وجود نداشت بکار بردن آن نیاز به تأویل دارد و تا موجبى براى تأویل نباشد باید ظاهر را أخذ کرد. حق این است که ظواهر این آیات تا دلیل قاطع بر تأویل نباشد، حاکى از وجود کنونى بهشت و دوزخ است. و از میان روایات مىتوان با روایت «هروى» که از امام هشتم (ع) نقل حدیث کرده است استدلال نمود وى مىگوید: به امام رضا (ع) گفتم: اى فرزند پیامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آیا آن دو الان آفریده شدهاند؟ فرمود: آرى. رسول خدا (ص) آنگاه که به معراج رفت از بهشت و دوزخ دیدن نمود، گفتم: گروهى مىگویند که بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدیر خدا است و در آینده آفریده مىشوند. امام (ع) فرمود: آنان از ما نیستند و ما هم از آنان نیستیم، هر کس خلقت بهشت و دوزخ را انکار کند، پیامبر و ما را انکار کرده و از ولایت ما بیرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9) 2ـ ابن عماره از پدر خود نقل کرد که امام صادق (ع) فرمود: آنکس که چهار چیز را انکار کند شیعه ما نیست و آنها عبارتند از: 1ـ معراج، 2 ـ سؤال قبر، 3 ـ خلقت کنونى بهشت و دوزخ، 4 ـ شفاعت، (10) 3ـ و نیز از حضرت رضا (ع) نقل شده است که فرمود: مؤمن کسى است که به یکتائى خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض کوثر و شفاعت و آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و ... ایمان بیاورد. (11) دلائل منکران منکران خلقت بهشت و دوزخ با دلیل نقلى و عقلى بر مدعاى خود استدلال نمودهاند که اینک هر دو را یادآور مىشویم: 1ـ دلیل نقلى این استدلال مبنى بر دو مطلب استوار است: الف: آیات قرآنى حاکى از آن است که بهشت جایگاه دائمى و قرارگاه همیشگى است آنجا که بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصیف مىکند و در برخى از آیات نعمتهاى بهشتى را دائمى توصیف مىکند و مىفرماید: «أکلها دائم و ظلها» (14) خوردنىها و سایه آن جاودانى است. بنابراین بهشت و دوزخ از لحظه آفرینش باید به صورت یک بناى جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودى و ویرانى نگردد. ب: آیه قرآن، حاکى است که قبل از برپائى رستاخیز (نفخ صور نخست) همه چیز جز ذات او نابود مىشوند چنان که مىفرماید: «کل شیئى هالک الا وجهه» (قصص /88) همه چیز جز ذات خداوند فانى و نابود مىگردد. اکنون با توجه به این دو مطلب باید گفت بهشت و دوزخ آفریده نشدهاند زیرا بر فرض آفرینش باید روز برپائى قیامت نابود گردند در حالى که نابودى آنها با جاودانگى آن دو که آیات نخست از آن حاکى مىباشند، ناسازگار مىباشند. ولى این استدلال قابل خدشه است، زیرا اساس آن این است که مقصود از «شىء» در آیه «کل شیىء هالک» ما سوى الله است یعنى تمام موجودات امکانى اعم از دنیوى و اخروى راه هلاک و نابودى را در پیش مىگیرند. بهشت و جهنم در حالى که مىتوان درباره شیىء نظر دیگرى را اظهار کرد و آن اینکه مقصود، موجودات دنیوى است نه اخروى و مىتوان دائره را از آن هم تنگتر توصیف کرد و آن اینکه مقصود از شیىء، بتهائى است که آن را مىپرستیدند زیرا در آغاز آیه مىفرماید: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شیىء هالک...» (القصص/88) . با خدا، خداى دیگرى را مخوان، جز او خدائى نیست همه چیز نابود مىشود جز ذاتات. اگر نگوئیم که مقصود از «شیىء» خدایان دروغین است، با اطمینان مىتوان گفت مقصود از آن اشیاء دنیوى است که در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروى که در جهان دیگر هستند و از قداست خاصى برخوردارند، مشمول این آیه نیستند. مىتوان بر این مطلب از قرآن شواهدى آورد آنجا که مىفرماید: «ما عند کم ینفد و ما عند الله باق» (نحل/96) . این آیه به جاودانگى آنچه نزد خدا است حکم مىکند و طبعا آنچه نزد خدا است غیر خداست و محکوم به امکان است ولى در عین حال طبق مشیت الهى جاودانه مىباشد. قرآن برخى از کتابها را به لفظ «حفیظ» که به معنى نگهدارنده است توصیف کرده است آنجا که مىفرماید: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفیظ» (ق/4). «ما آنچه را که زمین از مردگان کم مىکند مىدانیم و پیش ما است کتاب نگهدارنده» . این آیه در پاسخ کسانى آمده است که معاد انسانها را امرى بعید مىشمردند و گویا مىاندیشیدند که پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آمیخته مىشود و شناسائى آنها مشکل است، قرآن در پاسخ آنان مىفرماید: «تمام این حوادث در کتابى محفوظ است و روز قیامت طبق این کتاب باز گردانده مىشوند.» به طور مسلم، آیه «کل شیئى هالک» شامل این کتاب نخواهد بود، زیرا طبق ظاهر قرآن این کتاب روز برپائى قیامت ملاک احیاء انسانها مىباشد و نابودى آن با اینکه هنوز وقت بهرهبردارى از آن آغاز نشده است، حکیمانه نخواهد بود. در اینجا نکته دیگرى است و آن اینکه موجود مجرد را فنائى نیست و اگر این آیه شامل این گروه از موجودات باشد باید «هالک» به معنى فقر و حاجت و نیاز به واجب تفسیر گردد. (فناى ذاتى) 2ـ دلیل عقلى منکران از میان دلائل عقلى منکران، مسأله «عبث» بودن آفرینش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرینش بهشت و دوزخ، این است که نیکوکاران و بدکاران در آنجا به سزاى اعمال خود برسند و این کار پس از برپائى قیامت انجام مىگیرد بنابراین آفرینش آنها قبل از قیامت عبث خواهد بود.
پاسخ: آیه نخست که با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جایگاه آن را نیز معین مىکند و اینکه بهشت نزد «سدرة المنتهى» است چنانکه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/12 ـ 14) . بنابراین هر کجا جایگاه سدرة المنتهى باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» تا چه رسد به حقیقت آن براى ما روشن نیست طبعا جایگاه آن نیز در محاق ابهام خواهد ماند و نمىتوان درباره آن اظهار نظر قطعى کرد. «تفتازانى» در این باره مىگوید: «در مورد جایگاه بهشت و دوزخ دلیل روشنى وجود ندارد و اکثریت معتقدند که جایگاه بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و به آیه «عند سدرة المنتهى عندها جنه المأوى» و به سخن پیامبر (ص) که فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نمودهاند و جایگاه دوزخ را نیز زیر طبقات زمین دانستهاند ولى حق در این مسأله این است که از اظهار نظر قطعى دست برداشته علم آن را به خداى دانا واگذاریم. (16) و برخى (17) از روایات که جایگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمین معین مىکنند به وسیله عکرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عکرمه یک فرد کاذب و دروغگو است که روایات او قابل استناد نیست. آرى با توجه به برخى از آیات مىتوان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمین نیست زیرا در برخى از آنها وسعت و گنجایش بهشت به مقدار گنجایش آسمانها و زمین معرفى شده است آنجا که مىفرماید: «و سارعوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین» (آل عمران /133) . به سوى آمرزش خدا و بهشتى که پهنا و فراخى آن به اندازه وسعت آسمانها و زمین است سبقت بگیرید، بهشتى که براى پرهیزکاران فراهم شده است. (18) با توجه به این آیات نمىتوان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمین است و همان طور که یادآور شدیم این مسئله از امور غیبى است که درک آن براى ما بدون راهنمائى قطعى از طریق وحى امکان پذیر نیست. «علامه مجلسى» درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و نیز مکان آن دو چنین مىگوید: «این که بهشت و دوزخ آفریده شدهاند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندکى از «معتزله» معتقدند که آن دو در روز قیامت آفریده مىشوند و آیات و روایات متواتر در این باره عقیده آنان را مردود مىسازد. و اما این که جایگاه آنها کجاست از روایات چنین استفاده مىشود که بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمین و این نظریه مورد قبول اکثر مسلمانان است.» (19) جهان مستقل جایگاهى لازم ندارد. سئوال از جایگاه بهشت و دوزخ در صورتى صحیح است که آن در جزئى از این جهان باشد به گونهاى که بتوان میان آن دو و این جهان را نسبتى برقرار کرد در این صورت جا دارد سئوال کنیم بهشت و دوزخ در کجاى این جهان جاى گرفتهاند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفک از این آسمان و زمین بدانیم پرسش از جایگاه آن کاملا غیر صحیح است. اصولا از نظر بحثهاى فلسفى بعد زمانى داراى واقعیتى است که از تحول ماده پدید مىآید و به دیگر سخن، حرکت ماده از آن نظر که تدریجى است دو حقیقت را در نظر ما متجلى مىسازد یکى حرکت و دیگرى زمان، از آن نظر که ماده، حالات و صفات گوناگون پیدا مىکند، مفهوم حرکت، و از این نظر که این دگرگونى تدریجى است نه دفعى مفهوم زمان انتزاع مىشود و لذا در فلسفه اسلامى مىگویند «حرکت و زمان دو رویه از یک سکهاند که هر کدام ناظر به واقعیتى است که در جسم متحول وجود دارد» . اما مکان که جایگاه جسم است در اجزاء این جهان قابل تصور هست مثلا میز را در اطاق جاى مىدهیم بگونهاى که اطاق ظرف و مکان، و میز جسمى است که آنجا را اشغال مىکند ولى اگر مجموع جهان را در نظر بگیریم دیگر براى آن ظرف و مکانى وجود ندارد، بلکه آفرینش خود این جهان سازنده جاى خود نیز هست، نه اینکه قبلا جاى فارغى و فضاى لا متناهى وجود داشت، سپس خدا این جهان را در دل آن فضا آفرید. در اینجا گفتارى است که از کاشف «نظریه نسبیت» (نسبیت فیزیکى نه فلسفى) نقل شده است مىگویند وى معتقد به گسترش و فزونى ماده بود و اینکه جهان پیوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتى از او سؤال شد این گسترش براى خود جایگاهى لازم دارد وى در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مکان خود را نیز مىسازد و نیاز به مکان قبلى ندارد. عین این بیان درباره بهشت و دوزخ حاکم است، زیرا اگر بهشت و دوزخ براى خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمین باشند، سؤال از محل و مکان آن کاملا غیر منطقى است. البته این سخن نه به این معنى است که بهشت و دوزخ وجود مثالى و خیالى دارند تا سؤال از جایگاه از آنها ساقط باشد، بلکه ما در عین تصدیق به «معاد عنصرى» و به اصطلاح امروز «معاد مادى» ، دو جهان مستقل فرض مىکنیم که هر کدام براى خود احکام و قوانین و اوضاع و نسبتهائى دارند و هرگز یکى در دل دیگرى نیست. محقق: علی بازو بندی
[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٤٤ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
بهشت و جهنم کجاست؟ انسان در جهان ماده زندگی میکند و بسیاری از داوریها و انتظارات او هم رنگ مادی دارد. او برای هر چیز، جا و مکان مادی تصور میکند. حال اگر از او پرسیده شود که جای مسئله 2+2=4 کجاست یا جای معادله 9 = ایکس+4 کجاست؛ در پاسخ خواهد گفت: این مسئلهای ریاضی یا معادلهای جبری است و نمیتواند جایی داشته باشد و امری است که جنبه متافیزیکی دارد و خارج از محدوده تاریخ و مکان است؛ بلکه اساساً علوم و دانشهای بشری ذاتاً مجرد از ماده است و زمان و مکان ندارد و از جان انسان بیرون نیست. از این رو با رفتن روح از بدن، علوم هم همراه او میشوند.
بهشت و جهنم نیز از محدوده تاریخ دنیایی و زمان و مکان خارج است و قبل، بعد، کی و کجای دنیوی بر نمیدارند و چنانچه ما بخواهیم آنها را تصور کنیم، باید به تعبیرهای قرآن و احادیث معصومین علیهمالسلام رو آورده، بگوییم: بهشت نزد سدره المنتهی است. بسیاری از احادیث اسلامی تأیید و تأکید میکنند که بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند.
یکی از اصحاب از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام پرسید: که آیا بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند؟ امام علیهالسلام فرمود: «آری آفریده شدهاند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به هنگام معراج، وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده کرد»(1) بسیاری از روایات مربوط به معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآله، به مسئله بهشت و دوزخ و وجود آنها اشاره شده و قرآن در سوره نجم در جریان معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز به این موضوع اشاره کرده است. روایات متعددی که در منابع شیعه و اهل سنت درباره تولد بانوی اسلام، فاطمه زهرا سلام الله علیها آمده، نیز گواه بر این معنی است که میگوید: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج وارد بهشت شد و از میوه درختان بهشتی تناول فرمود و از همان میوه، نطفه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها منعقد شد و لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را میبوسید و میگفت: «از او بوی بهشت میشنوم»(2) در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تعبیر لطیفتری در این زمینه دیده میشود و آن این که میفرماید: هنگامی که به معراج رفتم، وارد بهشت شدم؛ در آنجا فرشتگانی را دیدم که قصرهایی میسازند و گاه توقف میکنند، از علت این امر سؤال کردم، گفتند: ما منتظر مصالح هستیم! گفتم مصالح شما چیست؟ گفتند: ذکر «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» که مؤمن میگوید؛ هنگامی که ذکر میکند، بنا میکنیم و هنگامی که خودداری میکند، دست نگه میداریم.(3) بهشت و جهنم از دید گاه بزرگان
بهشت و جهنم کتاب: منشور جاوید جلد 9 صفحه 363 نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى یکى از بحثهاى مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنونى آنها است و از زمانهاى دیرینه، این مسأله مطرح شده است این بحث در حالى که جنبه کلامى و عقیدتى دارد، بحث تفسیرى و قرآنى نیز هست، یعنى به این مسأله، هم از دریچه دلائل عقلى مىتوان نگریست و هم از دریچه تفسیرى، و با مراجعه به کتب کلامى روشن مىشود که اکثریت دانشمندان اسلامى وجود کنونى آن را پذیرفته و معتقدند که هر دو، هم اکنون آفریده شدهاند. محدث و متکلم عالیقدر «شیخ صدوق» در این باره مىگوید: اعتقاد ما درباره بهشت و دوزخ این است که آن دو آفریده شدهاند و پیامبر (ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده نمود. (1) شیخ بزرگوار مرحوم «مفید» در «اوائل المقالات» به نقل اقوال پرداخته و چنین مىگوید : بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شدهاند و روایات آن را تأیید و اهل شرع بر آن اتفاق نظر دارند ولى اکثریت معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه مىگویند آفرینش کنونى آنها امرى ممکن است ولى دلیل بر وجود کنونى آن در دست نیست در حالى که «ابو هاشم جبائى» وجود فعلى آنها را محال دانسته و معتقد است پیش از برپائى قیامت بهشت و دوزخ آفریده نمىشوند. (2) علامه حلى در «کشف المراد» اقوال متکلمان را به نحو یاد شده نقل کرده و «قاضى عبد الجبار» را از اندیشه با ابوهاشم یکسان مىداند. (3) «تفتازانى» در شرح مقاصد مىگوید: اکثریت مسلمانان براینند که بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شدهاند جز «ابوهاشم» و «عبد الجبار» و پیروان آنها که با این نظریه مخالفت کردهاند . (4) و گاهى در میان علماء شیعه اندیشه مخلوق نبودن بهشت و دوزخ به مرحوم سید رضى (ت/359، م /406) و زرارة بن اعین (5) نسبت داده شده است ولى برخى مانند «سید شبر» در صحت نسبت یاد شده به سید رضى تشکیک نمودهاند . (6) ولى با مراجعه به تفسیر رضى که متأسفانه از آن فقط یک جلد منتشر شده است، صحت نسبت روشن مىشود. (7)
با توجه به آنچه که مرحوم مفید در «اوائل المقالات» نقل کرده است، روشن مىشود که درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ سه نظریه در میان متکلمان اسلامى وجود داشته است. 1ـ بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شدهاند و اکثریت مسلمانان این نظریه را پذیرفتهاند . 2ـ آفرینش هر دو در شرائط کنونى امرى است ممکن ولى دلیل بر تحقق فعلى آن در دست نیست و این نظریه مربوط به معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه است. 3ـ آفرینش بهشت و دوزخ در وضع کنونى امرى غیر ممکن است و این نظریه مربوط به «ابوهاشم» و «قاضى عبد الجبار» مىباشد. یادآور مىشویم که این مسأله جنبه سمعى و نقلى دارد و باید از کتاب و سنت حکم آن را استنباط نمود و اگر «ابوهاشم» مىگوید آفرینش کنونى آنها محال است، مقصود او محال بالغیر و یا به اصطلاح محال وقوعى است که در پایان بحث به آن اشاره مىکنیم. اینک دلائل قول مشهور: دلائل خلقت بهشت و دوزخ از بهشت و دوزخ در لسان قرآن به «جنت» و «جحیم» یا «جهنم» و «نار» یاد مىشود ولى هرگز مقصود از هر «جنت» که در قرآن وارد شده است، بهشت موعود نیست چه بسا قرآن کلمه جنت را در مورد باغهاى معمولى این جهان بکار برده است و نباید این آیات ملاک بحث باشد آنجا که مىفرماید: «و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله» (کهف/39) . چرا هنگامى که به باغ خود وارد شدى کلمه «ما شاء الله» را بر زبان جارى نکردى؟ و در آیه دیگر مىفرماید: «لقد کان لسبأ فى مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور» (سبأ/15) . «در سرزمین «سبأ» براى آن گروه در چپ و راست، دو باغ بود به آنان گفتیم از روزى پروردگار خود بخورید و شکر نعمت را بجا آورید این است شهر پاکیزه و پروردگار آمرزنده» . در این دو آیه کلمه «جنت» وارد شده است که حاکى از آن است که این جنت موجود بوده است ولى هرگز مربوط به بهشت موعود در قیامت نیست. برخى مانند «تفتازانى» در شرح مقاصد آیات مربوط به آدم و حواء را که مدتى در بهشت بسر مىبردند، ولى به خاطر مخالفت با ارشاد خدا از آن بیرون شدند، گواه بر آفرینش بهشت موعود دانسته و مىگوید مقصود از «جنت» در آیات یاد شده همان بهشت موعود براى امم عالم است سپس مىافزاید: برخى مىگویند مقصود از جنت در آیات آدم و حوا یکى از باغهاى وسیع دنیا است آنگاه این نظر را مورد انتقاد قرار داده مىگویند یک چنین تفسیر بازیگرى با دین و بى اعتنائى به اتفاق مسلمانان است. (8) ولى به نظر ما پا فشارى تفتازانى بر تفسیر «جنت» در آیات آدم و حوا به بهشت موعود، کاملا بیجا است و اگر گروهى از مفسران آن را به باغ دنیوى تفسیر کردهاند به خاطر آیات خلود است که مىگوید پس از دخول به بهشت دیگر از آن خروجى نیست و ساکنان بهشت پیوسته و جاودانه در آنجا زندگى خواهند کرد. آیاتى که حاکى از جاودانه بودن ساکنان بهشت است بیش از آن است که در اینجا یادآورى گردد ولى به عنوان نمونه برخى را یاد آور مىشویم: 1ـ قرآن بهشت را «جنة الخلد» مىنامد آنجا که مىفرماید: «قل أدلک خیر أم جنة الخلد التى وعد المتقون» (فرقان/15) . آیا آن (دوزخ) خوب است؟ یا بهشت جاودانى که پرهیزکاران به آن نوید داده شدهاند؟ 2ـ قرآن در آیات بى شمارى بهشتیان را با کلمه «خالدون» توصیف مىفرماید این آیات سبب شده است که برخى جنت آدم و حوا را غیر از بهشت موعود تفسیر کنند. البته در آیات خلد احتمال دیگرى نیز وجود دارد و آن اینکه این خلود از آن آن گروه از ساکنان بهشت است که در پرتو عمل صالح به آنجا وارد شوند و در حق آنان قرآن مىفرماید : «عطاء غیر مجذوذ» (هود/108) . «پاداش جاویدان و مستمر» . و اما انسانى که در خود بهشت متولد گردد آیا او هم جاودانه است یا نه، آیات خلود ناظر به آن نیست. در هر حال هدف این است که جنت مربوط به آدم و حواء قابلیت هر دو تفسیر را دارد، بنابراین از دلائل قطعى مخلوق بودن بهشت و دوزخى که انسانها بر اثر عمل نیک و بد به آن وارد مىشوند، به شمار نمىرود. بهشت و دوزخ برزخى آیاتى در قرآن حاکى از آن است که براى برزخیان از نیکوکار و بدکار، بهشت و دوزخى وجود دارد و هم اکنون هر دو مخلوق و آفریده شدهاند ولى هرگز این آیات گواه بر مخلوق بودن بهشت و دوزخ مربوط به آخرت نیست و استدلال به آنها بر موضوع بحث کاملا بیگانه است. قرآن درباره مؤمن به رسولان عیسى که به خاطر ایمانش کشته شد، مىفرماید: «قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومى یعلمون» (یس/26) . به او گفته شد داخل بهشت شو، وى گفت اى کاش قوم من از وضع من مطلع مىشدند. جنت در این آیه، جنت برزخى است، نه جنت موعود.
قرآن درباره فراعنه یادآور مىشود که آنان پیش از قیامت بر آتش عرضه مىشوند و روز قیامت دچار سختترین عذاب مىگردند، آنجا که مىفرماید: «النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة. ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» . (غافر/46) . «صبح و عصر فراعنه بر آتش عرضه مىشوند و روز بر پائى قیامت خاندان فرعون به سختترین عذاب گرفتار مىشوند» . از این بیان روشن مىشود که آیاتى که در آنها تنها لفظ جنت وارد شده یا جنت آدم و حواء موضوع بحث قرار گرفته و یا جنت و نار برزخى مطرح شده است، از آیات محل بحث بیرون بوده و باید تنها به آیاتى چشم بدوزیم که موضوع بحث آن بهشت و دوزخ موعود امم عالم است اینک در این باره مىگوئیم از برخى از آیات وجود کنونى بهشت و یا دوزخ کاملا استفاده مىشود : 1 ـ «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/ 13 ـ 15) «پیامبر (ص) فرشته وحى را نزد «سدرة المنتهى» دید، نزد آن (سدرة المنتهى) جنة المأوى است» . مقصود از «جنة المأوى» ، همان بهشت موعود است که در آیات دیگر از آن به جنات عدن و مانند آن تعبیر شده است این آیه به روشنى مىرساند که پیامبر، فرشته وحى را در کنار «سدرة المنتهى» که در جنت آن بهشت جاودان قرار دارد، دیده است و اگر بهشت آفریده نشده بود، یک چنین نشانه دادن، خارج از فصاحت و بلاغت مىبود. 2ـ آیاتى که در آن از آماده شدن بهشت و دوزخ براى نیکوکاران و بدکاران گزارش داده شده است، مىتواند گواه بر وجود کنونى هر دو باشد، مثلا درباره بهشت مىگوید: «أعدت للمتقین» (آل عمران/133) : براى پرهیزگاران آماده شده است. «أعدت للذین آمنوا بالله و رسله» (حدید/21) : براى گروهى که به خدا و رسولان او ایمان آوردهاند؛ آماده شده است. «و اتقوا النار التى اعدت للکافرین» (آل عمران/131) : از آتشى بپرهیزید که براى کافران آماده شده است. و در برخى از آیات کلمه «اعد» بکار رفته یعنى آماده نموده است، آنجا که مىفرماید: «و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتى را که زیر درختان آن آب جارى مىشود، براى آنان آماده کرده است. «و اعد لهم عذابا مهینا» (احزاب /57) : براى آنان عذاب خوار کننده آماده کرده است. این آیات که در آنها کلمه «اعداد» بکار رفته است حاکى از آماده بوده این دو کانون است و اگر به هنگام نزول وحى وجود نداشت بکار بردن آن نیاز به تأویل دارد و تا موجبى براى تأویل نباشد باید ظاهر را أخذ کرد. حق این است که ظواهر این آیات تا دلیل قاطع بر تأویل نباشد، حاکى از وجود کنونى بهشت و دوزخ است. و از میان روایات مىتوان با روایت «هروى» که از امام هشتم (ع) نقل حدیث کرده است استدلال نمود وى مىگوید: به امام رضا (ع) گفتم: اى فرزند پیامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آیا آن دو الان آفریده شدهاند؟ فرمود: آرى. رسول خدا (ص) آنگاه که به معراج رفت از بهشت و دوزخ دیدن نمود، گفتم: گروهى مىگویند که بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدیر خدا است و در آینده آفریده مىشوند. امام (ع) فرمود: آنان از ما نیستند و ما هم از آنان نیستیم، هر کس خلقت بهشت و دوزخ را انکار کند، پیامبر و ما را انکار کرده و از ولایت ما بیرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9) 2ـ ابن عماره از پدر خود نقل کرد که امام صادق (ع) فرمود: آنکس که چهار چیز را انکار کند شیعه ما نیست و آنها عبارتند از: 1ـ معراج، 2 ـ سؤال قبر، 3 ـ خلقت کنونى بهشت و دوزخ، 4 ـ شفاعت، (10) 3ـ و نیز از حضرت رضا (ع) نقل شده است که فرمود: مؤمن کسى است که به یکتائى خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض کوثر و شفاعت و آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و ... ایمان بیاورد. (11) دلائل منکران منکران خلقت بهشت و دوزخ با دلیل نقلى و عقلى بر مدعاى خود استدلال نمودهاند که اینک هر دو را یادآور مىشویم: 1ـ دلیل نقلى این استدلال مبنى بر دو مطلب استوار است: الف: آیات قرآنى حاکى از آن است که بهشت جایگاه دائمى و قرارگاه همیشگى است آنجا که بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصیف مىکند و در برخى از آیات نعمتهاى بهشتى را دائمى توصیف مىکند و مىفرماید: «أکلها دائم و ظلها» (14) خوردنىها و سایه آن جاودانى است. بنابراین بهشت و دوزخ از لحظه آفرینش باید به صورت یک بناى جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودى و ویرانى نگردد. ب: آیه قرآن، حاکى است که قبل از برپائى رستاخیز (نفخ صور نخست) همه چیز جز ذات او نابود مىشوند چنان که مىفرماید: «کل شیئى هالک الا وجهه» (قصص /88) همه چیز جز ذات خداوند فانى و نابود مىگردد. اکنون با توجه به این دو مطلب باید گفت بهشت و دوزخ آفریده نشدهاند زیرا بر فرض آفرینش باید روز برپائى قیامت نابود گردند در حالى که نابودى آنها با جاودانگى آن دو که آیات نخست از آن حاکى مىباشند، ناسازگار مىباشند. ولى این استدلال قابل خدشه است، زیرا اساس آن این است که مقصود از «شىء» در آیه «کل شیىء هالک» ما سوى الله است یعنى تمام موجودات امکانى اعم از دنیوى و اخروى راه هلاک و نابودى را در پیش مىگیرند. بهشت و جهنم در حالى که مىتوان درباره شیىء نظر دیگرى را اظهار کرد و آن اینکه مقصود، موجودات دنیوى است نه اخروى و مىتوان دائره را از آن هم تنگتر توصیف کرد و آن اینکه مقصود از شیىء، بتهائى است که آن را مىپرستیدند زیرا در آغاز آیه مىفرماید: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شیىء هالک...» (القصص/88) . با خدا، خداى دیگرى را مخوان، جز او خدائى نیست همه چیز نابود مىشود جز ذاتات. اگر نگوئیم که مقصود از «شیىء» خدایان دروغین است، با اطمینان مىتوان گفت مقصود از آن اشیاء دنیوى است که در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروى که در جهان دیگر هستند و از قداست خاصى برخوردارند، مشمول این آیه نیستند. مىتوان بر این مطلب از قرآن شواهدى آورد آنجا که مىفرماید: «ما عند کم ینفد و ما عند الله باق» (نحل/96) . این آیه به جاودانگى آنچه نزد خدا است حکم مىکند و طبعا آنچه نزد خدا است غیر خداست و محکوم به امکان است ولى در عین حال طبق مشیت الهى جاودانه مىباشد. قرآن برخى از کتابها را به لفظ «حفیظ» که به معنى نگهدارنده است توصیف کرده است آنجا که مىفرماید: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفیظ» (ق/4). «ما آنچه را که زمین از مردگان کم مىکند مىدانیم و پیش ما است کتاب نگهدارنده» . این آیه در پاسخ کسانى آمده است که معاد انسانها را امرى بعید مىشمردند و گویا مىاندیشیدند که پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آمیخته مىشود و شناسائى آنها مشکل است، قرآن در پاسخ آنان مىفرماید: «تمام این حوادث در کتابى محفوظ است و روز قیامت طبق این کتاب باز گردانده مىشوند.» به طور مسلم، آیه «کل شیئى هالک» شامل این کتاب نخواهد بود، زیرا طبق ظاهر قرآن این کتاب روز برپائى قیامت ملاک احیاء انسانها مىباشد و نابودى آن با اینکه هنوز وقت بهرهبردارى از آن آغاز نشده است، حکیمانه نخواهد بود. در اینجا نکته دیگرى است و آن اینکه موجود مجرد را فنائى نیست و اگر این آیه شامل این گروه از موجودات باشد باید «هالک» به معنى فقر و حاجت و نیاز به واجب تفسیر گردد. (فناى ذاتى) 2ـ دلیل عقلى منکران از میان دلائل عقلى منکران، مسأله «عبث» بودن آفرینش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرینش بهشت و دوزخ، این است که نیکوکاران و بدکاران در آنجا به سزاى اعمال خود برسند و این کار پس از برپائى قیامت انجام مىگیرد بنابراین آفرینش آنها قبل از قیامت عبث خواهد بود.
پاسخ: آیه نخست که با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جایگاه آن را نیز معین مىکند و اینکه بهشت نزد «سدرة المنتهى» است چنانکه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/12 ـ 14) . بنابراین هر کجا جایگاه سدرة المنتهى باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» تا چه رسد به حقیقت آن براى ما روشن نیست طبعا جایگاه آن نیز در محاق ابهام خواهد ماند و نمىتوان درباره آن اظهار نظر قطعى کرد. «تفتازانى» در این باره مىگوید: «در مورد جایگاه بهشت و دوزخ دلیل روشنى وجود ندارد و اکثریت معتقدند که جایگاه بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و به آیه «عند سدرة المنتهى عندها جنه المأوى» و به سخن پیامبر (ص) که فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نمودهاند و جایگاه دوزخ را نیز زیر طبقات زمین دانستهاند ولى حق در این مسأله این است که از اظهار نظر قطعى دست برداشته علم آن را به خداى دانا واگذاریم. (16) و برخى (17) از روایات که جایگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمین معین مىکنند به وسیله عکرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عکرمه یک فرد کاذب و دروغگو است که روایات او قابل استناد نیست. آرى با توجه به برخى از آیات مىتوان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمین نیست زیرا در برخى از آنها وسعت و گنجایش بهشت به مقدار گنجایش آسمانها و زمین معرفى شده است آنجا که مىفرماید: «و سارعوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین» (آل عمران /133) . به سوى آمرزش خدا و بهشتى که پهنا و فراخى آن به اندازه وسعت آسمانها و زمین است سبقت بگیرید، بهشتى که براى پرهیزکاران فراهم شده است. (18) با توجه به این آیات نمىتوان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمین است و همان طور که یادآور شدیم این مسئله از امور غیبى است که درک آن براى ما بدون راهنمائى قطعى از طریق وحى امکان پذیر نیست. «علامه مجلسى» درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و نیز مکان آن دو چنین مىگوید: «این که بهشت و دوزخ آفریده شدهاند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندکى از «معتزله» معتقدند که آن دو در روز قیامت آفریده مىشوند و آیات و روایات متواتر در این باره عقیده آنان را مردود مىسازد. و اما این که جایگاه آنها کجاست از روایات چنین استفاده مىشود که بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمین و این نظریه مورد قبول اکثر مسلمانان است.» (19) جهان مستقل جایگاهى لازم ندارد. سئوال از جایگاه بهشت و دوزخ در صورتى صحیح است که آن در جزئى از این جهان باشد به گونهاى که بتوان میان آن دو و این جهان را نسبتى برقرار کرد در این صورت جا دارد سئوال کنیم بهشت و دوزخ در کجاى این جهان جاى گرفتهاند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفک از این آسمان و زمین بدانیم پرسش از جایگاه آن کاملا غیر صحیح است. اصولا از نظر بحثهاى فلسفى بعد زمانى داراى واقعیتى است که از تحول ماده پدید مىآید و به دیگر سخن، حرکت ماده از آن نظر که تدریجى است دو حقیقت را در نظر ما متجلى مىسازد یکى حرکت و دیگرى زمان، از آن نظر که ماده، حالات و صفات گوناگون پیدا مىکند، مفهوم حرکت، و از این نظر که این دگرگونى تدریجى است نه دفعى مفهوم زمان انتزاع مىشود و لذا در فلسفه اسلامى مىگویند «حرکت و زمان دو رویه از یک سکهاند که هر کدام ناظر به واقعیتى است که در جسم متحول وجود دارد» . اما مکان که جایگاه جسم است در اجزاء این جهان قابل تصور هست مثلا میز را در اطاق جاى مىدهیم بگونهاى که اطاق ظرف و مکان، و میز جسمى است که آنجا را اشغال مىکند ولى اگر مجموع جهان را در نظر بگیریم دیگر براى آن ظرف و مکانى وجود ندارد، بلکه آفرینش خود این جهان سازنده جاى خود نیز هست، نه اینکه قبلا جاى فارغى و فضاى لا متناهى وجود داشت، سپس خدا این جهان را در دل آن فضا آفرید. در اینجا گفتارى است که از کاشف «نظریه نسبیت» (نسبیت فیزیکى نه فلسفى) نقل شده است مىگویند وى معتقد به گسترش و فزونى ماده بود و اینکه جهان پیوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتى از او سؤال شد این گسترش براى خود جایگاهى لازم دارد وى در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مکان خود را نیز مىسازد و نیاز به مکان قبلى ندارد. عین این بیان درباره بهشت و دوزخ حاکم است، زیرا اگر بهشت و دوزخ براى خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمین باشند، سؤال از محل و مکان آن کاملا غیر منطقى است. البته این سخن نه به این معنى است که بهشت و دوزخ وجود مثالى و خیالى دارند تا سؤال از جایگاه از آنها ساقط باشد، بلکه ما در عین تصدیق به «معاد عنصرى» و به اصطلاح امروز «معاد مادى» ، دو جهان مستقل فرض مىکنیم که هر کدام براى خود احکام و قوانین و اوضاع و نسبتهائى دارند و هرگز یکى در دل دیگرى نیست.
[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٤٤ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |