وبلاگ قرآنی مدرسه ی تیزهوشان نیشابور
تمامی حقوق این وبلاگ برای همه ی کسانی است که علاقه به دانستن علوم قرآنی دارند

 

تعریفات بسیاری برای این ویروس خطرناک میتوان یافت ،اما روان ترین تعریف این است :دروغ خطای عمدی بر علیه حقیقت است ویا بطور ساده تر دروغ کتمان حقیقت است.

این معانی میتوانند برای دروغ بکار گرفته شوند:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

—            در اصل سیزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دین یهود را با عنوان کلیمی جزو ادیان آسمانی بشمار آورده است، ولیکن واقعیت اینست که این دین در طول زمان دچار تحریفات بسیاری شده و بهترین شاهد مثال، آیات قرآن است که


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

تذکره نویسان مسلمان می گویند معراج درماه رجب که هفتمین ماه قمری است صورت گرفت وشبی که حضرت محمد(ص)به آسمان رفت شب بیست وهفتم آن ماه بود.

 طبق روایات مسلمین  مسافرت آسمانی  پیامبر موسوم به معراج دومرحله داشت :مرحله اول


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

سـیـمـای سـوره تـوحـیـد:

برخی از اهل کتاب و مشرکان،از پیامبر خوا ستند که خدایت را برای ما معرفی کن؛این سوره که به منزله شناسنامه خداوند است،نازل شد وخداوند رااز داشتن پدر و مادر یا فرزند و همسر ویا شبیه و شریک،پاک و منزه دانست.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ٦:٥٧ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

امام محمد باقر(ع)

لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ,بدین جهت که : دریاى دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .

القاب دیگرى مانند شاکر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذکر کردهاند که هریک بازگوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

عیسی کلمه الله:
«در قرآن به مناسبتهای گوناگون از عیسی بن مریم به کلمه خدا تعبیر شدهیاست: «ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی بن مریم......» [۱] خداوند بشارت مییدهد تو را به کلمهیای از خویش، اسم او مسیح عیسی پسر مریم است.
«ان الله یبشرک بیحیی مصدقا بکلمه من الله» [۲] خداوند بشارت مییدهد تو را به یحیی که تصدیق کننده عیسی است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

                                                 قرآن از نگاه امیرمومنان
بهترین شا گرد پیامبر دربا ره قرآن فرموده اند:
در قرآن علوم اینده واخبار گذشته مطرح است د وای درد ها ونظم امور در قران است.( نهج البلاغه ،خطبه 158)
شفاعت قران از گروهی و شکا یت آن از گروهی دیگر در قیا مت پذ یرفته است.(همان،خطبه 176)
نور قرآن هرگز خا موش نمی شود .قران دریا یی است که قعر آن معلوم نیست  بنا یی است که پا یه اش سست نمی شود و داروی شفا بخشی است که بیماری در پی ندارد.(همان،198)
عزتی است که شکست ندارد و حقی است که خوار نمی شود.(همان)
تاریکی ها جز با قران پا ک نمی شود.(همان،خطبه18)
قرآن بهترین معجزه   ریسما نمحکم الاهی  بهار دلها  چشمه علم و عنصری است که دل جز با ان صیقلی نمی شود.(همان،خطبه176)

قران نوری روشن    شفا یی سود من   سیراب کننده تشنه های معنوی و وسیله حفظ ونجات است.(همان ،خطبه156)

کسی با قران ننشست   مگر انکه از انحرافش کا سته و هدایتش افزوده شود(همان،خطبه176)
در قران سرگذشت پیشینیان و اخبار ایندگان و دستور برای حاضران است.(همان،خطبه313)
شما را به خدا نگذارید در عمل به قران دیگران از شما سبقت بگیرند. (همان،خطبه47)
قران بزرگترین بیماری ها را که کفر ونفاق وانحراف وگمراهی است درمان     می کند.(همان، خطبه 175)
قران خیر خواهی است که خیانت نمی کند  راهنمایی است که گمراه نمی سازد و گوینده ای است که دروغ نمی گوید.(همان ،خطبه176)
انسان بدون قران غنایی وپس قران فقری ندارد(همان،خطبه175)
                               قران از نگاه اندیشمندان
1- ملاصدرا ،حکیم و فیلسوف بزرگ عالم اسلام در مقدمه تفسیر سوره واقعه ،
درباره قران اورده است :بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا انجا که گمان کردم کسی هستم ،ولی همین که کمی بصیرتم باز شد،خود را از علوم واقعی خالی دیدم ،در اخر به فکر افتادم که به سراغ تدبر در قران و روایات بروم.یقین
کردم که کارم بی اساس بوده است ؛زیرا در طول عمر به جای نور در سایه ایستاده بودم .از غصه جانم اتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الاهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قران اشنا کرد و شروع به تفسیر وتدبیر در قران کردم .در خانه ی وحی را کوبیدم ،در باز شد وپرده ها کنار رفت . اکنون که دست به نوشتن اسرار قران زده ام ،اقرارمی کنم که قران دریای عمیقی است که جز با لطف الاهی امکان ورود نیست.
 3-امام خمینی احیاگر بزرگ قران در قرن حاضر می فرماید :«اینجانب از     روی جدّ ،نه تعارف معمولی می گویم :از عمر به باد رفته ... تاسف دارم و شما ای فرزند برومند اسلام !حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شئونات قران و ابعاد بسیار مختلف ان بیدار کنید . تدریس قران را در هر رشته ای محّط نظر ومقصد علا قرار دهید .مبادا خدای ناخواسته در
اخرعمر که ضعف و پیری بر شما هجوم اورد
... تأسف بر ایام جوانی بخورید،همچون
نویسنده »(صحیفه نور، ج 20،ص 93)

محققان:محمد بکا ئیان و محمد مومن زاده


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

ابلیس در تاریخ
خداوند سه گونه موجود عاقل و با شعور آفریده :
یک نوع در آسمان‌ها هستند که همان فرشتگان اند و از نور به وجود آمده اند که شهوت جنسی و خور و خواب و شهوات دیگر ندارند؛ گناه از آنان سر نمی زند، تسلیم محض پروردگار می باشند و یک لحظه نافرمانی او را نمی کنند، خلقت آنها جلوتر از جن و انس بوده .
نوع دیگر؛ انسان است که خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پدید آورد و ملائکه بر او سجده کردند و استاد آنان شد، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت ، و از خاک و آب به وجود آمده است . نوع سوم ؛ نژاد جن است که خداوند ایشان را از آتش بی دود(و باد) پدید آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است . خداوند درباره خلقت آنان چنین فرموده : والجان خلقناه من قبل من نار السموم ((ما طایفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفریدیم )). همان طور که خداوند، نخست آدم علیه السلام را خلق نمود و همسرش ((حوا)) را بعد از او از جنس خودش آفرید، پدر جن‌ها هم که ((مارج )) نام داشت از آتش و سپس همسرش ((مارجه )) را نیز از او خلق نمود.((مارج و مارجه )) با هم ازدواج کردند ((جان )) متولد شد و فرزندان ((جان )) دو طایفه شدند، یک طایفه ، همان جن‌ها که در میان آنان ، هم مؤمن پیدا می‌شود و هم کافر؛ طایفه دوم ؛ شیاطین شدند که پدر بزرگشان ((ابلیس )) می باشد. ابلیس یکی از فرزندان جان است .

ابلیس در قرآن

ابلیس در قرآن از نوع جن شناخته شده‌است.[۱] او از مقربان درگاه خداوند بود به حدی که در میان فرشتگان قرار گرفته بود. پس از خلق آدم، خدا به همه فرشتگان و همچنین به ابلیس دستور داد که به آدم سجده کنند.[۲] ابلیس به خاطر کبر از این کار سر باز زد.[۳] و خدا او را از خویش راند.[۴] ابلیس از خدا درخواست مهلت تا روز قیامت کرد.[۵] خدا به ابلیس تا روز مشخصی وقت داد.[۶] ابلیس به عزت خدا قسم یاد کرد که همه آدمیان مگر بندگان مخلصش را گمراه کند.[۷] و خدا نیز وعده داد که جهنم را از او و کسانی که از او تبعیت کنند پر کند.[۸]

ابلیس و فرزندان و یاران او که شیطان و شیاطین نیز خوانده می‌شوند بارها در قرآن دشمن آشکار آدمیان خطاب شده‌اند.[۱][۹] آنها می‌توانند، از جائی که آدمیان آنها را نمی‌بینند، آنها را ببینند.[۱۰] و انسانها را به کارهای ناپسند وسوسه کنند، ولی با یاد خدا و پناه بردن به خدا آنها از انسانها دور می‌شوند.[۱۱]

 

ابلیس در احادیث اسلامی
در حدیثی از جعفر صادق آمده است که روز وقت معلوم روزی است پس از ظهور مهدی که رسول خدا رجعت کرده و ابلیس را بر روی صخره (واقع در زیر قبه الصخره فعلی) به قتل می رساند.[۱۲] البته باید توجه داشت که در بسیاری از روایات ظهور از نمادها استفاده شده است و مراد معنای نزدیک آنها نیست. ابلیس به معنای کسی است که حق را با باطل می پوشاند و طبق روایات اسلامی در زمان ظهور آنقدر حقایق در جامعه آشکار شده است و همه مردم از آن آگاهند که عملاً فضایی برای پوشانیدن حق با باطل فراهم نمی آید و در چنین جامعه‌ای ابلیس می میرد.

 

آیاتی درباره ی ابلیس
فسجد الملئکـه کلهم اجمعون
پس همه ی فرشتگان سجده کردند
الا ابلیس ابی ان یکون مع الساجدین
مگر ابلیس که از همراهی با سجده کنندگان امتناع ورزید.
قال یا بلیس ما لک الا تکون مع الساجدین
(خدا)فرمود که ای شیطان برای چه با سجده کنندگان عالم سر فرودنیاوردی
قال لم اکن لاسجدلبشر خلقته من صلصال من حمامسنون
(شیطان)پاسخ دادکه من هرگز به بشری که از گل ولای کهنه دگرگون شونده خلقت کرده ای سجده نخواهم کرد

قال فاخرج منها فانک رحیم
(خداهم به او قهر وعتاب)فرمود که (ازصف ساجدان وازبهشت مطیعان)خارج شو که تورانده ی ما درگاه ماشده ای
وان علیک اللعنت الی یوم الدین
ولعنت ما تا روز جزابرتومحقق وحتمی گردید

محقق:پوریا اعتصامی زاده


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

ذوالقرنین در قرآن

داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:
و از تو در باره ذو القرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. او نیز راه را پی گرفت.

تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آنها به نیکی رفتار کن. گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد. و در باره او فرمانهای آسان خواهیم راند باز هم راه را پی گرفت. تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. باز هم راه را پی گرفت. تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟

گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآ گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. برای من تکه‌های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند .گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است.

ذوالقرنین دراحادیث اسلامی
همچنین در احادیث اسلامی از مسجد ذوالقرنین نیز یاد شده است. مسجد و ساختمان بزرگی که درازای آن ۴۰۰ ذراع بوده، که در ساختمان آن از تخته‌های چوب و مس و الواح مسین استفاده شده است. درازای هر تخته چوب ۲۲۴ ذراع و فاصله دو دیوار ۲۰۰ ذراع و بلندی دیوارها ۲۲ ذراع گفته شده است و مجلسی به نقل از ثعلبی محل ساخت سد ذوالقرنین را "پایان خاوری سرزمین ترک‏" خوانده است.

مشخصات ذوالقرنین
 ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد.
او سه لشگرکشی مهم داشت : نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.
خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.
او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت . او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.
او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت ، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد

چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد.
اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود.

سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گداخته شده)به کار رفته است.

به بعضی از مورخین نسبت می‌دهند که گفته‌اند: سد یادشده در قرآن همان دیوار چین است. آن دیوار طولانی میان چین و مغولستان حائل شده، و یکی از پادشاهان چین به نام «شین هوانک تی» آن را بنا نهاده، تا جلو هجومهای مغول را به چین بگیرد. درازای این دیوار سه هزار کیلومتر و پهنا آن ۹ متر و بلندایش پانزده متر است، که همه با سنگ چیده شده، و در سال ۲۶۴ پیش از زادروز آغاز و پس از ده و یا بیست سال خاتمه یافته‌است، پس ذوالقرنین همین پادشاه بوده. ولی این تاریخدانان توجه نکرده‌اند که اوصاف و مشخصاتی که قرآن برای ذوالقرنین ذکر کرده و سدی که قرآن بنایش را به او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمی‌کند، چون درباره این پادشاه نیامده که به باختر اقصی سفر کرده باشد، و سدی که قرآن ذکر کرده میان دوکوه واقع شده (بین الصدفین) ، و در آن تکه‌های آهن و قطر، یعنی مس مذاب به کار رفته، چناکه در آیه آمده است:( آتونی زبر الحدید حتی اذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتی اذا جعله نارا قال آتونی افرغ علیه قطرا). و دیوار بزرگ چین که سه هزار کیلومتر است از کوه و زمین همینگونه، هر دو می‌گذرد و میان دو کوه واقع نشده‌است

و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطری به کاری نرفته و ازطرف دیگر چینیها هرگز یکتا پرست نبوده اند

به بعضی دیگری از تاریخدانان نسبت داده‌اند که گفته‌اند: آنکه سد یادشده را ساخته یکی از شاهان آشور بوده که در حوالی سده هفتم پیش از امروز مورد هجوم اقوام اسکیت یا سکا قرار می‌گرفته، و این اقوام از تنگنای کوه‌های قفقاز تا ارمنستان آنگاه ناحیه باختری ایران هجوم می‌آوردند و چه بسا به خود آشور و پایتختش نینوا هم می‌رسیدند، و آن را محاصره نموده دست به کشتار وتاراج و برده گیری می‌کردند، به ناچار پادشاه آن دیار برای جلوگیری از آنها سدی ساخت که گویا مراد از آن سد باب الابواب می‌باشد که تعمیر و یا ترمیم آن را به خسرو انوشیروان یکی از شاهان ساسانی نسبت می‌دهند. این گفته آن تاریخدانان است و لی همه گفتگو در این است که آیا با قرآن برابر است یا خیر ؟

قوم یاجوج وماجوج در قرآن و کتاب مقدس، به این قوم اشاره شده است، عمدتا یاجوج و ماجوج را که در داستان ذوالقرنین سد بر روی آنها بسته شده است، ساکنان منطقه شمال شرقی زمین در نواحی مغولستان دانسته اند.

گمانه زنی ها درمورد کیستی ذوالقرنین

برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذو القرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.
برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را ملوک یمن ذکر کرده‌اند

تطابق ذوالقرنین با کوروش کبیر
ارتباط کوروش و دوشاخ
برجسته‌کاری کوروش در پاسارگاد که دو شاخ(از نشانه‌های ذوالقرنین) را در بالای سر کوروش نشان می‌دهد.
بدلی از مجسمه کوروش بالدار با کلاهخود دوشاخ که فتوحات سه گانه وی در بالای آن قرار دارد
نقاشی از روی انسان بالدار بر درگاه یکی از کاخ‌های کوروش بزرگ که توسط هنرمند گرامی آقای جلیل ضیاءپور ترسیم گردیده است. در این تصویر دوشاخ که از معنای واژهٔ ذوالقرنین برمی‌آید به خوبی نشان داده شده است.
نقش دوشاخ عیلامی که نشان می‌دهد داشتن دوشاخ از گذشته در ایران رواج داشته است.
در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می شود. این مجـسمه که نمونه بسیار پر ارزشی از فن حجاری قدیم است آنچنان جلب توجه دانشمندان را نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفر کردند.

دادگری کوروش سنگ نوشته‌های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملا تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته‌های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملا مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می کنم لشکرکشی های کوروش
انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه گانه ذوالقرنین از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهای سه گانه ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می باشد.

مفسران وتاریخ دانانی که به تطابق ذوالقرنین وکوروش گواهی داده اند
مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیر مجمع‌البیان
ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزیریال
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی).
تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن
آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )
حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات
دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی
صدر بلاغی در قصص قرآن

جلال رفیع در کتاب بهشت شداد
دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی
منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی
قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ
دکتر فریدون بدره‌ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق
محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش
آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم
استاد محیط طباطبایی
حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد
سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند

محققان: پوریا اعتصامی زاده و بهروزحقیقی

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

موضوع ابلیس نزد ما امری ساده و پیش پا افتاده است‏به گونه‏ای که روزی چندبار او را لعنت کرده و از شر آن به خدا پناه می‏بریم. و بعضی افکار پریشان خود را به این دلیل که از ناحیه اوست تقبیح می‏کنیم. اما باید دانست که این موضوع بسیار قابل تامل و شایان دقت است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

—            مقدمه

—            غیبت از بزرگترین گناهان است. همانطور که می‌دانیم سرمایه بزرگ انسان در زندگی حیثیت و آبروی اوست و هر چیزی که آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد. بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب می‌شود و اینجاست که گاه گناه آن از قتل نفس نیز سنگین‌تر است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:۳۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

اثر وضو گرفتن:

—            وقتی خواستید نماز بخوانید صورت ودست های تا آرنج بشویید و بخشی از سر وپاهای خود را مسح کنید                       (مائده،6)

—            از انسان پیوسته نور و امواج و انرژی ساطع می شود. امواجی که دستگاه پیش از وضو گرفتن انسان نشان میدهد،با امواجی که پس از وضو گرفتن نشان می دهد با هم فرق می کنند.امواجی که پس از وضو گرفتن نشان می دهد بیانگر «آرامش بیشتر یافتن انسان »است.یعنی وضو گرفتن که «شستن صورت و دست ها و مسح فرق سر وپا است»به انسان آرامش می دهد (مطابق نظریه ی فقهای شیعه)


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:۳۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

هماهنگی واژه ها

تکرار واژه ها و شماره ها، یکی از جنبه های اعجاز عددی قرآن است. چند مثال:

کلمه دنیا 115 بار و کلمه آخرت 115 بار تکرار شده

کلمه گیاه 26 بار و کلمه درخت نیز 26 بار


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

جنّ در معنای لغوی

در فرهنگ فارسی عمید ودر فرهنگ عربی المنجد جنّ به معنای موجودی خیالی و غیر مریی بین انس و ارواح است.

نویسنده ی برهان قاطع در ومعنای جنّ گفته است:«جنّ به کسر اوّل عربی معروف است که پری و دیو باشد و دل را نیز می گویند و قلب هم خوانند و اوّل و نخست را هم می گویند که در مقابل کهنگی است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

عمران همسری داشت که از نواده های داود پیامبر بود . وی زنی پاک نهاد و نیک اندیش و یکتاپرست بود. روزی وی از پروردگار یکتا خواست تا فرزندی به وی عطا فرماید. خداوند دختری به او عطا نمود که نامش را مریم نامیدند.  

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

عمران همسری داشت که از نواده های داود پیامبر بود . وی زنی پاک نهاد و نیک اندیش و یکتاپرست بود. روزی وی از پروردگار یکتا خواست تا فرزندی به وی عطا فرماید. خداوند دختری به او عطا نمود که نامش را مریم نامیدند.  


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

مقدمه :

با آن که مردم عرب در زمان پیامبر اسلام (ص) حتی از علوم زمان خود بی بهره بودند و دانشمندان آن زمان نیز دراثر نداشتن وسایل علمی امروز به خرافات عجیبی مبتلا بوده اند ( مثلا اعتقاد آن ها درباره ی کره ی زمین این بود که زمین در مرکز معینی ایستاده و افلاک هفت گانه گرد زمین می چرخند و یا زمین گردی نیست ) .


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

 

وجه تسمیه جن :

جنیان به دلیل پنهان بودنشان از انظار عمومی ، به جن (یعنی نامرئی) نامگذاری شده اند . ابن عقیل می‌گوید: جنیان به دلیل پنهان بودنشان از دید عموم ، جن نامیده شده اند . به همین مناسبت فرزند در شکم مادر هم نام جنین به خود گرفته است ، چون پنهان بوده و دیده نمی شود ؛ ‌سِپَر را نیز به همین مناسبت «مجن» می گویند، چون مجن جنگجو را در جنگ از دید دشمن پنهان نگاه می دارد .

شکل و نحوه ساختار جنیان :

ما درباره کیفیت جسمانی ، شکل صورت و اعضاء ‌بدن جنیان جز آنچه که خداوند به ما خبر داده ، اطلاعی نداریم . البته می دانیم که جنیان دارای قلب و دل می‌باشند ، خداوند می فرماید:

{ وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آَذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ } (الأعراف: ١٧٩)

"‏ما بسیاری از جنّیان و آدمیان را آفریده و (در جهان) پراکنده کرده‌ایم که سرانجام آنان دوزخ و اقامت در آن است .  (این بدان خاطر است که) آنان دلهائی دارند که بدانها (آیات رهنمون به کمالات را) نمی‌فهمند ، و چشمهائی دارند که بدانها (نشانه‌های خداشناسی و یکتاپرستی را) نمی‌بینند ، و گوشهائی دارند که بدانها (مواعظ و اندرزهای زندگی‌ساز را) نمی‌شنوند . اینان (چون از این اعضاء چنان که باید سود نمی‌جویند و منافع و مضارّ خود را از هم تشخیص نمی‌دهند) همسان چهارپایانند و بلکه سرگشته‌ترند (چرا که چهارپایان از سنن فطرت پا فراتر نمی‌گذارند ، ولی اینان راه افراط و تفریط می‌پویند) . اینان واقعاً بی‌خبر (از صلاح دنیاو آخرت خود) هستند".‏

خداوند در آیه مذکور تصریح نموده است که جن ها قلب، چشم و گوش دارند . شیطان نیز دارای صدا است، زیرا خداوند می فرماید:

{ وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ } (الإسراء: ۶۴)

و بترسان و خوار گردان با ندای (دعوت به معصیت و وسوسه) خود هرکسی از ایشان را که توانستی ".

وهمچنین در احادیث آمده است که شیاطین دارای زبان بوده و می خورند و می نوشند و می خندند و گریه می کنند .

نامهای جنیان در زبان عرب :

ابن عبدالبر می گوید: از نظر واژه‌شناسان واژه‌ی «جن» دارای مراتبی مختلف می‌باشد:

1- جن خالص را «جنی» می گویند .

2- جنی که با انسانها زندگی می کند، آن را «عامر» که جمعش «عمار» است می نامند .

3- جنی که مزاحم کودکان می شود آن را «ارواح» می گویند .

4- جنی که اعمال زشت و خبیث را انجام دهد و متعرض گناه شود ، آن را «شیطان» می‌گویند .

5- جنی که در حد فراوانی کارهای زشت و خبیث را انجام دهد ، آن را «عفریت» می‌گویند .

پیامبر صلی الله علیه وسلم راجع به‌ انواع جنیان فرمود :

« الجن ثلاثة أصناف : فصنف یطیر فی الهواء ، وصنف حیّات وکلاب ، وصنف یحلون ویظعنون ».

( جنیان سه‌ نوع دارند: نوعی از آنها در فضا پرواز می کند. نوعی دیگر از آنها، مار و سگ ها هستند و نوع سوم آنها در منازل و خانه ها سکونت می‌جویند ).

و در تقسیم بندی کلی می توان آنها را به دو دسته : 1- کافر ( یا همان شیاطین )

 2- مسلمان تقسیم کرد.

جن خود را بشکل و صورتهای مختلف در می‌آورد :

خداوند بزرگ و قادر این قدرت را به جن داده تا خود را به صورتهای مختلف و گوناگون در آورند و در احادیث بسیار این حقیقت ثابت می باشد که آنها بیشتر بصورت سگ سیاه و گربه سیاه و مار و عقرب برای انسان ظاهر می گردند.

و همچنین جن بشکل و صورت انسانها نیز ظاهر می گردد چنانکه در روز بدر شیطان به صورت سراقه بن مالک برای مشرکین ظاهر شد و گفت: امروز کسی بر شما غلبه نمی کند و من حامی و پشتیبان شما هستم . ( به سیره ابن هشام (1/536) و تفسیر ابن کثیر (4/93) رجوع شود )

همچنین جن خود را به شکل شتر وگاو و گوسفند و اسب و قاطر و الاغ و پرندگان نیز در می آورد...

پس اگر جن در صورت و شکلهای که گفتیم آشکار شود می توانیم آنها را مشاهده کنیم و در صورت و شکل اصلی که خداوند آنها را آفریده است دیدن آنها ممکن نیست وعکس برداری وفیلم برداری از آنها امری غیر مقبول و مردود است چنانکه در قرآن کریم آمده است :

{ إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ } (اعراف/ 27). « شیطان و همدستانش شما را می بینند از جایی که شما آنها را نمی بینید ».

جای سکونت جن :

جن بیشتر جاهای خلوت و صحرا و مکانهای که در آن کسی زندگی نمی کند را می پسندد و بدین خاطر بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای دعوت دادن آنان بسوی الله و خواندن قرآن برایشان به صحرا می رفتند .

و برخی دیگر از جنها در جاهای کثیف و زباله دان ها سکونت می کنند زیرا که آنها باقی مانده غذای انسانها را می خورند چنانکه در حدیث ذکر شده است.

برخی دیگر آنها همراه انسانها در منازل سکونت می کنند.

و همچنین حمامها و دستشویها (توالت) نیز محل زندگی آنهاست در این اماکن بیشتر جنهای کافر زندگی می کند زیرا آنها جاهای نجس و کثیف را بیشتر دوست داشته و از بوی خوش بخصوص بوی مشک بدشان می آید.

و همچنین در شکافها و سوراخها نیز زندگی می کند ، در حدیث آمده است که : «رسول الله صلی الله علیه وسلم از ادرار کردن در سوراخ نهی نموده است» . ( به صحیح مسلم (360) و سنن ابو داود (184) رجوع شود )

از یکی از راویان این حدیث پرسیده شد : برای چه ادرار در سوراخ کراهت دارد؟ گفت : گفته می شود که محل سکونت جن می باشد .

و جن در محل خوابیدن شتر نیز زندگی می کنند چنانکه در حدیث آمده است .

آیا جن مکلف است؟

بله، جن نیز مانند انسان مکلف به انجام تکالیف شرع است.

بدلیل فرموده خداوند: { یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آَیَاتِی وَیُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا ƒ‹} (انعام/130). « ای گروه جن وانس! آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو می کردند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم می دادند؟!».

از  اخبار بسیاری این چنین استفاده  می شود که قبل از خلقت آدم ابوالبشر (ع) در روی کره خاکی ، طایفه جن می زیستند . آنها هفت هزار سال پس از زندگی در زمین بخاطر عصیان و نافرمانیشان مورد قهر خداوند قرار گرفتند . از جمله گناهان بزرگ ایشان ، فساد و قتل نفس در روی زمین بود . اگرچه بزرگان معنوی آنها ، ایشان را بسیار موعظه می کردند ولی فسّاق و گناهکاران از پند و اندرز بزرگان  خود پند نمی گرفتند تا اینکه مشیت خداوند بر این قرار گرفت که آنان را عذاب فرماید .

چرا که هدف  خداوند از خلقت انسان و جن عبادتش می باشد « وَ ما خَلَقتَ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلّا لِیَعبُدون » تا اینکه به فرمان الهی ، ملائکه آسمانها بر زمین نازل شدند و بسیاری از متمردین اجنه را کشتند و گروهی از اجنه را به اسارت بردند که از جمله آن اسراء ، شیطان رجیم بود . نام اصلی شیطان « عزازیل » است . این جنیان در بند اسارت مشغول عبادت حق تعالی شدند و در میان آنان ، عزازیل ( شیطان ) گوی سبقت را از دیگران ربوده بود به طوریکه دو رکعت نماز او شش هزار سال و به روایتی چهار هزار سال به طول انجامید و به خاطر همین کثرت عبادت ، مقام والائی در بین ملائکه و جنیان پیدا کرد.

متوسط عمر اجنه چند سال می باشد ؟

 

اجنه دارای عمر بسیار طولانی می باشند که انسانها چنین عمری ندارند . طولانی ترین عمر در میان اجنه مربوط به شیطان  است ، چرا که او هزاران سال قبل از خلقت آدم ابوالبشر (ع) آفریده شده بود و  تا روز قیامت هم زنده خواهد بود  البته در بعضی از کتب روائی ما وارد شده که پایان عمر شیطان رجیم تا زمان ظهور حضرت مهدی موعود (عج) خواهد بود که حضرت صاحب الامر (ع) پس از ظهور خود ، آن ملعون را احضار می کند و با شمشیر گردنش را می زند و به عمر ننگین او پایان می دهد .

وقتی شیطان از  اطاعت خدا سرپیچی نمود و بر حضرت آدم (ع) سجده ننمود از درگاه خداوند متعال طرد شد . شیطان مطرود از خداوند باری تعالی بخاطر آن همه عبادتش اجر و مزدی طلب نمود ، تقاضای وی از درگاه احدیت این بود که او را تا روز قیامت زنده نگاه دارد و عمرش را طولانی کند چنانکه در قرآن کریم به همین مطلب اشاره شده :

« قال أَنظِرنی إِلی یَومِ یُبعَثُونَ قَالَ إِنَّکَ مِنَ المُنظَرینَ » ، « شیطان گفت : مرا تا روزی که مردم برانگیخته می شوند مهلت ده و زنده بگذار ، خداوند فرمود : تو از مهلت داده شدگانی »

از جمله جنیانی که مدت  عمرش در روایات ذکر شده « هام » از فرزندان شیطان است . هام  بن هیم بن لاقیس بن ابلیس از طایفه جن بود .  او خدمت رسول خدا (ص) مشرف شد ، پیامبر اکرم (ص) فرمود : عمرت چقدر است ؟ عرض کرد : زمانی که قابیل برادرش هابیل را به قتل رساند ، من طفل بودم و در گروه کافران قرار داشتم تا اینکه در زمان حضرت نوح (ع) به دست حضرتش توبه نموده و مسلمان شدم و خدمت پیغمبرانی چون حضرت هود ، ادریس ، ابراهیم ،  اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب ، یوسف ، موسی ، یوشع بن نون ، داود  ، طالوت ، سلیمان ، آصف بن برخیا و عیسی علیهم السلام رسیدم ، در نزد بعضی از ایشان صحف الهی را تعلیم دیده ام و با ایشان صحبت کرده و نماز خوانده  ام و از شما تقاضا دارم چیزی از قرآن به من آموزش دهید و از ضروریات و مسائل دین خود به من بیاموزید .

اصبغ بن نباته می گوید : پس از  گذشت مدتی از این جریان ، از حضرت علی (ع) پرسیدم : از هام چه خبر ؟ فرمود : هام کشته شده و او را دعا کرد .

« زعفر جنی » بزرگ و رئیس شیعیان جن بوده است . او در زمان حیات رسول اکرم (ص) مسلمان شد و در کربلا محضر امام حسین (ع) رسید و از حضرت تقاضا نمود تا ایشان را در جنگ یاری کند ، ولی حضرت اجازه  ندادند تا اینکه در  زمان حیات مرجع بزرگ آیت الله بروجردی (ره) دار فانی  را وداع گفت ، پس از فوت زعفر جنی که شیعه و عاشق اهل بیت (ع) بود به دستور علما ، مجالس ختمی در بسیاری از روستاها و شهرهای ایران برگزار شد . در شهر مقدس قم هم علما ، مجالس ترحیم برای زعفر برپا نمودند و لباس عزا بر تن کردند

فرشتگان

ملائکه انواع زیادی دارند و مراتبشان متفاوت است

 1-مرتبه اول ملائکه مقرب، ‏

2-ملائکه حاملون عرش

3-ملائکه حلقه زننده به دور عرش

4- ملائکة السّموات و الکرسی‏

5- ملائکة العناصر

 6-السادسة، الملائکة الموکّلون بالمرکّبات‏من المعدن و النبات و الحیوان.

7- الملائکة الحفظة الکرام الکاتبون‏

8- ملائکة الجنّة و خزنتها

9- ملائکة النار

بر اساس آنچه در قرآن و حدیث آمده است، فرشتگان، ساکنان ملکوت خداوند هستند که به جهان ما رفت و آمد دارند و هر انسانی، دو فرشته ناظر به نام‏های «رقیب» و «عَتید» دارد که کارهای خوب و بد ما را می‏بینند و در نامه اعمال ما می‏نویسند. و درباره برخی بندگان پرهیزگار و صالح خدا در روزگار ما نیز نقل شده است که فرشتگان را می‏دیده‏اند. ش

اَجنّه

جن، آن‏گونه که در قرآن و احادیث اسلامی آمده، موجودی به شکل و شمایل انسان است که از آتش آفریده شده است. در قرآن کریم، اشاره شده است که ابلیس و دیگر شیاطین، از جنس جِن هستند و برخی از اَجنّه به پیامبر(ص) ایمان آوردند و برخی از آنها به محضر امامان ما، رفت و آمد داشتند.

در ادبیات ما، داستان‏های دیو و پری (جن مذکّر و مؤنّث)، به گستردگی دیده می‏شود. به علاوه، با آن‏که در تعالیم اسلامی، از ارتباط برقرار کردن عموم با اجنّه نهی شده و فقط خواص (آگاهان به علوم الهی)، آن هم به جهت کسب معرفت بیشتر و نیز حلّ مشکلات مسلمانان، مجاز به این کار دانسته شده‏اند. امّا تقریباً در همه مناطق کشور، کسانی به عنوان «جن‏گیر»، مدّعی ارتباط با اجنّه هستند که غالباً نه تنها صلاحیت این کار را ندارند، بلکه موجب ترویج خرافات و ایجاد گرفتاری برای مردم‏اند.

تیموتی گود، پژوهشگر معاصر امریکایی که در موضوع موجودات فرازمینی و بشقاب‏های پرندهU.F.Oتحقیق می‏کند، احتمال می‏دهد که این موجودات، همان اجنّه هستند که در قرآن، یاد شده‏اند.

گفتنی است: یکی از مشهورترین اجنّه مؤمن که به محضر رسول خدا(ص) رسیده و اسلام آورده بود (به نام «زَعفَر»)، در دهه 1330 شمسی درگذشت و در مسجد الجنّ (از مساجد

معروف مکّه) دفن گردید و به دستور آیة‏اللّه حاج‏آقا حسین بروجردی، سنگ یادبودی بر مزار وی نهاده شد و در قم و مکّه برای او، مجالس ختم برگزار گردید.

محققان: امین لطیفی ـ منش علی توکّلی ـ امیر محمّد ایروانی 

 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

 

—            پدیده بی نظیری که در قرآن وجود دارد، در هیچ کتاب نوشته دست بشر یافت نمیشود. هر یک از عناصر قرآن دارای ترکیبی است ریاضی: سوره ها، آیات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم های الهی، طرز نوشتن بعضی لغات، عدم وجود یا تغییر عمدی بعضی حروف در بعضی لغات و بسیاری از عوامل دیگر قرآن بغیر از محتویاتش، همگی دارای ترکیبی خاص هستند. سیستم ریاضی قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء ریاضی، و(۲) ساختمان ریاضی قرآن که شامل شماره سوره ها و آیات است. بخاطر این کد ریاضی جامع، ـ بسادگی قابل درـ غیر قابل تقلید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:٥٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

وفا با مشرکان

در سال ششم هجری که مشرکان با مسلمانان پیمان ”صلح حدیبیِه” را بستند، یکی از شرطهای صلح این بود که هرگاه یکی از مشرکان مسلمان شد و به سوی پیامبر(ص) آمد او را به سوی قومش بازگردانند.

بعد از بسته شدن پیمان صلح بلافاصله، ”ابوجندل بن سهیل بن عمرو“ پیش آمد و اسلام آوردنش را اعلام کرد. پدرش که در جبهه مسلمانان بود، از کار پسرش بسیار مسرور شد و به طرف او آمد و صورتش را بوسید، اما بلافاصله از پیامبر خواست که پسرش ابوجندل را به خاطر رعایت پیمان صلح، بازگرداند و پیامبر هم پذیرفت. ابوجندل گفت: «ای پدر عزیز، ای مردم مسلمان آیا مرا به سوی مشرکان باز میگردانید که مرا از دینم باز می دارند؟»

پیامبر او را از عهد و پیمانی که از مسلمانان گرفته شده بود باخبر ساخت و یادآور شد که وفای به عهد، واجب است. آن گاه گفت: «ای ابوجندل، صبر کن وآگاه باش که خداوند برای تو گریزگاهی قرار داده است و به زودی گشایشی در کار تو ایجاد خواهد شد، اما بدان که ما به عهد و پیمانی که با قوم بسته ایم پایبندیم.»

گلایه

مردی نزد حکیمی رفت و پیش او از تنگدستی اش شکایت کرد. حکیم از او پرسید: «آیا دوست داشتی که نابینا بودی اما در عوض ده هزار درهم داشتی؟»

مرد پاسخ داد: «نه.»

-آیا دوست داشتی گنگ و لال بودی اما در عوض ده هزار درهم داشتی؟

-نه.

-آیا دوست داشتی دو دست و دو پا نداشتی اما به جای آن بیست هزار درهم داشتی؟

-نه.

-آیا خوب بود اگر دیوانه بودی و درعوض، ده هزار درهم داشتی؟

-نه.

-آیا باز هم از پروردگار و مولایت شکایت می کنی در حالی که او به تو دست کم پنجاه هزار درهم نعمت عطا کرده است؟

مرد فقیر دگرگون شد و پروردگار تعالی را به خاطر نعمتهایی که به او بخشیده بود شکر گفت. او از آن پس عزم کرد که هیچ گاه از فقرش پیش بندگان خدا شکوه نکند و نیازش را تنها با پروردگار یکتایش در میان  بگذارد.

اهل یمن

اهل یمن هنگامی که به سفر حج مشرف می شدند لوازم سفر و طعام و نوشیدنی

به همراه نمیبردند و می گفتند:«ما ازمتوکلان هستیم.»

هنگامی که به مکه می رسیدند ازمردم طعام و آب طلب می کردند. سرانجام پروردگار این آیه رافرو فرستاد:

«وَ تَزوَدوُا فاِنَ خَیرَالزادِ التَقوی»

توشه برگیرید که  بهترین توشه تقوی است.»

خداوند اینچنین به آنان فرمان داد که آنچه را که از خوردنی ونوشیدنی به آن نیاز دارند بردارند وهمراه خود ببرند.اوآنها راآگاه ساخت که توکل این نیست که بار

خود را بر دوش دیگران بگذاریم.توکل حقیقی آن است که انسان با تلاش خویش اسباب و ضروریات را به کاربگیردوسپس به خداوند توکت کنند.

بنای مسجد

هنگامی که پیامبر اکرم (ص) وارد مدینه شدند مردم برگِرد او حلقه زدند و هر یک برای دیدن او از یکدیگر پیشی می گرفتند.هرکس می خواست خود زمام شتر حضرت را در دست بگیرد واو را در خانه اش مهمان کند.پیامبر به آنها گفت:«شتربه

انجام کاری فراخوانده شده است چرا که او مأ مریتی دارد.»

شتر به راه خود درمدینه ادامه داد تا به محلی رسید که دوپسربچه از قبیله

”بنی نجار“صاحب ان بودند.شتر همان جا زانو زد و رسول خدا درباره صاحبان آن

زمین سؤال کرد.“معاذبن عفراء“گفت:«ای رسول گرامی این زمین متعلق به سهل و سهیل پسران عمرو است.این دوبرادر، یتیم هستند و من  آنها را راضی خواهم کرد.»

وچنین کرد.آن گاه حضرت رسول فرمان داد که مسجدش را در این مکان بنا کنند.

همة مسلمانان گرد آمدند تا در این کار بزرگ با یکدیگر مشارکت کنند.حضرت

نیز در ساختن مسجد با آنان همراهی کنند.

قلبی به بزرگی دریا

یکی از عرب ها ی صحرا نشین قصدکرد که نزد رسول خدا (ص) به مسجد برود.هنگامی که به انجا رسید ازشترش پایین امدوآ را بست.سپس وارد مسجد شد و  پشت سر پیامبر نمازگزارد.بعد از آنکه نماز به آخر رسید،با صدای بلند دعا کرد:«پروردگارا!من و محمد را مورد بخشش خود قرار بده و کسی را در آن شریک نگردان.»

پیامبر صدای مرد صحرا نشین را شنید و برای آنکه این حقیقت را بر او آشکار کند که بخشش خداوند وسیع است به او گفت:«آیا تو می خواهی زمین پهناور و  بی انتهای خداوند را محدود کنی؟پروردگار صد گونه بخشش را آفرید و یکی از آصد بخشش را فرو فرستاد تاهمة مخلوقات از جن گرفته تا انسان و حیوان به واسطه ی آن باهم مهربانی کنند.

هنوز نود و نُه رحمت و بخشش دیگر نزد اوست.»

عابد و دینارها

مرد عابدی از عابدان بنی اسراییل وقتی شنید که قومی درختی را غبادت می کنند ،خشمگین شد.سپس تبری به دست گرفت و به راه افتاد تا درخت را قطع کند .در میان راه،شیطان را به صورت پیرمردی دید .شیطان از او پرسید به کجا می روی؟»

عابد پاسخ گفت.شیطان کوشید که او را از این کار باز دارد.مرد عابد با او مشاجره کرد و گلاویز شد و او را بر زمین انداخت.شیطان از درِ دیگری وارد شد و به مرد  عابد گفت که از قطع کردن درخت منصرف شود و در عوض،شیطان روزی دو دینار به او بپردازد.عابد کمی اندیشید و سپس پذیرفت.

روز اول و دوم عابد دو دینار در خانه اش یافت اما روز سوم چیزی نیافت.از این رو خشمگین شد و دوباره تبرش را برگرفت و شتابان به راه افتاد تا درخت را قطع کند.

ابلیس بار دیگر در چهره همان پیرمرد در برابر مرد عابد ظاهر شد وبا او مشاجره کرد تا او را از قطع درخت باز دارد.ابلیس این بار پیروز شد.عابد گفت:«این بار چگونه بر من پیروز شدی؟»

ابلیس پاسخ گفت:«تو بار نخست به خاطر خداوند خشمگین شدی و عمل تو خالص برای او بود.این شد که خداوند تو را از من در امان نگه داشت.اما این بار به خاطر خودت ودو دینار خشمگین شدی.این شد که من بر تو غلبه کردم.»

محقق:مسعود افچنگی

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

         آیا حکایت دشمنی به تو رسیده است ؟

         از بالای غرفه ی عبادتگاه بر حضرت داوود (ع) وارد شدند. هنگامی که داخل شدند بر محراب داوود (ع) ،سخت هراسان شد ؛آنان به او گفتند:مترس !ما دو تن دشمن یکدیگریم که بر هم ستم کردیم ، میان ما به حق حکم کن و ازهیچ یک طرفداری نکن و ما را به راه راست دلالت فرما . این برادر من نود و نه رأس گوسفند دارد و من فقط یک گوسفند دارم که او را هم می گوید به من واگذار و با من قهر کرده  است.  داوود (ع) گفت:البته به تو ظلم کرده که خواسته است یک گوسفند تو را به نود و نه گوسفند خود اضافه کند و بسیاری از معاشران و شریکان در حق یکدیگر ظلم و تعدی می کنند ،مگر آنان که اهل ایمان و عمل صالح هستند که بسیار کم هستند .

         پس از این قضاوت بی تأمل و سریع ،داوود دانست که خدا او را سخت امتحان کرده است .در آن حال ،از خدا آمرزش خواست و به رکوع رفت و باز گشت ؛سپس خدا بخشید و حقسقتاَ برای او در نزد خدا منزلت و نیکو بازگشتی است خداوند به حضرت داوود (ع) می فرماید :

         ای داوود ! ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم ،در بین مردم به حق حکم کن و هرگزاز هوای نفس پیروی نکنی که تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند چون روز حساب را فراموش کرده اند ، به عذاب سخت معذب خواهند شد ؛خدا آسمان و زمین و هر چه بین آنها است را بیهوده خلق نکرده ، بلکه این گمان کافران است .

         وای بر کافران از عذاب سخت آتش دوزخ ؛آیا خدا آنان را که به او ایمان آورده و به اعمال نیکو پرداختند مانند مفسدین در زمین قرار می دهد ویا پرهیزگاران را مانند بد کاران قرار می دهد ؟

         کتابی مبارک بر پیامبر نازل شد تا امّت در آیاتش تفکر کنند و صاتحبان مقام عقل ،متذکر حقایق آن شوند ؛ به داوود (ع) فرزندش سلیمان (ع) را عطا کردیم .او بسیار نیکو بنده ای بود ، زیرا بسیار در درگاه خدا رجوع می کرد.

محقق:امیررضابیاتی

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

مهم ترین و اساسی ترین مورد در قرائت صحیح آموزش تجوید می باشد 

آیات حکیمانه قرآن راجع به پنج مطلب می باشد. 

4 سوره از قرآن مجید دارای سجده واجب می باشند. 

5 سوره از سوره های قرآن مجید با « الحمدالله » شروع می شود. 

در 7 سوره از قرآن کریم،اسرار خلقت آدم است. 

کلمه « اسم » در قرآن 19 بار تکرار شده است. 

سوره بقره 86 آیه بیشتر از سوره آل عمران دارد. 

خواندن سوره قدر در حال وضو گرفتن مستحب است. 

تنها ماهی که در قرآن آمده است،« رمضان » است. 

کلمه « شهر » 12 بار در قرآن کریم،تکرار شده است.

آیه 33 از سوره احزاب به آیه « تطهیر » معروف است.

در آیه از سوره لقمان امده است که :« زشت ترین صداها صدای خران است» 

آیات 11تا12 از سوره حجرات به گناهان « مسخره کردن_ عیب جویی_دادن

 لقبهای زشت به یکدیگر_بدگمانی_غیبت » اشاره نموده است.   

5 تا از سوره های قران کریم با « قل » شروع می شود.

11 آیه از آیات قرآن کریم سجده مستحبی دارد.

نام یکی از جنگهای صدر اسلام را که در سوره توبه وارد شده است

 حنین است.

سوره بقره به « فسطاط القرآن » معروف است. 

سوره بقره رکن قرآن است

سوره یس به « ریحانةُ القرآن » معروف است.

سوره حمد از سوره های قرآن به « ام القرآن » معروف است.

هنگام نزول سوره انعام هفتاد هزار فرشته آن را همراهی کرده اند.

محقق:علی امیری نژاد

 

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.

پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد.

بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.
پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است.
ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.

در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟ چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمی‌آورد... و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟
او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.

پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:

{
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]
این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:
من به اسلام و به این قرآن ایمان آوردم.
موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید.)


حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام

( .قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید)

محقق:علی امیری نژاد

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

قرآن کتابی است که در ابعاد مختلف زندگی ، آدمی را رهنمون است و هرکس به اندازه ظرف درونی اش از بحر لایزال آن رفع عطش میکند . نظر این دانشمندان در مورد قرآن بیانگر فراگیر شدن تعلیمات آسمانی این کتاب الهی .است
بدیهی است که هر اندیشمند از زاویه دید خود به قرآن نگریسته است و قادر به کشف تمام ابعاد و ویژگی ها و .همچنین عمق معارف آن نبوده اند .

1-آلبرت انیشتین (1955-1879) : )) قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست ، بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست ، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعیین و تعریف آن عاجزندهدایت میکند ((.

2-ویل دورانت)متولد1885 )): (رفتار دینی در قرآن شامل رفتار دنیوی نیز هست و همه امور آن از جانب خدا و به طریق وحی آمده است .قرآن شامل مقرراتی دربرگیرنده : ادب ، تندرستی ، ازدواج ، طلاق ، رفتار با فرزندان و حیوانات و بردگان ، تجارت ، سیاست ، ربا ، دین ، عقود ، وصایا ، امور صناعت ، مال ، جریمه ، مجازات ، جنگ و صلح است . قرآن در جان های ساده ، عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید بت پرستی و کاهنی آزاد است .قرآن اصول نظم جمعی و وحدت اجتماعی را در بین مسلمانان استوار کرده است.))

3 ناپلئون بناپارت(1821-1769) : (( قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است . امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیل کردگان تمامی کشورها را با یکدیگر متحد کنم و نظامی یکنواخت ، فقط بر اساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مردم را به سعادت رهبری میکند، تشکیل دهم .

-4 ((مهاتما گاندی(1948-1869) : (( از راه آموختن دانش قرآن ، هر کس به اسرار وحی و حکمت های دین بدون داشتن خصوصیات مصنوعی ، نایل میشود . در قرآن چیزی دیده نمیشود که اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجویز کند . این کتاب مقدس به ساده ترین وضع ممکن میگوید : اکراه در دین وجود ندارد .

5-گوته (شاعر آلمانی) در سال 1832 گفت : (( سالیان دراز ما را از پی بردن به حقایق قرآن و عظمت آورنده ی آن محروم و دور نگه داشتند ، لیکن بر اثر پیشرفت علم ، عن قریب این کتاب توجه افراد بشر را به خود جلب میکند و محور افکار همگان میگردد .((

 6-لئون تولستوی(فیلسوف روسی)) : (قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن است و عموم افراد بشر میتوانند از آن بهره مند شوند.))

7-برنارد شاو)فیلسوف انگلیسی( پیش بینی میکند که اروپا در آینده ، دین و کتاب محمد(صل الله علیه و آله) را قبول خواهد کرد.

  8 دکتر مارکس(1883-1818) : قرآن شامل تمام پیام های خدایی است که در تمام کتب مقدس ،عموما، برای جمیع ملل آمده است . در قرآن آیاتی موجود است که اختصاص به طلب علم ، دانش ، تفکر ، بحث و تدریس دارد و چاره ای جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم بسیاری از اشتباهات بشر را تصحیح کرد.

 9 ـ دکتر شبلی شمیل(1917-1853)شاگرد ویژه داروین : )) رسول و پیامبر اسلام با بلاغت قرآن ، عقول بشری را متوجه خویش ساخت و آن ها را در برابر کتاب خویش از خود بی خود کرد((.

  10 شارلس فرانسیز)استاد آمریکایی) : ( انجیل کتابی است که در آمریکا کسی آن را نمیشناسد ولی قرآن کتابی است که هر مسلمان با آن آشناست و این ادعا گزاف نیست . ولی باید گفت که نشناختن انجیل از خوش شانسی مذهب مسیحیت است .(

محقق:علی امری نژاد

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

این نکته راشنیده اید که «هر کس در دوران جوانی قرآن را قرائت کند در حالی که به آن ایمان دارد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود» . فکر آن که قرآن در رگ های انسان بگردد و در سینه او بتپد، آدمی را به وجد می آورد . جالب آن جاست که این خصوصیت، فقط در مورد جوانان آمده است و این فرمایشی از امام صادق (ع) است.)

این نکته را هم بشنوید که قرآن به دو صورت نازل شده است; یک بار در بیست و سوم ماه مبارک رمضان، از لوح محفوظ خداوند به سوی کعبه انزال یافت و یک بار دیگر به صورت تدریجی و طی بیست و سه سال، از خداوند به جبرئیل و از جبرئیل به پیامبر اکرم (ص) تنزیل پیدا کرد . نکته جالب آن که چون کلمه انزال برای فرود آمدن دفعی و کلمه تنزیل برای نزول تدریجی استفاده می شود، در سوره قدر، مصدر انزال مشاهده می شود .

آیا می دانید امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟ این مطلب را علی (ع) به نقل از رسول خدا(ص) بیان فرمودند: «امید بخش ترین سوره هوداست.»اگربه امیدنیازدارید، به  صدوچهارده  آیه قرآن، آیه  و این آیه را با اشتیاق جست وجوکنید. سراغ قرآن بروید بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانی در قرآنی مجید آمده است که برخی ادامه برخی دیگر می باشند و بعضی از آنها نیز کامل و مستقل می باشند.

63سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوی قصه و حکایتی است و این یعنی آن که بیش از نیمی از سوره های قرآن، با هنر قصه پردازی به انتقال پیام خود پرداخته اند.بیشترین قصه های قرآنی ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره می باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد.

محقق:علی امیری نژاد

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

باد ها
بادها عمل لقاح را انجام می دهند . ( سوره حجر /22)
بادها لقاح های گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند .

سنگ

دربین سنگ ها سنگ هایی هستندکه جویبارها از آن جاری می شودو سنگهایی هستند که می تر کندوآب از آن هابیرون
می آیند.(بقره/74)
سنگ های دیگری نیز روی زمین هستند که آب درآن ها نفوذ
می کند.وقتی سرد ومنجمدمی شوندازآن جاکه آب هنگام
یخ زدن حجیم تر می شود.سنگ می ترکدومسیرآب در آن
ایجادمی شود.

محقق:عرفان بشارتیان

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]


وجود یازده  سیاره

یوسف به پدر خود گفت : پدرم من یازده سیا ره دیدم و خورشید و ماه را دیدم که برای من سجده می کردند . « یوسف / 4 »
خورشید و ماه که یوسف در خواب دیده بود پدر و مادر وی می باشد و یازده سیاره یازده برادر وی می باشد ولی دیدن یازده سیاره الزاما به این معنی است که یازده سیاره برای دیدن می بایست وجود داشته باشند .


کروی بودن زمین

در قرآن آیاتی وجود دارد که تنها بامسئله ی کروی بودن زمین تطبیق می کند.از جمله در سوره اعراف آیه 137
و ما (پس از زوال فرعون )طایفه ای را که فرعونیان ذلیل و ناتوان می داشتند ارث مشرق و مغرب زمین با برکت (مصر و شامات ) گردانیدیم و احساس خدابر بنی اسرائیل به حد کمال رسید به پاداش صبری که در مصائب کردند و فرعون و قومش را با آن صنایع و عمارت و کاخ ظلمت نابود و هلاک نمودیم .

محقق:عرفان بشارتیان

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

حرکت وضعی زمین به دورخودو حرکت انتقالی  به دور خورشید

ودرآن روز کوه ها را بنگری و جامد وساکن تصورکنی در صورتی که مانند ابر در حرکتند صنع خداست که هر چیزی را

در کمال اتقان واستحکام ساخته که علم کامل او به افعال همهی

شما خلایق محیط است{نمل/88}

در قدیم تصور می شد که زمین وسط عالم امکان است وخورشید وستارگان دور آن می چرخندوتصور می شدکه زمین

پایانی دارد که اگرازآن قسمت کسی عبورکند از زمین می افتد . 

گالیله یکی از دانشمندان ستاره شناس که کاشف تلسکوپ است خط بطلان بر این خیالات کشید و گفت نه تنها زمین مرکز عالم نیست بلکه کروی است و به دور خورشید می چرخد . حال قرآن در هزار چهارصد سال پیش به حرکت داشتن زمین اشاره می کند . زمین در هر سال یعنی در هر 366 روز و 6 ساعت یک بار به دور خورشید می چرخد . این حرکت را اصطلاحا حرکت انتقالی زمین می نامند . زمین در هر 24 ساعت یک بار به دور خود می چرخد که به آن حرکت وضعی می گویند.  آیا این معجزه نیست ؟

دریاها  

خدا را راست کشتی همانند کوه                    شناور به بحرند بس با شکوه
در دریا چشمه های تجدید کننده رشته کوه مانند وجود دارد : قشر خارجی زمین از بخش های کوچک و بزرگ جدا از هم تشکیل شده که حدودا ده تا می باشد . میان آنها شکاف های بزرگ است که هزاران کیلومتر طول دارد که بخش عمده ی آن در دریا ها می باشد . از میان این شکاف ها مواد مذاب مواد مذاب درون زمین چشمه وار بیرون می ریزند .

محقق:عرفان بشارتیان

 

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٦:٥٧ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

زندگی نامه ی ذوالکفل (ع)

در روزگار های قدیم پیامبری بنام یسع در قوم بنی اسرائیل زندگی می کرد و مامور راهنمایی مردم بنی اسرائل بود.

حال دیگر او بسیار پیر وناتوان شده بود. خداوند به او گفت: جانشینی برای خود انتخاب کن.

یسع گفت :چه کسی ؟

خداوند فرمود: از بین جوانان بنی اسرائیل یکی را انتخاب کن.

یسع گفت : کدام یک ؟ خداوندا مرا بیشتر راهنمایی کن.

گفت :هرکس بتواند این سه کار را انجام دهد او جانشین تو است :

1-روز ها روزه بگیرد و هیچ چیز نخورد.

2-شب ها بیدار بماند و خدا را عبادت کند .

3-هیچ وقت خشمگین و عصبانی نشود.

روز بعد یسع جوانان بنی اسرائیل را جمع کرد و به آن ها گفت اگر کسی می خواهد جانشین من شود باید این سه شرط را همیشه در زندگی خود انجام دهد وبعد آن این سه شرط راگفت.

از بین جوانان ذوالکفل پاشد وگفت :من حاضرم.

یسع به او گفت : توهنوز برای این کار آماده نیستی.

یسع روز بعد هم ابن کار را انجام داد اما باز هم کسی جز ذوالکفل قبول نکرد.

سپس وقتی یسع اوضاع را اینچنین دید رو به ذوالکفل کرد و گفت: باید چند سالی این کار را انجام دهی تا من بفهمم تو برای جانشینی من فردی درست هستی .

ذوالکفل قبول کرد .

ذوالکفل پس از آن  هر روزه می گرفت شب هاخدا را عبادت می کرد و هیچگاه عصبانی نمی شد .

روزی از همین روز ها یسع بیمار شد و از دنیا رفت .

بعد از آن ذوالکفل به پیامبری رسیدو او دستورات دین حضرت موسی را به آن ها می آموخت وباز هم هر روزه می گرفت شب هاخدا را عبادت می کرد و هیچگاه عصبانی نمی شد  و در کنار این کار ها همیشه به سئوال های مردم به خوبی و با مهربانی پاسخ می داد.

شیطان که دشمن انسان ها بود با خود گفت من باید کاری کنم که ذوالکفل عصابانی شود .

او که می دانست ذوالکفل فقط زمان کمی در روز می خوابد و شب ها به عبادت خداوند می پردازد برای همین  به در خانه او رفت و داد فریاد کرد که: ای پیامبر کسی به من ظلم کرده تو چه پیامبری هستی؟! بیا و حق مرا بگیر .

ذوالکفل که از خواب بیدار شده بود با خوشرویی گفت : برو و او را بیاور و انگشتر خود را هم به او داد .

شیطان انگشتر را گرفت ورفت و فردا صبح دوباره آمد در خانه ی او و فریاد کرد:ای پیامبر کسی به من ظلم کرده تو چه پیامبری هستی؟! بیا و حق مرا بگیر .

ذوالکفل که دوباره از خواب پاشده بود با خوشرویی به او گفت : مگر انگشتر مرا به او نشان ندادی؟

شیطان گفت :من به او انگشتر را نشان دادم اما او توجهی به آن نکرد.

ذوالکفل نامه ای نوشت و از آن مرد خواست تا به خانه ی او بیاید وآن را مهر زد و داد دست ذوالکفل وگفت : این نامه را به آن مرد بده.

فردای آن روز دوباره به خانه ی او آمد ودوباره شروع به داد وفریاد کرد.

همسایه ی ذوالکفل بیرون آمد و گفت: ای مرد از جان او چه می خواهی .

پیامبر خدا در شب ها خدا را عبادت می کند وفقط در این زمان اندک می خوابد که تو آسایش را از او گرفته ای .

شیطان گفت : به من ظلم کرده اند نمی گذارم او بخوابد تا وقتی که حق مرا نگیرد.

ذوالکفل دوباره با رویی خوش از خانه آمد بیرون و گفت : چرا او را نیاوردی؟

شیطان گفت :اصلاّ به نامه هم توجهی نکرد.

ذوالکفل دست شیطان را گرفت و به او گفت : مرا به جایی که آن مرد زندگی می کند ببر.

کمی راه رفتند وشیطان که دید ذوالکفل به هیچ دلیلی عصبانی نمی شود این شد که دست خود را از دست ذوالکفل رها کرد و شروع کرد به فرار ...

ذوالکفل اصلا عصبانی نشد بلکه خوش حال هم شد و به خانه برگشت.

سال ها گذشت وذوالکفل به قول خود عمل کرد و روز ها روزه می گرفت و...

مردم این پیامبر خوشرو و صبو ر را دو ست می داشتند و همیشه دور او جمع می شدند تا از حرف های او استفاده کنند.

محقق:علی خسرو نژاد

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٦:٥۳ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت …
  سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.مورچه گفت : ” ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد. این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم .”
سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.

محقق:رضا فیروز بخت

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٦:٤۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

پیامبراکرم اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) می فرماید

دانشجوئی بر هر مسلمانی واجب است. همانا خدا دانشجویان را دوست دارد.

پیامبراکرم اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:

کسی که در راهی رود که در آن دانشی جوید خدا او را براهی سوی بهشت برد. همانا فرشتگان با خرسندی بالهای خویش را برای دانشجو فرو نهند و اهل زمین و آسمان تا برسد به ماهیان دریا برای دانشجو آمرزش طلبند و برتری عالم بر عابد مانند برتری ماه شب چهاردهم است بر ستارگان دیگر و علما وارث پیمبرانند زیرا پیمبران پول طلا ونقره بجا نگذارندبلکه دانش بجای گذارند. هرکه از دانش ایشان برگیرد بهره فراوانی گرفته است

امیرالمومنین(علیه السلام) می فرمایند:                                     


ای دانشجو همانا دانشمند را سه علامت است: علم . خویشتن داری و خاموشی. وعالم نما را سه علامت است: با نا فرمانی نسبت به مافوق خود کشمکش کند و بوسیله چیرگی به زیردست خود ستم کند و از ستمکاران پشتیبانی نماید.
                             

   امام باقر (علیه السلام) می فرمایند                       

  کمال انسان و نهایت کمالش دانشمند شدن در دین و صبر در بلا و اقتصاد زندگی است.

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند                                       

 درود بر شما باد که در   دین خدا دانشمند شوید و صحراگرد نباشیدزیرا آنکه در دین خدا دانشمند نشود خدا روز قیامت به او توجه نکند وکردارش راپاکیزه نشمارد                                           

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

چون خدا خیر بنده ای را خواهد اورا در دین دانشمند کند . 

 امام صادق می فرمایند

دانشمندان وارثان پیغمبرانند برای اینکه پیمبران پول و طلا و نقره به ارث نگذارند و تنها احادیثی از احادیث شان بجای گذارند هر که از آن احادیث برگیرد بهره بسیاری برگرفته است

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

یادانشمند باش یا دانشجو و یا دوستدار داشمندان و چهارمی (دشمن اهل علم) مباش که به سبب دشمنی آنها هلاک شوی

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

مردم سه دسته شوند: دانشمند و دانشجو و خاشاک روی آب. ما دانشمندانیم و شیعیان ما دانشجویان و مردم دیگر خاشاک روی آب.

     امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

هرکه برای خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و بدیگران بیاموزد. در مقامهای بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند: آموخت برای خدا. عمل کرد برای خدا. تعلیم داد برای خدا.

محقق:رضا فیروز بخت

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

داستان بعثت

در نزدیکی شهر مکه کوهی بنام ( نور) وجود دارد که از سنگ های سیاهی تشکیل شده است، در بالای کوه دهانه ی غار حرا قرار دارد که ارتفاع آن به اندازه قد یک انسان است.قسمتی از داخل غار با نور خورشید روشن می شود اما بقیه قسمتهای آن تاریک است.سال ها بود که محمد برای عبادت و لذت از تنهایی و تفکر درباره جهان و خدا به این غار می رفت و تمام ماه رمضان را آنجا می گذراند.آن روز بیست و هفتم ماه رجب بود،محمد در غار مشغول راز و نیاز بود که ناگهان اتفاقی افتاد،موجودی زیبا و نورانی در حالی که نامه ای از جنس حریر با نوشته های طلایی و قرمز به دست داشت به محمد نزدیک شد.او جبرئیل، فرشته مقرب الهی بود که از طرف خدای دانا برای محمد پیام آورده بود.

جبرئیل به محمد نزدیک شد و آن نامه را بسوی او دراز کرد و گفت:(بخوان)!!!محمد آن چه را که می دید باور نمی کرد!با صدای لرزانی در جواب گفت:((نمی توانم))جبرئیل او را فشار داد و باز گفت:((بخوان)) محمد گفت:(( نمی تونم بخوانم!من امّی هستم،یعنی سواد خواندن و نوشتن ندارم))بار سوم جبرئیل او را بیشتر فشار داد و گفت:((بخوان!تو می توانی بخوانی!!!))
ناگهان محمد احساس عجیبی پیدا کرد و شروع کرد به خواندن آن نامه :((بخوان بنام پروردگارت که تو را آفرید،کسی که از خون لخته شده انسان را آفرید،بخوان بنام پروردگارت که عزیز و گرامی است...))وجبرئیل از طرف خدا مسئولیت سنگین و مهم پیامبری را برای محمد آورده بود.فرشته ی وحی که ماموریت خودش را انجام داده بود از غار رفت و محمد را با آن حال عجیب و غریبش تنها گذاشت. ترس و اضطراب شدید سر تا پای محمد را فرا گرفته بود . محمد در حالیکه حس و حال عجیبی دارشت از دامنه کوه پایین آمد و به خانه رفت،در راه با خود فکر کرد که این اتفاقات را چطور برای خدیجه تعریف کند؟آیا کسی حرفهای او را باور خواهد کرد؟؟؟؟؟؟؟
وقتی خدیجه در را باز کرد متوجه شد که محمد اصلاً حالت عادی و همیشگی خود را ندارد،از او علت پریشانی اش را پرسید.محمد گفت:(( نگران نباش،کمی ترسیده ام ))و ماجرا را برای خدیجه تعریف کرد.خدیجه به او نگاهی کرد و گفت:((نگران نباش))تو به همه کمک می کنی و دیگران را خوشحال می کنی،حتما خدای بزرگ به تو کمک خواهد کرد.
محمد احساس سرما می کرد و خدیجه او را پوشانید و محمد به خواب رفت.خدیجه از منزل خارج شد و بسوی عموی خود بنام (ورقه ا بن نوفل )که از پیرمردان دانای عرب است رفت.او سرگذشت همه پیامبران گذشته را می دانست و وقتی خدیجه ماجرا را برای او تعریف کرد،در جواب گفت:((مژده بده خدیجه ،محمد هر چه گفته راست بوده است. این شروع پیامبری اوست ،بزودی او رهبر بزرگ و عزیز این امت خواهد بود.))اشک شوق در چشمان خدیجه حلقه زد و او اولین کسی است که به پیامبری محمد ایمان آورد.(سوره علق_آیات 1-5

داستان غدیر

مراسم حج تمام شده بود.پیامبر می دانست این آخرین سفر حج اوست و به امر خدا آن را به مردم اعلام کرده بود .فکر همه مشغول خبر پیامبر و صحبتهای او در مراسم حج بود.کاروان در راه برگشت به مدینه بود که جبرئیل بر پیامبر نازل شد واز سوی خدا پیامی برای او آورد:((ای محمد!آنچه که از طرف خدا به تو ابلاغ شده،به مردم بگو وگرنه خدا دین تو را کامل نمی کند،خدا تو را از شر و بدی مردم حفظ می کند.))

پیامبر همان جا که نامش (غدیر)بود ایستاد.دستور داد که همه بایستند تا کسانی که هنوز به آن ها نرسیده اند به آن جا برسند، و افرادی را که جلوتر رفته اند خبر کنند که برگردند.وقت ظهر هوا به شدت گرم بود،مردم قسمتی از لباس خود راروی سر خود انداخته بودند و قسمتی را زیر پا انداخته بودند.مردم برای پیامبر سایبانی بوسیله چادری که روی درخت انداخته بودند درست کردند .پیامبر نماز جماعت را خواندند .
مردم دور تا دور او را گرفته بودند و همه منتظر بودند ببینند چه امر مهمی پیش آمده که پیامبر آنها را نگه داشته است،حتما اتفاق مهمی افتاده است جاهز شترها را روی هم ریختند تا بلندی درست شود،پیامبر روی آن ایستاد . شروع به صحبت کرد:((حمد و ستایش مخصوص خدایی است که ما آفریده و هدایت کرده است.شهادت می دهم که جز او خدای دیگری نیست.ای مردم!بزودی من از میان شما می روم .من در قبال شما مسئول بودم و شما هم مسئولید.آیا شهادت می دهید که خدا یکتا است و محمد پیامبر اوست؟))همه جمعیت گفتند: بله ، شهادت می دهیم.
سپس فرمود:((ای مردم!من دو چیز عزیز و گرانبها پیش شما امانت می گذارم،یکی قرآن و دیگری اهل بیتم، این دو تا ازهم جدا نخواهند شد .اگر از اینها غافل شوید ،هلاک می شوید.))
سپس دست حضرت علی را گرفت و بلند کرد و فرمود:((خدا مولای من و من مولای مومنان هستم .هر کس من مولای او هستم پس از من علی مولای اوست.خدایا !تو هم کسانی که علی را دوست دارند،دوست بدار و کسانی که با علی دشمنی می کنند ،دشمن بدار.خدایا!به علی کمک کن و دشمنان او را خوار و ذلیل بگردان.))
در همین موقع جبرئیل بر پیامبر نازل شد و این آیه را از سوی خدا آورد:(( ای پیامبر،امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را تنها دین انتخاب نمودم.))
در این موقع صدای تکبیر پیامبر بلند شد و به علی فرمود که در زیر خیمه ای بنشیند تا دیگران برای دیدن و تبریک او،بیایند.و به این ترتیب علی بصورت آشکار و به امر خداوند بعنوان جانشین پیامبر به همه ی مسلمانان معرفی گردید. و از آن زمان تا به حال هر سال همه مسلمانان این روز بزرگ و اتفاق مهم را جشن می گیرند و به هم تبریک می گویند.(سوره مائده آیات 3-67

به صحبت کرد:((حمد و ستایش مخصوص خدایی است که ما آفریده و هدایت کرده است.شهادت می دهم که جز او خدای دیگری نیست.ای مردم!بزودی من از میان شما می روم .من در قبال شما مسئول بودم و شما هم مسئولید.آیا شهادت می دهید که خدا یکتا است و محمد پیامبر اوست؟))همه جمعیت گفتند: بله ، شهادت می دهیم.
سپس فرمود:((ای مردم!من دو چیز عزیز و گرانبها پیش شما امانت می گذارم،یکی قرآن و دیگری اهل بیتم، این دو تا ازهم جدا نخواهند شد .اگر از اینها غافل شوید ،هلاک می شوید.))
سپس دست حضرت علی را گرفت و بلند کرد و فرمود:((خدا مولای من و من مولای مومنان هستم .هر کس من مولای او هستم پس از من علی مولای اوست.خدایا !تو هم کسانی که علی را دوست دارند،دوست بدار و کسانی که با علی دشمنی می کنند ،دشمن بدار.خدایا!به علی کمک کن و دشمنان او را خوار و ذلیل بگردان.))
در همین موقع جبرئیل بر پیامبر نازل شد و این آیه را از سوی خدا آورد:(( ای پیامبر،امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را تنها دین انتخاب نمودم.))
در این موقع صدای تکبیر پیامبر بلند شد و به علی فرمود که در زیر خیمه ای بنشیند تا دیگران برای دیدن و تبریک او،بیایند.و به این ترتیب علی بصورت آشکار و به امر خداوند بعنوان جانشین پیامبر به همه ی مسلمانان معرفی گردید. و از آن زمان تا به حال هر سال همه مسلمانان این روز بزرگ و اتفاق مهم را جشن می گیرند و به هم تبریک می گویند.(سوره مائده آیات 3-67

داستان مباهله

نامه برای هر کسی ذوق و شوق خاصی دارد و باز کردن نامه ها و خواندن مطالب آن ها برای همه لذت بخش است.امّا نامه ای که به دست ((کشیش ِ نَجران))رسیده بود او را ناراحت کرده بود!چند بار نامه را خواند و به فکر فرو رفت!متن نامه این بود:از محمد رسول خدا به اُسقف نجران؛بعد از حمد و ستایش خدای ابراهیم شما را دعوت می کنم که از پرستش بندگان خدا دوری کنید و خدای یکتا را بپرستید...!!!
اسقف معنی نامه محمّد(ص) را می فهمید.محمّد رهبر مسلمانان بود.امّا تا آن روز کاری با مسیحیان نداشت.اسقف نمی دانست که چه جوابی باید بدهد!!!تصمیم گرفت با شَرحَبیل مشورت کند.شرحبیل پیرمرد صدساله ای بود که علاوه بر تیزهوشی و درایت،تجربه زیادی داشت و همیشه در مواقع حساس به اسقف کمک می کرد.اسقف ماجرا را برای شرحبیل تعریف کرد و از دعوت محمّد(ص)برایش گفت وگفت که محمّد(ص)در نامه اش نوشته است که به درخواست او باید دین اسلام را بپذیرند و در غیر این صورت باید به خاطر امنیتی که حکومت اسلامی برای آن ها ایجاد می کند،باید مالیات بپردازند!
شرحبیل کمی فکر کرد و گفت:((ولی ما که از مسلمانان امنیت نخواسته ایم؟))اسقف جواب داد:((می دانم امّا نجران منطقه ای نزدیک به حجاز و مرکز حکومت مسلمانان است،ما باید تحت حمایت آن ها باشیم یا اینکه به آن ها اعلام جنگ کنیم!))شرحبیل کمی فکر کرد و گفت:((نه،جنگ مناسب نیست.این بار فرق می کند.در کتاب های قدیمی ما از شخصی به نام محمّد صحبت شده که کامل ترین دین خدا را می آورد.نکند این شخص همان باشد؟؟؟))هر دو به فکر فرو رفتند.شر حبیل گفت:((ما باید از این ماجرا مطمئن شویم؛برای این کار تعدادی از دانشمندانمان را به مدینه می فرستیم تا او را ببینند و برایمان خبر بیاورند!!!))
حدود شصت نفر از دانشمندان مسیحی به همراه شرحبیل و اسقف بزرگ وارد مدینه شدند و به حضور پیامبر رفتند!اسقف سر صحبت را با پیامبر بازکرد و گفت:((چند وقتی است نامه ای از شما به دست ما رسیده است،برای همین به حضور شما آمده ایم تا از نزدیک با هم صحبت کنیم!))پیامبر فرمود:((من از شما خواستم که خدای یکتا را بپرستید و مسلمان شوید!!!))اسقف نگاهی کرد و گفت:((اگر منظور شما از دین اسلام،ایمان به خداوند است که ما هم به خدا ایمان داریم و او را می پرستیم!))پیامبر لبخندی زد و فرمود:((مسلمان شدن نشانه هایی دارد و مهم ترین آن ها ایمان به خدای یکتاست!امّا شما برای خدا فرزند می شناسید و حضرت مسیح را به عنوان خدای خود می پرستید!))
اسقف گفت:((ولی اگر ما این کار را می کنیم،دلیل داریم!مسیح مردگان را زنده می کرد،بیماران را شفا می داد،از گِل پرنده ساخت و آن پرنده پرواز کرد!همه این کارها نشان می دهد که مسیح خداست!!!))
پیامبر با کمک فرشته وحی فرمود:((ولی این کارها را مسیح با فرمان خدا انجام می داد.مسیح خودش بنده خداست و پسر حضرت مریم است!))یکی از دانشمندان مسیحی جواب داد:((مریم بدون اینکه با کسی ازدواج کند مسیح را به دنیا آورد!به همین خاطر مسیح خداست!))پیامبر در جواب فرمود:((امّا این که دلیل نمی شود،اگر این طور باشد که حضرت آدم بدون پدر و مادر آفریده شده است!))سکوتی بر همه حاکم شد!اسقف این سکوت را شکست و گفت:((برای اینکه مشکل حل شود،با هم مباهله(نفرین کردن) کنیم!دعا کنیم که هریک از ما که اشتباه می گوید به عذاب خدا گرفتار شود!))
فرشته وحی از طرف خداوند برای پیامبر پیغام آورد:(( که ای پیامبر!مباهله را بپذیر و بر خداوند توکّل کن!))(آیه مباهله-سوره آل عمران -آیه 61)برای انجام مراسم صبح روز بعد و در صحرای بیرون از شهر تعیین شد!صبح روز بعد تعداد زیادی از مسلمانان و شصت دانشمند مسیحی منتظر بودند که ببینند چه اتفاقی می افتد؟و کدام یک از آن ها در مباهله شکست می خورد؟مسیحیان چند نفر را از بین خود انتخاب کردند که جانشان نسبت به بقیه کمتر اهمیت داشت که اگر اتفاق بدی افتاد ،مشکل خاصی برای اسقف و شرحبیل پیش نیاید!همه منتظر بودند تا ببینند آیا پیامبر شرکت خواهد کرد؟؟؟
ناگهان همه پیامبر را دیدند که همراه عده ای به آنان نزدیک می شد!همه چشم دوخته بودند که ببینند چه کسانی همراه پیامبر هستند؟همه مردم و مسیحیان به شدت تعجب کردند!شرحبیل گفت:((وای!ببینید چه کسانی را همراه خود آورده است!!!فاطمه دخترش،علی دامادش،حسن و حسین نوه هایش هستند که به همراه او هستند!این یعنی این که او در حقیقت گفته خودش یک سر سوزن هم شک ندارد!وگرنه جان عزیزترین هایش را به خطر نمی انداخت!!!))ترس و وحشت همه مسیحیان را فرا گرفت!
دانشمندان مسیحی به اسقف گفتند:((مباهله به مصلحت ما نیست،در کتاب های قدیمی ما از پیامبری به نام محمّد گفته اند!این همان شخص بزرگ است!!!اسقف هم به همین نتیجه رسید و به همراه دانشمندان مسیحی نزد پیامبر رفت و با شرمندگی گفت:((ما از مباهله انصراف می دهیم و هر شرطی که شما بگذارید قبول می کنیم!!!))
پیامبر هم با خوشرویی پذیرفت و آن ها هم هرسال به مسلمانان مالیات پرداخت کردند؛خبر این اتفاق همه جا پراکنده شد و بار دیگر به فرمان و خواست خداوند،اسلام و پیامبر عزیز و سرافراز شدند!

داستان خوبان روزگار

شب فرا رسیده بود و اهالی مدینه در خانه های خود مشغول استراحت بودند. اما پیامبر که نگران بود از خانه ی خود خارج شد و به سوی خانه ی دختر و دامادش به راه افتاد.این روزها از شادی و خوشحالی پیامبر خبری نبود،این موضوع را همه ی مردم و اهالی مسجد فهمیده بودند.
علاقه و محبت پیامبر به حسن و حسین بی اندازه بود! و غم ایشان به خاطر بیماری نوه های عزیزش بود که به شدت بیمار بودند!وقتی به خانه ی علی رسید با استقبال فاطمه و علی روبرو شد. دوست داشت مثل همیشه صدای خنده ی بچه ها را بشنود ،اما آنها بی حال خوابیده بودند و با اینکه از دیدن پدربزرگ مهربانشان خیلی خوشحال شدند،اما توان بلندشدن نداشتند.پدربزرگ به طرف بچه ها رفت ،آنها را بغل کرد و بوسید و برای سلامتیشان دعا کرد.بجز پیامبروحسن و حسین،فاطمه (ع) و حضرت علی (ع) هم در اتاق حضور داشتند.فضه ، زن مهربانی که سالها پیش خدمتگزار مادر پیامبر بوده است ،با آنها زندگی می کرد و کمک حال دختر گرامی پیامبر بود.
پدربزگ بچه ها نگاهی به علی کردو گفت: ((علی جان،برای سلامتی بچه ها، نذری به دل گرفته ای؟))علی نگاهی کرد و گفت:((نذر می کنم که خدا سلامتی و شادابی را به بچه هایم برگرداند،من هم برای تشکر سه روز پشت سرهم روزه می گیرم.))فاطمه (س) هم گفت:((من هم همینطور،من هم نذر می کنم این بچه ها حالشان خوب شود،سه روز پشت سر هم روزه می گیرم.))حسن و حسین هم نگاهی به پدر مادر خود کردند و با صدای کودکانه و دلنشینشان گفتند:((ما هم با شما نذر می کنیم که روزه بگیریم))فضه هم همین نذر را به دل گرفت و همه برای سلامتی بچه ها دعا کردند.
چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که بچه ها حالشان خوب شد و بازی و شادی کودکانه را دوباره شروع کردند.حالا وقت آن رسیده بود که به نذر خود عمل کنند.همه ی اهل خانه ی علی روزه گرفتند،برای افطار فقط آرد جو داشتند که آنرا خمیر کردند و پنج قرص نان آماده کردند .موقع افطار که رسید ناگهان صدای در خانه آمد،وقتی در را باز کردند مردی را دیدند که گفت:((من گرسنه و فقیر هستم،نیاز به غذا دارم،چیزی برای خوردن دارید که به من کمک کنید؟خدا به شما عوض بدهد ...))علی خواست نان خود را برای فقیر ببردکه فاطمه هم نان خود را داد فضه نگاهی کرد او هم نان خود را بخشید،حسن و حسین هم نانهای خود را برای فقیر گذاشتند،آن شب روزه داران خانه ی علی با آب افطار کردند.
طبق نذرشان فردای آن روز را هم روزه گرفتند، برای افطار همان پنج قرص نان آماده شده بود .همه کنار سفره نشسته بودند که افطار کنند که باز هم صدای در شنیده شد.اینبار کودک فقیری بود که برای کمک خواستن به در خانه ی علی آمده بود،روزه داران باز هم سهم افطار خودشان را به آن کودک بخشیدند و شادی چشمهای او را هدیه گرفتند!
یک روز دیگر از نذر آنها باقی مانده بود،در حالیکه این دو روز هم فقط با آب افطار کرده بودند اما روز سوم هم به عهد خود وفا کردند و روزه گرفتند.موقع افطار نزدیک بود،پس از سه روز روزه گرفتن ،ضعف و گرسنگی به همه بخصوص حسن و حسین فشار می آورد،بوی نان جو در خانه پیچید،موقع افطار رسید ،دستها به طرف نان های داغ سفره دراز شد که باز هم صدای در ...پشت در فرد اسیری بود که به دلخوشی کمک گرفتن به در خانه ی علی آمده بود،امکان نداشت که دست خالی برگردد ،از طرفی هم همه ی دارایی خانه فقط غذای افطارشان بود وتمام آن پنج قرص نان به همراه روی خوش، به آن مرد اسیر بخشیده شد.
پیامبر شب به دیدن دختر و دامادش و نوه های عزیزش آمده بود که فرشته ی خدا ،جبرئیل به دیدن آنها آمد و به پیامبر گفت:((ای محمد،برای اهالی این خانه هدیه ای از طرف خدا آورده ام...))سپس پیامبر در حالیکه اشک شوق می ریخت کلام خدا را برای اهالی خانه بیان کرد:((خداوند به کسانی به عهد و پیمان خود عمل می کنند و از روز قیامت می ترسند ،. غذای خودشان را با اینکه خودشان نیاز دارند،به فقیر و یتیم و اسیر می بخشند ... بهشت زیبا را می بخشد،بهشتی که جویهای روان در آن جریان دارد که تخت هایی روی آن قرار دارد،درختهایی با میو ه های شیرین ...))با این مژده ی پیامبر هیچ کدام از اهالی خانه علی دیگر احساس گرسنگی نمی کردند و خوشحالی و شادی قبولی نذرشان فضای خانه را پر کرده بود و همه خدا را به خاطر این پاداش بزرگ شکر کردند!!!
.سوره ی انسان_آیات 5 تا 22

محقق:امیر محمد سبحانی

 

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

نماز های پیامبر

1 ـ نماز های مستحبی پیامبر

پیامبر (ص) دو برابر نمازهای واجب ، نماز مستحبی به جا می‌آورد، ایشان هنگام اذان ظهر هشت رکعت نافله، چهار رکعت ظهر و سپس هشت رکعت نافله و چهار رکعت نماز عصر، سه رکعت مغرب و سپس چهار رکعت نافله و چهار رکعت عشا و دو رکعت شفع ، سپس هشت رکعت نماز شب و سه رکعت وتر (‪ ۲رکعت شفع و یک رکعت وتر) و دو رکعت نافله صبح و دو رکعت صبح به جای می‌آورد.

2ـ نماز جماعت پیامبر

در تنبیه الخواطر آمده است که لقمان می‌گوید: پیامبر (ص) صفوف ما را منظم می‌کرد که گویا مانند چوب‌های تیر هیچ گونه کجی نداشت وگاهی که می‌دید ما غفلت داریم تذکر می‌داد و لذا روزی هنگام تکبیرالاحرام متوجه مردی شد که سینه‌اش جلوتر از دیگران است فرمود: بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید و گرنه بین دلهایتان اختلاف و تفرقه خواهد افتاد.

آداب قرآن خواندن پیامبر

1ـ شیخ ابوالفتوح رازی در "تفسیر" خود نقل کرده که رسول خدا (ص) نمی‌خوابید تا "مسبحات" را تلاوت کند و می‌فرمود: در این سوره‌ها آیه‌ای است که از هزار آیه برتر است، گفتند: چه سوره‌هایی است، فرمود: سوره حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن

2ـ در کتاب "مجمع البیان" روایت شده که حضرت علی (ع) فرمود: رسول خدا (ص) سوره "سبح اسم ربک الاعلی" را دوست داشت و فرمود: اول کسی که گفت "سبحان ربی الاعلی" همانا میکائیل بود

3ـ در مجمع البیان آمده است: پیامبر (ص) وقتی که سوره اعلی را می‌خواند می‌فرمود: "سبحان ربی اله علی

آداب دعا کردن پیامبر

دعای پیامبر هنگام برخاستن

هنگامی که پیامبر (ص) از جایی بر می‌خاست می‌فرمود: "سبحانک اللهم و بحمدک اشهد ان لااله الا انت استغفرک و اتوب الیک" یعنی منزه هستی ای خداوند که به ستایش تو مشغولم گواهی می‌دهم که جز تو خدایی نیست و از تو آمرزش می‌خواهم و به سوی تو توبه می‌نمایم.

دعای پیامبر هنگام نگاه کردن در آیینه

پیامبر (ص) وقتی که در آینه نگاه می‌کرد می‌فرمود: "الحمدلله‌الذی اکمل خلقی و احسن صورتی و زان منی ماسان من غیری و هدانی للاسلام و من علی بالنبوه" به این معنا که ستایش خداوندی را که آفرینش من را کامل و صورت من را زیبا قرار داد و مقابل عیب دیگران مرا زینت بخشید، به اسلام هدایتم کرد و با نبوت، نعمت بزرگی به من عطا کرد. گروه فرهنگی ایرنا به مناسبت ماه مبارک رمضان و این سال که مذین به نام پیامبر گرامی اسلام شده در بخش‌هایی دیگر که روزهای آتی مخابره می‌شود به سیره و سنن آن حضرت با استفاده از منابع معتبر خواهد پرداخت.

پدر حضرت محمد

عـبداللّه بن عبدالمطلب , مادرش : ((فاطمه )) دختر ((عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم )) است ((عبداللّه )) پدر رسول خدا(ص ) در بیست و پنج سالگى وفات کرد به قول مشهور, وفات وى پیش از مـیـلاد رسـول خـدا روى داد, اما یعقوبى , این قول را خلاف اجماع گفته و به موجب روایتى از ((جعفربن محمد))(ع ) وفات او را دو ماه پس از ولادت رسول خدا دانسته است


بـه قـول واقدى : از ((عبداللّه )) کنیزى به نام ((ام ایمن )) و پنج شتر و یک گله گوسفند وبه قول ابن اثیر: شمشیرى کهن و پولى نیز به جاى ماند که رسول خدا آنها را ارث برد.

مادر حضرت محمد

((آمـنه )) دختر ((وهب بن عبدمناف بن زهرة بن کلاب )) که ده سال و به قولى ده سال واندى پس از واقعه حفر زمزم و یک سال پس از آن که ((عبدالمطلب ))براى آزادى ((عبداللّه )) از کشته شدن صـد شـتـر فـدیـه داد, بـه ازدواج ((عـبـداللّه )) درآمد و شش سال و سه ماه پس از ولادت رسول خدا, در سفرى که فرزند خویش را به مدینه برده بود تاخویشاوندان مادرى وى او را ببینند, هنگام بازگشت به مکه در سى سالگى در ((ابوا))وفات کرد..

محقق:امیر محمد سبحانی

 

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

ž            در شروع سوره یوسف، از رؤیای حضرت یوسف که در کودکی دیده بود بحث می کند . حضرت یوسف 11 ستاره دیده بود . از اول تا آخر قرآن فقط در سوره یوسف از عدد 11 ستاره بحث می کند و بعد از این آیه ، در آیه های 101 و 105 به فضا اشاره می کند . « موقعی که یوسف به پدرش گفت : ای پدرم ؛ به راستی من در خواب 11 ستاره و نیز خورشید و ماه را دیدم . آن ها را در وضعی که به من تعظیم می کردند دیدم .»

ž            (یوسف= آیه 4)

ž            «با آن که برای قرآن مزدی هم از آن ها مطا لبه نمی کنی و با آن که برای جهانیان فقط اندرزی باشد .»

ž            ( یوسف = آیه 104 )

ž            « و چه نشانه هایی در آسمان و زمین است که کافران از کنار آن ها کناره گیری می کنند .»              ( یوسف = آیه 105 )

ž            در دو آیه 101 و 105 منظور از آسمان ها ، فضاست ودر جای دیگر این سوره در قرآن، در بعضی از آیات از کلمه آسمان استفاده شده که قابل توجه است . به دلیل این که کره زمین یک آسمان دارد و در کتاب مقدس دیگر هم کلمه آسمان ها به کار برده شده که به عقیده عالمان به معنی فضا و منظور آسمان های کرات دیگر است . در آن زمان (نزول قرآن) تلسکوپ ایجاد نشده بود و تنها 5 سیاره با چشم دیده می شد . علم ستاره شناسی امروزه از 11 سیاره بحث می کند و کشف پلوتون در همان سوره بیان شده است یعنی خورشید و ماه و 9 سیاره دیگر مجموعاٌ 11 سیاره.

ž            حال مجموع کلمه در سوره یوسف و شماره های کلیدی آن یعنی در آیه 4 که از 11 ستاره، در آیه 101 کلمه آسمان ها و در آیه 105 که دوباره از آسمان ها بحث می کند ، که دقیقاٌ سال کشف آخرین سیاره منظومه شمسی یعنی سال 1916 میلادی به دست می آید.

ž             

ž                      بنابراین:                              1916 = 105 + 101 + 4 + 1706

ž             

محقق:سینا گاراژیان

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

تقدیم به :               

شهدای کربلا به خصوص حضرت عباس(ع)

آب آور دشت کربلا,  کسی که هیچ گاه شرمنده ی آب نشد و  هرگز به خودجرئت نداد , امام

حسین(ع) را برادر خطاب کند.                 

 ”بهترین درس برای

شاگردان مکتب حسین(ع)“

امام حسین(ع)خطاب به حضرت

عباس(ع) میفرمایند:

”جانم به فدایت ای برادر“

   فرزندان:

حضرت عباس(ع) مردی شجاع و دلاور بود که این خصلت او به فرزندانش نیز رسیده بود.      

چنانکه میگویند بعضی از فرزندان حضرت عباس(ع) در کربلا در آن جنگ خونین نابرابر           

حضور داشتند و در خون خود غلتیدند و همچون پدر خویش جایگاه ابدی شان را در بهشت برگزیدند.

حضرت عباس (ع) از میان فرزندانش علاقه ی فراوانی به محمد داشت, به حدی که آن پسر را  ا ز 

خود جدا نمیکرد. وی پس از شهادت برادران , شمشیر به کمر بست و اذن جنگ گرفت .             

نسل حضرت عباس ( ع ) از طریق پسرش عبید ا لله و نسل عبید ا لله نیز از طریق فرزند وی حسن

بن عبید ا لله امتداد یافته است , هما ن گونه که تبا ر حسن نیز از طریق پنج پسرش : فضل ,

ا برا هیم جرد قه , حمزه ا لا ا کبر , عباس و عبدا لله , جریان  یا فته ا ست .

برادران وخواهران:

یکی از افتخارات حضرت عباس ( ع ) برادران بزرگوار ایشان بودند که آنها را بسیار دوست    

می دا شت و به آنها بسیار احترام می گذاشت ,همچون امام حسین ( ع ) و امام حسن ( ع ) ودر

هجرت تاریخی امام حسین  ( ع ) به سوی کربلا همراه ایشان بود و هرگز از ایشا ن جدانشد تا  

جان ناقابل خویش را فدای حسین ( ع ) کرد.                                                              

فرزندان حضرت علی ( ع ) شانزده تن هستند که امام حسن ( ع ) امام حسین ( ع ) وحضرت

عباس ( ع ) با این برادران بزرگوارشا ن در داشتن بعضی خصوصیا ت مشترک هستند:        

1- برخی از آ نها در حضور واقعه کربلا مشترک هستند. 2- برخی از آنها برادر تنی و برخی

د یگر ناتنی هستند. 3- برخی در نام مشترکند.                                                                

مادران برادران حضرت عباس ( ع ) عبارتند از :                                                      

1- امام حسن ( ع ) و حضرت امام حسین (ع) و حضرت محسن ( ع ) مادرشا ن سرور زنان

عالم فاطمه زهرا ( س ) ا ست .2-محمد بن حنیفیه مادرش خوله بود 3-عبدالله,جعفر و عثمان

    فرزندان ام البنین و برادران مادری عباس(ع) هستند که در واقعه ی کربلا شهید شدند.4-عمر

اطرف و عباس اصغر که مادرشان صهباء است.5-محمد اصغر,مادرش امامه بنت ابی العاص

است.6-یحیی و عون مادرشان اسماء بنت عمیس است.7-عبدالله و ابوبکر مادرشان لیلی دختر

مسعود است.8-محمد اوسط مادرش ام ولد است نکته:حضرت محسن(ع) قبل از به دنیا آمدن به دست قنفذ لعنت الله

 از حضرت زهرا(س) سقط شد.

عمو های آن حضرت:

عمو های حضرت عباس(ع) حضرت حمزه(ع) ,حضرت طالب(ع),حضرت عقیل(ع) وحضرت

جعفرطیار(ع)میباشند.                                                                                          

 پیامبر اکرم(ص)درباره ی حمزه (ع) میفرمایند:“اسد الله و اسد رسوله“یعنی:“ا و شیر خد ا و 

رسولش است.“                                                                                             

حضرت طالب فرزند ابوطالب برادر امیرالمومنین علی ( ع ) است که از اول  دعوت  پیامبر

اکرم ( ع ) اسلا م را پذیرفته است . وی از حضرت مواظبت و حمایت می نمود.               

عقیل بن ابیطالب یکی از شاخه های شجره طیبه نبوت و از اشخاص مورد عنایت پیامبر اکرم

( ص ) بوده از همین رو پیامبر اکرم (ص ) به او می فرماید : ” انی احبک حبین , حبالک, 

و حبا لحب ابی طالب ایاک ”, یعنی ”من تو را از دو جهت دوست دارم : یکی دوست داشتن به   

خاطر خودت و دیگر دوست داشتن به خاطر محبت ابیطالب به تو ”                               

جعفر طیار در سا ل پنجم بعثت که مسلما نا ن در فشار و سختی بودند , تصمیم گرفتند به

همراه آ نان به کشور حبشه بروند و در آ نجا به تبلیغ دین ا سلا م بپردازند , چنانکه گفته اند

جعفر طیار در حضور پا د شاه حبشه بدون اینکه خود را ببا زد زبان گشود و با زبا ن بسیار شیواو رسا سخنا ن خود را بیا ن کرد و پادشا ه حبشه به او آ فرین گفت برای شناخت عظمت

جعفر طیا ربن ابیطا لب ( ع ) همین بس ا ست که پیامبر اکرم ( ص ) در مورد ایشان می   

   فرماید :“ تودر خلقت و خلق و خوی شبیه من هستی.“

گفتار معصومین:

گفته های معصومیندرباره ی حضرت عباس بسیار است که ما در اینجا به 4 مورد از آنها شاره میکنیم. 

  1-امام جعفر صادق میفرمایند:“عموی ما عباس بن علی(ع) بصیرتی نافذ وبینشی عظیم و ایمانی شدید داشت

,در محضر امام حسین(ع) جهاد نمود و در راه امام حسین(ع) جانبازی و ایثار را کامل کرد وشهید                              درگذشت.                                                                                                                        

  2-امام صادق(ع) میفرمایند:“گواهی می دهم و خدا را گواه می گیرم که توهمان راهی راکه جنگاوران    وشهدای بدر رفتند پیمودی.“                                                                                                 

3-امام سجاد (ع) میفرمایند:“خدا لعنت کند کسی را که بین تو وآب فرات حایل گردید و تو را از آب       

رسانیدن به تشنگان حرم حسین منع کرد.“                                                                              

4-امام سجاد(ع) میفرمایند:“خداوند رحمت آورد بر عمویم عباس بن علی (ع) که به تحقیق ایثار و جانبازی

نمود و جنگ نمایانی کرد و خود را فدای برادرش ساخت , تا اینکه دستانش قطع شد و خداوند در مقابل(

عمویش جعفر طیار) دو بال به او عنایت کرد تا با آنها با ملائکه , در بهشت بروند و همانا عباس نزد   

خداوند تعالی منزلتی دارد که جمیع شهدا در روز قیامت بر او غبطه خورند و تمنای مقامش را نمایند.“

مادر آن حضرت:

مادر حضرت عباس (ع ) ام البنین است. تاریخ گواهی می دهد که پدران و داعیان ا م البنین

دلبران عرب در زمان قبل از ا سلام بوده ا ند آ نچنانکه سلا طین زمان در برابرشا ن سرتسلیم

فرود می آ وردند . ا ینا ن همانان هستند که عقیل بن امیرالمومنین علی  ( ع ) می فرماید :

               ”میان  عرب از پدرلنشا ن شجاع تر و قهرما ن تر یافت نشود.“                     

حضرت علی ( ع ) مقصودش از ازدواح با ام البنین این است که زنی برای همسری بیابدکه

زاده دلاوران عرب باشد, چرا که مسلم است سرشت و خصا ئص اجداد در فرزند او تاثیرمی

گذارد و اگر مولود پسر باشد صفات پدر و اجدادش به او منتقل می شود و اگر دختر باشد از

خود حامل آ ن ویز گیها به فرزندانش می گردد.                                                         

پدر آن حضرت:                

سخن سرایان از وصف صفات حضرت علی ( ع ) عاجز و نویسندگا ن از بیان صفات     

وی ناتوا نند. چه می توان گفت در باره کسی که وقتی قریش در شب میلا د حضرت       

 عجایب و شگفتیها یی مشا هده نمودهاند که تا آ ن روز ندیده و نشنیده بودند, به پدرش   

حضرت ابوطا لب ( ع ) پناه بردند, او نیز در این را بطه فرمود:                               

ا ی مردم امشب دوستی از دوستان خدا و ولیی از اولیای او آ شکار می شود که دارنده 

تمام صفات نیک است . وی فرجام بخش جانشینا ن پیامبرا ن ,پیشوا ی اهل تقوا, یاوردین

, براندازنده مشرکان , مایه خشم منافقا ن , زینت عابدا ن و وصی رسول رب العالمین است. او امام هدایت , ستاره فروزنده , فروغ بخش تا ریکیها , براندازنده شرک و شبهه  

ها و نفس و حقیقت یقین است .حضرت ابو طالب این سخنا ن را در شب میلا د  امیر       

المومنین علی ( ع ) در که در محله ها و بازارها ی مکه می گردید, پیوسته تکرارمیکرد تا اینکه صبح فرا رسید. حضرت علی(ع) شخصیتی است که رسول خدا(ص) درباره اش

  می فرماید:“ضربت شمشیر علی به عمروبن عبدود, با عبادت جن و انس برابر است.

                                                                                               

محقق:محمد اسماعیل عرب شیبانی

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

دراخبار وروایات پیشوایان دین فضایل بسیاری برای »بسم الله الرحمن الرحیم»

بیان شده است ازآن جمله:رسول اکرم(ص)فرموده است:هر کار با ارزشی که بدون«بسم الله الرحمن الرحیم

آغاز شود،آن کار ناقص وضایع وبی نتیجه خواهد بود. رسول اکرم(ص)فرموده است:دعایی که با«بسم الله الرحمن الرحیم»آغاز گردد ردنمی گردد.امام صادق(ع) فرمود:چه بسا برخی شیعیان ما«بسم الله الرحمن الرحیم را درآغاز کارشان ترک کنند،در نتیجه خداوند آن ها رابا ناراحتی مواجه می سازد تا بیدار شوند وشکرو اثنای الهی را به جا بیاورند،تا این خطا از نامه ی اعمالشان محو شود.  

امام صادق(ع) فرمود:هرکس گرفتار غم وغصّه واندوه بشود وسر خود را بهآسمان بلند کند وسه مرتبه بگوید:«بسم الله الرحمن الرحیم»خداوند متعال راهگشایش را بر او می نمایدوغم واندوه او را بر طرف می کند.

حضرت علی(ع) فرمود:هرگاه یکی از شما به در مغازه اش می رسد»بسم الله الرحمن الرحیم«گوید که شیطان فرار کند،وهر گاه وارد خانه می شوید »بسم الله الرحمن الرحیم«بگویید،زیرا برکت را نازل می کند وفرشتگانبا آن خانه انس می گیرند.بدان که سخت ترین احوال بندگان 4حالت است:

1-سکرات مرگ وجان کندن

2-به هنگام جواب نکیر ومنکر

3-رستاخیز

4-عبور از پل صراط

هرگاه بنده ی مومن در حال جان کندن»بسم الله الرحمن الرحیم« بگوید،

سکرات مرگ بر او آسان شود.

هرگاه در ظلمت لحد »بسم الله الرحمن الرحیم« گوید،خاک برایش روضه ی رضوان شود.

هر گاه در قیامت ورستاخیز»بسم الله الرحمن الرحیم« گوید،رویش چون ماه نورانی وزیبا شود.

هر گاه به وقت قدم گذاردن بر پل صراط »بسم الله الرحمن الرحیم « بگوید،آتش دوزخ از وی گریزان شود

مهمترین موارد گفتن بسم الله الرحمن الرحیم

1-هنگام شروع سخن                                                        8-هنگام وضو

2-هنگام تلاوت قرآن                                               9-هنگام ذبح حیوانات

  3-هنگام خواب                                                          10-هنگام داوری

4-هنگام خوردن وآشامیدن

5-هنگام نوشتن نامه یا مطلب

6-هنگام خشم

7-در تنهایی                                       

محققان:امیر رضا حسینی ـ مسعود نعمتی نسب

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

یوشع بن نون

چنانکه موسی در وادی تیه از دنیا رفت، پس از وفات وی به وحی آن حضرت یوشع بن نون که از اولاد افراءیم بن یوسف بود منتقل شد.یوشع،بنی اسراءیل را برداشته وبه جنگ عمالقه رفت وپس از مدتی که با آن ها جنگید خدای تعالی پیروزی او را نصیب فرمودو شهر اریحا را فتح کرد و بنی اسراءیل را در آن جا سکونت داد.در روایت نقل است که یوشع بن نون 30سال پس از موسی زنده بود ودر این مدت سر وسامانی به کار بنی اسراءیل داد وبا دشمنان آن ها جنگیدوهمه را قلع و قمع کرد و سرزمین شامات وفلسطین را میان آن ها تقسیم نمود.از جمله کسانی که بر علیه او قیام کردندصفورا همسر موسی بود که جمعی از بنی اسراءیل را با خود همراه کرد وبه جنگ یوشع آمد ولی شکست خورد و اسیر

گردید اما یوشع با کمال بزرگواری با او رفتار کرد واورا به خانه ی خود باز گردانید.

شیث

پس ازمرگ آدم شیث بود که به وصیّت خود آدم وصی وی گردید.قابیل که از این موضوع مطلع شد نزد شیث آمد و اورا تهدید کرد و گفت سبب این که من برادرم را کشتم این بود که او مقام وصایت پدر را داشت وبرای آن که فرزندان او به بچه های من در آینده افتخار نکنند من او را کشتم. اکنون تو نیزاگر جایی اظهار کنی که به من رسیده است تو را نیز خواهم کشت.

همان طور که ابن اثیر وطبری نقل کرده اند ودر احادیث نیز آمده است خود آدم نیز به شیث سفارش کرد که علم خود ومقام وصایت را که پدر به او داده بود را از قابیل پنهان دارد تا مبادا همان طور که به هابیل حسد برد،به وی نیز حسد ببرد و در صدد قتل او برآیدبه همین دلیل شیث پیوسته در حال خوف و تقّیه بود.چنان که گفته اند شیث 912سال از عمرش گذشته بودکه از دنیا رفت وخدای تعالی 50صحیفه بدو داده بودکه با آن ها مردم زمان خود را که همگی از نوه ها ونواده های آدم ابوالبشر(ع)بودند به خدای یگانه دعوت کند.

 

محققان:امیر رضا حسینی ـ مسعود نعمتی نسب

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

بلدرچین

« و ابر را بر شما سایبان نمودیم و بر شما انگبین و بلدرچین فرود آوردیم. (گفتیم) از خوردنیها و نوشیدنیهای پاکیزه ای که روزی  شما نمودیم بخورید. به ما نیز ستمی نمی نمودند بلکه به خودشان ستم می نمودند». («رزق» بمعنی: روزی، فقط مربوط به خوراکی و نوشیدنی است. هر چیزی که مستقیم و غیر مستقیم به خوردن و نوشیدن مربوط می شود رزق نامیده میشود).

در چهل سالی که بنی اسرائیل در سرزمین کنعان سرگردان بوده اند خداوند انگبین و بلدرچین را برای خوراک آنها برای آنها فرود آورده بوده است. چرا از میان سایر پرندگان این پرنده  بطرف آنها پرواز داده شده بوده است؟
این پرنده از خانواده مرغان است ولی پرواز می کند. کمی از کبوتر کوچکتر است. بیشتر در علف زارها و کشت زارها دیده می شود. خیلی زود پرورش یافته بزرگ می شود. در هفته اول تولد خود 3 برابر بزرگ میشود، پس از 50 روز برای سر بریده شدن مناسب است و فاصله دو نسل آن 50 روز است. بطور میانگین پس از 42 روز از عمر خود تخم می گذارد، و بیشترین تخم گذاری آن در عمر 70 روزگی آن است. در سال میان 300 تا 350 تا تخم می گذارد. روزهای جوجه شدن تخم آن 17 تا 18 روز است. در برابر بیماریها مقاوم بوده و کم مصرف است.
 ضمن ویژگیهای نگهداری و پرورشی و اقتصادی بودن آن نسبت به پرندگان دیگر، از ارزش تغذیه ای بالاتری نسبت به پرندگان دیگر نیز برخوردار است. گوشت سینه آن 20.3% پروتئین، 2.9% روغن دارد، علاوه بر آن مواد معدنی از جمله آهن، کلسیوم، فسفر، همینطور ویتامینهائی از جمله ویتامین آ و ب دارد. کولسترول روغن آن پائین است (بالا بودن میزان کولوسترول برای قلب خوب نیست). بافتهای گوشت آن نرم است (ساده جویده می شود). برای درمان نمودن درد مفاصل خوب است، سنگ را تحلیل می برد. تخم آن از بهترین تخمهای پرندگان است و نسبت زرده تخم آن نسبت به تخم دیگر پرندگان بیشتراز سفیدی آنست (سفیدی آن 60.89%، زردی آن 31.85%، و قشر آن7.36% وزن آنست). و از مواد معدنی و ویتامینها و مواد غذائی غنی تری نیز برخوردار است. و بخاطر حجم کوچک آن و پایداری آن در برابر بیماریها و تحمل شرایط محیط زیست، نسبت به مرغهای دیگر اقتصادی تر محسوب می شود.و به این خاطر نیز این پرنده از میان سایر پرندگان بر بنی اسرائیل نازل شده بوده است. انسان اهمیت اقتصادی و غذائی آن را در اوائل قرن 18 شناخته و به پرورش آن پرداخته است.

شـتـر

«آیا نمی توانند ببینند شتر روی چه حسابی آفریده شده است»؟!

نـکـتـه آیـه: شتر روی حسابی آفریده شده!

شتر روی چه حسابی آفـریده شده است؟

1ـــ  داخـل دهـان آن از پوست سفـت و سخـت پـوشـیـده شـده کـه باعـث می شود بتواند گیاهان دشت و صحرا که خشک و خاردار هستند را بخورد و زخمی نشود.

2ـــ  مژه های آن خیلی پرپشت و کیپ همدیگر هستند که باعث می شود شن و ماسه و سـنگـریـزه هـای اطـراف به درون چشم وی نـفـوذ نکنند.

3ـــ گـوشـهـای آن کـوچکـ و پـوشـیـده از مـوهـای پـرپـشـت و بهم چسبیده است، که باعث می شود شن و ماسه داخل گوش آن نروند.

4ـــ  پـوسـته مـخاطی سوراخ بینی آن سطح خیلی پهنی دارند که راه نفوذ برای شن و ماسه به داخل بینی باقی نمی گذارند، ولی نم و رطوبت لازمه هـوای تـنـفـس را از هـوا می مکند و جذب می کنند.

5ـــ  کوهان آن محل ذخیره انرژی است. ضمن اینکه چربی آن قشری برای مقابله با گرما نیز هست.

6ـــ سطح کمر آن باریک است. که باعث می شود تابش گرم و سوزان نیم روزی خورشید، فقط به قسمت کمی از بدن وی بطور مـؤثر بـتابـد. و در شرایط تابش قبل از نیم روز یا بعد از آن که خورشید مایل می تابد، اگـر مـجـبـور باشد در آفـتـاب باشـد، رو به خـورشید و یا پـشـت به خـورشید زمین گیر می شود. که این نیز بنوبه خود باعث می شود تابش مؤثر خـورشید فقط به سطح کم بالائی وی بتابد. پوسـت پـشمی وی نیز بخـش عـمده تابش گرمای سوزان را خـنـثی می کند. به این ترتیب شتر می تواند گرمائی که خیلی از حیوانات دیگر را می کشد تحمل کند.

7ـــ کلیه های وی قسمت زیادی از آبهای مصرف شده را دوباره پس می گیرند، (به این خاطر ادرار آن غلیظ است).

8ــــ پوست پـشـمی آن باریک و نرم است. هم گرما را خنثی می کند و هم بدن را خنک می کند.

9ــــ روده آن سلولهای جذب آب دارد. این سـلـولـهـا قـسـمـت زیـادی از آب مـصـرف شـده مـوجود در غذای روده را جذب می کنند و برای بدن نگه می دارند. (به این خاطر سرگین آن خیلی خشک است).

10ـــ  وقـتی ادرار می کند، دم خود را می جنباند تا ادرار به پـاهـا پاشیده شود. به این شکل با خیس و مرطوب کردن خود به خنک شدن خود کمک می کند.

11ــــ  شکم وی خیلی بزرگ است. می تواند تا 200 لیتر آب بنوشد. علاوه بر آن مجراها و منابع ذخیره آب نیز دارد. که هنگام آب خوردن آنها را نیز پر می کند.

12ـــ مجرای خون وی در اعماق بدن قـرار نگرفـته بـلکه زیر پوست گردن و پاها و پهـلـوهـا قرار گرفته است. این باعث می شود که گرمای بدن را بیشتر به سطح بدن منتقل کند. و سـرخ رگـهـا حتی در شـرایـطـی که تقـریـباً بی آب باشند و در وضعیت تقریبی معادل یک دویست هزارم حجم واقعی خود، باز هم می توانند اکسیژن را به نقـاط مختـلف بدن منتقل کنند.

13ـــ  تکـیه گاهـهای وی در حالت نشستن (یعنی زانوها، آرنجها، و سینه) از قـشـر کلفـتِ پوستِ مرده تشکـیل شده است. این قـشـر گرما را خنثی می کند و باعث می شود بدن آن زخم نشود.

14ـــ  کف پهن پای آن با یک قشر شاخه ای مجهز شده که باعث می شـود پای آن در شن و مـاسـه فـرو نرود. و پا را در مـقـابل ماسـه هـای تیز و گرم نیز محافـظـت می کند.

15ـــ درجه حرارت بدن وی می تواند خـیـلـی تغـیـیـر کـند ضمن اینکه از پستانداران است. حرارت بدن وی بین 34 تا 42 درجه در تغییر است. وقتی دما بالا برود دمای بدن وی نیز بالا می رود، این امر باعـث می شـود کـه تـا دمـای مـشـخصی نیازی به عرق کردن برای خنک کردن خود نداشته باشد. و در مصرف آب خود صرفه جوئی کند.

شتر در واقع به حساب دشت و صحرا پرداخته شده است. یعنی برای گرما، کـمـبـود آب، شـن و مـاسـه.

کـسـانی می گـویـند دلیلی برای وجود خدا نمی بینند. قرآن آنها را به مطالعه پدیده های طبیعی مراجعه می دهـد. انـتـخـاب شتر از میان سایر حیوانات برای مطالعه، به این معنی است که وی چیزهای خاصی دارد. بر اساس شـناختی کـه ما امروزه از بافت بـیـولـوژیکی شـتـر داریـم نـیز در واقع همینطور هم هست، و می بینیم که در ساختار آفرینش شتر مغز و انـدیـشـه و حساب و کتاب خوابیده است. در حالـیکـه در گذشته مردم فکر می کردند که تحمل شتر زیاد است نه اینکه چیز خاصی در آن می دیدند.

خوک

« خوردن گوشت حیوان مرده ــ خون ــ گوشت خوک ــ گوشتِ حیوانی که بنامی غیر از نامِ خدا سر بریده شده ــ گوشتِ حیوان خفه کرده شده ــ گوشتِ حیوان تحتِ ضربات کشته شده ــ گوشت حیوانیکه افتاده و در وضعیت بین مرگ و زندگی است ــ گوشت حیوانیکه بر اثر شاخ زده شدن مرده ـــ ... برای شما حرام شده است».

و در سوره انعام آیه 145 ضمن یادآوری تحریم گوشت خوک، خوک را حـیـوانـی انگـلی توصیف نموده:« ... لَحْمَ خِـنْـزِیـرٍ فَـإِنّـَهُ رِجْـسٌ = ... مگر اینکه گوشت خوک باشد، که موجودی انگـلی است».

در آیه 145 سوره انعام روشن کرده که منـظـور از حـرام بـودن خوردن خون «خـون مـسـفـوح» است، (خون مسفوح یعنی: «خـون ریخـتـه شده» که با هوا تماس پیدا کرده). دلـیـل تحریم آن نیز این است که وقتی خون با هوا تماس پیدا می کند سمی می شود و می تواند بیماری زا باشد.

نکات آیات: خوک حیوانی انگلی و گوشت آن حرام است:

همانطور که قرآن مطرح می کند خوک در واقع یک حـیـوان انگـلی است. هم زندگی و هم روند تولید مثل آن هر دو انگلی است:

چرا گوشت خوک تحریم شده؟ چیزیکه فعلاً انسان امروز در مورد گوشت خوک میداند موارد زیر است:

ـــــــ گـوشت خوک خیلی از انگـلها را منتقـل می کند. از جمله نوعی کرم (موسوم به کرمِ تِـنـیـا) که برخی از ناراحتی های دردناک را منجر می شود که برخی از آنها کشنده نیز هستند. عـناصـر آن در عـضلات و در چشم و مغز منتشر می شود. میان 5 تا 25 درصد کـسـانـیـکـه گوشت خـوک مصرف می کنند ناراحتی نـاشی از کـرم مزبور را دارند. (این کرم الـبـتـه در گوشت گاو نیز وجود دارد ولی کرم گوشت گاو خود بخود در انسان تکثیر نمی شود اما کرم گوشت خوک بـدون عـامل تکـثیر کننده تکثیر می شود. هـمـیـنطور کرم خوک مقاومت بیشتری نسبت به کرم گاو دارد و براحتی کشته نمی شود و خطرناک تر است).

ـــــــ گوشت خوک طبقـه طبـقه است و میان آنها پیه های متداخل در همدیگر وجود دارد که بالاترین نسبت روغـن حـیوانی را دارند، و روغـن آن نیز از خطرناکترین نوع روغـن است. ( درصـد پـیه در گوشت خوک 28 درصد است در حـالـیکـه مثلاً در گوشت گاو 4 و نیم درصد).

ـــــــ گوشت خوک مـقـادیر زیادی اسید دارد. (سایر حیوانات 90 درصد این اسید را پس میدهند ولی خوک فـقـط 2 درصـد آنرا پس می دهد). این اسید از جمله باعث الـتـهـاب مخ می شود.

یک متخصص آلـمانی نـتـیـجه مـطالعات خود و دیگران را در رابطه با گوشت خوک چنین بیان می کند: گوشت خـوک در مناطق گرم خطرناک تر از مناطق سرد است. در سودان و مناطق همجوار آن در یک شـرایط آب و هـوائی یکـسـانی تفاوت میان سلامتی کسانی که گوشـت خوک می خورند و و کسانیکه نمی خورند خـیـلی زیـاد است.

هـمـیـنـطـور در هند در یک آب و هوای مشترک، کسانی که گوشت خوک نمی خورند از کسانی که می خورند از سلامتی بالاتری برخوردار هـستند، بیشتر عمر می کنند و توان کاری بیشتری دارند. مثلا فرد پیری که گوشت خوک نخورده حمالی می کـند و از ارتـفـاعـات بــالا می رود، در حالیکه آنکه خورده نمی توانـد این کارها را بکند و زودتر ضعف و بازنـشـسـتـگـی بـسراغ وی می آید.  کسانیکه با تعالـیـم اسـلامی زنـدگی می کـنـنـد از سلامتی خـوب و بـالائی بـرخوردارند و بـیماریهائی که دیگران از مسائل تحریم شده دارند آنها ندارند. همینطور وی می گویـد در جریـان جـنـگ جهانی دوم از ارتش گـزارشی برای آنها می آید که می گوید: سربازان آلمانی دچار ناراحتی ها و آبله هائی در پاها می شده اند که آنها را از جنگ و تـحـرک بـاز می داشـتـه و علاج سرپائی نیز برای آنها کافی نبوده بلکه به پشت جبهه انـتـقـال داده می شـده انـد. در حالـیکه مـردمـی کــه در هـمان مناطق و همان آب و هـوا زنـدگـی می کرده اند آن ناراحتی ها را نداشته اند. پس از بررسی ها می بینند که ارتش تـقـریـبـاً هـمـه روزه از گوشت خوک استفاده می کند. گوشت خوک را قطع می کنند و آن ناراحتیها تمام می شود.

محققان:امیر رضا حسینی ـ مسعود نعمتی نسب

                      

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

مختصری از زندگی حضرت سلیمان

گفته اند: حضرت داوود چهار پسر داشت هر روز مشغول عبادت خدا بود روزی از آن روزگار که به عبادت مشغول بود در نماز به سجده رفت و وقتی از سجده برخاست دید که تمامی فرزندانش مرده اند و تنها سلیمان زنده مانده است بسیار ناراحت و غمگین شد و به آسمان نگاه غمگینی کرد در این هنگام جبرئیل فرود آمد و به پیغمبر داوود علیه السلام فرمود شکر خدا را به جا بیاور و بدان که خداوند در همه حال تو را امتحان میکند و این فرزندی که باقی مانده روزگاری به پیامبری مبعوث میشود و جانشین تو خواهد شد و خداوند به او علمی عطا میکند که تا کنون به هیچ انسان و پیغمبری عطا نکرده و قدرت بالایی بدست می آورد و با تمامی مخلوقات صحبت میکند و زبان آنها را یاد میگیرد  پس حالا به ادامه عبادت مشغول شو.

خداوند متعال باد را مسخر سلیمان کرد تا بساط او را هرکجا که خواست حمل کند؛شیاطین را تحت فرمان او قرار داد که خدمتگزار او باشند پرندگان را مطیع  او کرد که با بال و پر خود بر سلیمان سایه افکنند
 و این امتیازات موجب شد که سلطنت او به صورتی بی نظیر در آید و تمامی قدرتها متمرکز او شوند.

 از خصوصیات بساط سلیمان اطلاعات دقیق و قطعی در دست نیست و نمیتوان وصعت حکومت او را بیان کرد.شیاطین هم همانند غلامانی در خدمت سلیمان بودند و برای او ساختمانها استخرها و حوضهای بزرگ میساختند از گهر دریا برای او جواهرات می آوردند  و در کل همه مخلوقات تحت الفرمان سلیمان بودند.

 

وفات سلیمان

سالیان درازی،سلیمان در میان مردم به عدالت پرداخت مردم از روش عادلانه او در مهد آسایش و خوشی بودندو مردم در آن زمان از مزایای خوب زندگی برخوردار بودند تا آنکه آفتاب عمر سلیمان بر لب بام رسید.
روزی سلیمان در کاخ بلور خود تنها ایستاده بود و تکیه بر عصای خود داده و به تماشای مناظر و عمارتهای کشور پهناور خود مشغول بود که ناگهان جوانی ناشناس را در کاخ خود دید از آن جوان پرسید تو کیستی که بدون اجازه وارد قصر من شدی؟گفت من آن کسی هستم که برای ورود به خانه ها و کاخها از کسی اجازه نمیگیرم،من ملک الموت فرشته مرگم که برای قبض روح تو آمدم سلیمان از شنیدن نام او و مأموریت خطرناکش بر خود لرزید و گفت :ممکن است مهلتی بدهی تا به کارهام رسیدگی کنم گفت:نه و در همان حال بدون اینکه به او مهلت نشستن بده جانش را گرفت . جسد بی جان سلیمان مدتها به همان حالت ایستاده و تکیه بر عصا بود باقی ماند و سپاهیانش او را در قصر میدیدند و خیال میکردند که به بیرون نگاه میکند و هیچ موجودی از ترس سلیمان جرأت وارد شدن به قصر را نداشت تا آنکه خداوند به موریانه دستور داد تا عصای سلیمان را بخورد تا سلیمان به زمین بخورد و در آن موقع همه متوجع  فت او شدند.

قصری از بلور  

  اجنه شاهکارهایی در معماری داشتند که تا به حال انسان ها مانند ان رانساخته اند.                            
یکی از شاهکارهای آنها ساختن قصری از بلور برای حضرت سلیمان پیغمبر بود                            
از جمله ساختمان هایی که اجنه برای حضرت سلیمان ساختندبناهایی مثل بیت المقدس وهیکل وتدمروسایر آثاری که هنوز هم نمونه های
   بسیاراز آنها در سرزمین فلسطین وشامات موجود است .                                                              

ترجمه کامل لوح "محرمانه"!

اسقف اعظم انگلستان فرمان محرمانه ای به این کمیته به این شرح مینویسد: اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در دید مردم قرار گیرد، اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان، جنازه مسیحیت را بر دوش بلند نموده ، در قبر فراموشی دفن خواهند کرد. لذا بهتر آن است که لوح مذکور در رازخانه کلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سرّ، کسی آن را نبیند.

 از منابع مهمّی که در زمینه شناخت عظمت و شخصیت معنوی حضرت علی علیه‌السلام وجود دارد، کتب و نوشته‌های پیامبران گذشته است. بدون شک وقتی که خداوند سبحان، نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام را به اوّلین انسان و اولین پیامبر، یعنی آدم علیه السلام آموزش می دهد، قطعاً این اسامی مقدّس را برای جمیع پیامبران بعد از او بیان فرموده است. زیرا بر اساس روایات صریحی که وارد شده، انوار مطهّر این افراد برجسته قبل از خلقت بشر، خلق شده است تا در آینده به عنوان بهترین و شایسته ترین کسانی که کاملترین شیوه تکامل را به انسانها آموزش خواهند داد، قدم بر عرصه گیتی بنهند.

نام مقدّس حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در زبور داوود علیه‌السلام نیز چون خورشید می درخشد. داوود علیه السلام از متولد شدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام با صراحت و دقت در جزئیات، خبر می دهد. در کتاب "علی و پیامبران" نوشته‌ای را از نسخه بسیار قدیمی زبور که نزد "احسان الله دمشقی" پیشوای دینی مسیحیان شامات موجود بوده، نقل می کند که به شرح زیر است: (مطعنی شل قثو تینمر قث پاهینوا فی وز "ایلی" متازه امطع ملغ شلو شمائت پزانان همنیقته خلذ وقث فل "حدار" کمرتوه شیهو پلت انی قاة بوتاة خزیماه رث جین "کعاباه" بنه اشود کلیامه کاذو قثوتی قتمر عند و بریما برینم فل خلذ ملغ خایوشنی پم مغلینم عت جنحاریون).

یعنی : «اطاعت آن بزرگواری که "ایلی" نام دارد، واجب است و فرمانبرداری از او همه کارهای دین و دنیا را اصلاح می کند. آن شخصیت والامقام را "حدار" (حیدر) نیز می‌گویند، او دستگیر و مددکار بی کسان و شیر شیران باشد. نیرو و قدرتش بسیار و تولدش در "کعابا" (کعبه) خواهد بود. بر همه واجب است که دامن آن بزرگوار را بگیرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعتش کنند. بشنود هر که گوش شنوا دارد، بفهمد هر که عقل و هوش دارد، بیندیشد هر که دل و مغز دارد، که چون وقت بگذرد، دوباره باز نمی گردد».

علی علیه السلام و استمداد حضرت سلیمان علیه السلام

سال پیش یک ماجرای عادی در نزدیکی بیت المقدس برای سربازان انگلیسی شرکت کننده در جنگ جهانی اول رخ میدهد که 6سال پس از آن دارای اهمیت ویژه ای میشود که کلیسای اورتدکس بریتانیا را دچار چالش جدی مینماید.

این چالش منجر به آن میشود که اسقف اعظم انگلیس دستور محرمانه ای صادر ودرصدد تحریف حقیقتی نورانی شود اما ازآنجا که خورشید پشت ابر نیز جهان را روشن میسازد و غیبتش دائمی نخواهد بود 12سال پس ازاین اکتشاف ماجرای لوح نقره در دو روزنامه چاپ لندن وهند منتشر میشود.

این ماجرا که مربوط به توسل حضرت سلیمان علیه السلام به پنج تن آل عبا را مستندا حکایت میکند اینگونه آغاز میشود که :

"در جنگ جهانی اول (1916 میلادی) هنگامی که عده ای از سربازان انگلیسی در چند کیلومتری بیت المقدّس مشغول سنگرگیری و حمله بودند، در دهکده کوچکی به نام "اونتره" یک نقره پیدا کردند که حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود و چون آن را نزد فرمانده خود، "میجر ـ ای ـ ان ـ گریندل" بردند، هر چه کوشید نتوانست از آن چیزی بفهمد ولی دریافت که این نوشته به زبان و خطی بسیار قدیمی است و بالأخره این لوح، به وسیله وی دست به دست گردید تا به سرپرست ارتش بریتانیا "لیفتو نانت" و "گلدستون"  رسید و ایشان هم آن را به دست باستانشناسان بریتانیا سپردند.

محقق:ایرج مهدیان پور

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شگفت دارد. قرآن انسان را مدحها و ستایشها کرده و نیز مذمتها و نکوهشها نموده است. عالی ترین مدحها و بزرگترین مذمتهای قرآن درباره انسان است که او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و چارپایان پست تر شمرده است. از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد و همچنین می تواند به "اسفل سافلین" (پایین ترین درجات) سقوط کند. این خود انسان است که باید در باره خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید. اینک ویژگیهای انسان را از نظر قرآن ذکر می کنیم:

1)انسان خلیفه خدا در زمین است.

روزی که خواست او را بیافریند، اراده خویش را به فرشتگان اعلام کرد. آنها گفتند: آیا موجودی می آفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت؟ او گفت: من چیزی می دانم که شما نمی دانید. (سوره بقره/30). اوست که شما انسانها را جانشینهای خود در زمین قرار داده تا شما را در مورد سرمایه هایی که داده است در معرض آزمایش قرار دهد. (سوره انعام/165)

2) ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت هایی است که یک مخلوق ممکن است داشته باشد.

تمام اسماء را به آدم آموخت. (او را به همه حقایق آشنا ساخت.) آنگاه از فرشتگان (موجودات ملکوتی) پرسید: نامهای اینها را بگویید چیست؟ گفتند: ما جز آنچه تو مستقیما به ما آموخته ای نمی دانیم. (آنچه را تو مستقیما به ما نیاموخته باشی ما از راه کسب نتوانیم آموخت.) خدا به آدم گفت: ای آدم! تو به اینها بیاموز و اینها را آگاهی ده. همینکه آدم فرشتگان را آموزانید و آگاهی داد، خدا به فرشتگان گفت: نگفتم که من از نهانهای آسمانها و زمین آگاهم؟ (می دانم چیزی را که حتما نمی دانید.) و هم می دانم آنچه را شما اظهار می کنید و آنچه را پنهان می دارید. (سوره بقره/31-33)

3) او فطرتی خدا آشنا دارد و به خدای خویش در عمق وجدان خویش آگاهی دارد. همه انکارها و تردیدها، بیماری ها و انحراف هایی است از سرشت اصلی انسان.

4) آفرینش انسان، آفرینشی حساب شده است، تصادفی نیست. انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده است.

5) او شخصیتی مستقل و آزاد دارد. امانتدار خداست. رسالت و مسؤولیت دارد. از او خواسته شده است با کار و ابتکار خود زمین را آباد سازد و با انتخاب خود یکی از دو راه سعادت و شقاوت را اختیار کند.

6) او از یک کرامت ذاتی و شرافت ذاتی بر خوردار است. خدا او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده است. او آنگاه خویشتن واقعی خود را درک و احساس می کند که این کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستیها و دنائتها و اسارتها و شهوترانی ها بشمارد.

همانا ما بنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر صحرا و دریا (خشک و تر) مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم. (سوره اسراء/70)

7) او جز با یاد خدا با چیز دیگر آرام نمی گیرد. خواستهای او بی نهایت است، به هر چه برسد از آن سیر و دلزده می شود مگر آنکه به ذات بی حد و نهایت (خدا) بپیوندد.

همانا تنها با یاد او دلها آرام می گیرد (سوره رعد/28). ای انسان! تو به سوی پرورد گار خویش بسیار کوشنده هستی و عاقبت او را دیدار خواهی کرد. (سوره انشقاق/ 6)

8) نعمتهای زمین برای انسان آفریده شده است.

همانا اوست که آنچه در زمین است برای شما آفرید (سوره بقره/29). آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مسخر او قرار داده است. (پس او حق بهره گیری مشروع همه اینها را دارد. (جاثیه/13)

9) او را برای این آفرید که تنها خدای خویش را پرستش کند و فرمان او را بپذیرد. پس او وظیفه اش اطاعت امر خداست.

همانا جن و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند. (سوره ذاریات/56)

10) او جز در راه پرستش خدای خویش و جز با یاد او خود را نمی یابد و اگر خدای خویش را فراموش کند خود را فراموش می کند و نمی داند که کیست و برای چیست و چه باید کند و کجا باید برود.

همانا از آنان مباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند خودشان را ازیاد خودشان برد. (سوره حشر/ 19)

بنابر آنچه گفته شد از نظر قرآن، انسان موجودی است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسؤول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، الهام شده به خیر و شر، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می شود و به سوی قوت و کمال سیر می کند و بالا می رود؛ اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمی گیرد، ظرفیت علمی و عملی اش نا محدود است، از شرافت و کرامتی ذاتی بر خوردار است، احیانا انگیزه هایش هیچ گونه رنگ مادی و طبیعی ندارد، حق بهره گیری مشروع از نعمتهای خدا به او داده شده است ولی در برابر خدای خودش وظیفه دار است.

محقق:محمد ناصر ناطقی

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

معصومانی که جنگ کرده اند:

حضرت محمد(ص)

امام علی(ع)

امام حسین(ع)

 

معصومانی که کتاب داشته اند:

حضرت محمد(ص)

امام علی(ع)

امام سجاد(ع)

امام رضا(ع)

 

معصومانی که حاکم بوده اند:

حضرت محمد(ص)

امام علی(ع)

امام حسن(ع)

امام حسین(ع)

امام رضا(ع)(ولیعهدی)

 

معصومانی که معجزه کرده اند:

امام باقر(ع)

امام موسی کاظم(ع)

امام محمد تقی(ع)

امام هادی(ع)

امام حسن عسکری(ع)

 

معصومانی که به شهادت رسیده اند:

امام حسن(ع)     امام حسین(ع)    امام سجاد(ع)

امام باقر(ع)       امام صادق(ع)    امام موسی کاظم(ع)

امام رضا(ع) امام محمد تقی(ع)           امام هادی(ع)

امام علی(ع)

امام حسن عسکری(ع)

 

معصومانی که وصیت کرده و وصیت آن ها به جای مانده است:

امام صادق(ع)

امام موسی کاظم(ع)

امام محمد تقی(ع)

امام حسن عسکری(ع)

امام حسن(ع)

امام محمد باقر(ع)

 

محقق:مسعود نعمتی نسب

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

خلاصه ی زندگی امام مهدی(عج)

نام:هم نام پیامبر(ص) (م-ح-م-د)

نام پدر:امام حسن عسکری(ع)

نام مادر:نرجس

شهرت:مهدی موعود،صاحب الزمان،امام عصر،بقیةاللّه قائم و..

محل تولد:سامرا

زمان تولد:15 شعبان سال 255 یا 256 هجری قمری

 

زمینه ی ظهور

ظهور حضرت قائم علائمی دارد که درزیر آمده است:

1-خروج سفیانی: گویند یکی از نوادگان سفیان بن حرب که مرد درشت اندام کریه المنظر آبله رویی می باشد در ماه رجب از صحرای عربستان قیام نموده و پنج شهر را تصرف می نماید.اما سرانجام از امام زمان شکست خورده و کشته می شود.

2-غرش آسمانی: در لحظه ی ظهور حضرت غریو بلندی از آسمان به گوش می رسد که از پر سرو صدا ترین تندر ها سهمگین تر است.بروایتی خفتگان از این صوت رعد آسا بیدار شده و نشستگان ایستاده و ایستادگان از ترس می گریزند

خروج دجال:

          گویند دجال مردی عجیب الخلقه و نابینا بوده که چشم راستش در جایگاه اصلی نبوده بلکه در میان پیشانی وی بوده که نام مادرش رامیمونهنوشته اند. او خر عجیب الخلقه داشته که رنگ پوستش مثل پلنگ می باشد و اندازه ی آن بسیار بزرگ است .بطوری که با هر گامی که بر می دارد نیم فرسنگ را می پیماید.یکی ازمعجزات دجالاین است که مردم مدفوع الاغش را برمی دارند وآن را مانند نقل و نبات می خورند و از شگفتی های دیگر او موهای بدن اوست که مانندسیمهای تار عمل می کنند و آوای خوش موسیقی از آن بر می خیزد و مردم با شنیدن آن

مجذوب او شده و به دنبالش روان می گردند. سرانجامدجالو پیروانش شهر های بسیاری را تصرف می کنند ولی نمی توانند بیت المقدس را تصرف کنند. اینجاست که امام زمان و یارانش به ایشان حمله ور شده و آن هارا نابود می سازند.

در  کتاب عقاید شیعه آمده است:امام زمان(عج)سه غیبت دارد اول غیبت صغری دوم غیبت کبری سوم غیبت اصغر .

غیبت صغری از سال 260 آغاز شده و تا سال 329هجری قمری یعنی از شش سالگی تا 70 سالگی ایشان ختم می شود.

غیبت کبری از سال 329 هجری قمری آغاز و همچنان ادامه دارد.

غیبت اصغر که از ظهر جمعه آغاز می گردد وتا صبح پنج شنبه  کهعاشورامی باشد وامام ظهور می نماید به طول می انجامد.

در هنگام غیبت اصغر گردن  خطیبمکهرا می زنند وبعد از آنکه حضرت مهدی(عج) در صبح روز عاشوراظهور نمود تا هفتاد سال رهبری مسلمانان را بر عهده خواهد داشت و جهان را پر از عدل و داد  خواهد نمود تا اینکه در سن هفتاد سالگی به دست زنی ریش دار به نام ملیحه مسموم  می شود.

بعد از مسمومیت آنحضرت،امامحسین(ع)رجعت خواهد نمود و آن حضرت را غسل داده،کفن می کند که این اول قیامت صغری است.در تاریخ آمده است،سردابی کهحضرت مهدی(عج) در آن مخفی شده و از آن جا غیبت نموده در شهر سامرا واقع در عراق کنونی می باشد،امروزه زیارتگاه  شیعیان جهان می باشد.

محقق: مسعود نعمتی نسب

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

تفسیر آیة الکرسی

((خداوند هیچ معبودی جز او نیست))

(اَللهُ لآ اِله اِلّاهُوَ).((اَللهُ))نام مخصوص خداوند و به معنی ذاتی است که جامع همة صفات کمال و جلال و جمال است،او پدید آورنده ی جهان هستی است،به همین دلیل هیچ معبودی شایستگی پرستش جز او را ندارد،و از آن جا که در معنی((اَلله))یگانگی افتاده است،جمله

 لآ اِله اِلّا هُوَتاکیدی بر آن است.

سپس می افزاید((خداوندی که زنده و قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر عالم قائم به او هستند)) (الْحَیُّ الْقَیُّومُ)

((حَیّ)) از ماده((حیات))به معنی زندگی است،واین واژه مانند هر صفت مشبه ی دیگر دلالت بر دوام دارد و بدیهی است که حیات در خداوند حیات حقیقی است چرا که حیاتش عین ذات او است نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آنها عارضی است ولذا گاهی زنده اند وسپس می میرند،اما در خداوند چنین نیست.

و اما((قَیّوم))صیغة مبالغه از مادة((قِیام))است،به همین دلیل به وجودی گفته می شود که قیام او به ذات اوست،و قیام همة موجودات به او می باشد،وعلاوه بر این قائم به تدبیر امور مخلوقات نیز می باشد.

سپس در ادامه ی آیه می افزاید:((هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرا نمی گیرد)) و لحظه ای از تدبیر جهان غافل نمی شود (لاتَأْخُذُهُ سِنَة ٌ) از مادة ((وَسَن)) به گفتة بسیاری از مفسّران به معنی سستی مخصوصی است که در آغاز خواب روی می دهد،یا به تعبیر دیگر به معنی خواب سبک است،و((نَوْمٌ))به معنی خواب،یعنی حالتی است که قسمت عمدة حواسّ انسان،از کار می افتد،در واقع سِنَه خوابی است که به چشم عارض می شود،اما وقتی عمیق تر شد و به قلب عارض شد((نوم)) گفته می شود.

ضمناً تعبیر به((لا تَأْخُذُهُ))(او را نمی گیرد) در مورد خواب،تعبیر جالبی است که چگونگی تسلّط خواب را بر انسان مجسم می سازد گوئی خواب همچون موجودی قوی پنجه ای است که انسان را در چنگال خود اسیر و گرفتار می سازد،و ناتوانی قوی ترین انسانها به هنگام بی تابی در برابر آن کاملاً محسوس است.

سپس به مالکیت مطلقة خداوند اشاره کرده،می فرماید((برای اوست آنچه در آسمانها و زمین است)) (لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ).واین در واقع پنجمین وصف از اوصاف الهی است که در این آیه آمده،زیرا قبل از آن اشاره به توحید،وحیّ و قیّوم بودن،و عدم غلبة خواب بر ذات پاک او شده است.در واقع این مالکیت،نتیجة همان قیّومیّت است زیرا هنگامی که قیام به امور عالم و تدبیر آنها وهمچنین خالقیّت مخصوص ذات او باشد،مالکیت همه چیز نیز از آن اوست.

در ششمین آیه توصیف، می فرماید((کیست که در نزد او جز به فرمانش شفاعت کند)) (مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلّا بِِِِِاِذْنِه).این در واقع پاسخی است به ادعای واهی بت پرستان که می گفتند ما بت هارا به خاطر آن می پرستیم که در پیشگاه خداوند برای ما شفاعت کنند.

در واقع با یک استفهام انکاری می گوید هیچ کس بدون فرمان خدا نمی تواند در پیشگاه او شفاعت کند،و این جمله نیز تأکیدی است بر قیّومیت خداوند و مالکیت مطلقة او نسبت به تمامی موجودات عالم، یعنی اگر می بیند کسانی

در پیشگاه خدا شفاعت می کند(مانند أنبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست که آنها مالک چیزی هستند واستقلال در اثر دارند بلکه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنابر این شفاعت آنان،چون به فرمان خدا است دلیل دیگری بر قیّومیت او محسوب می شود.

در هفتمین توصیف،می فرماید((آنچه را پیش روی آنها(بندگان)وپشت سر آنها است می داند واز گذشته و آیندة آنان آگاه است)) (یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ماخَلْفَهُمْ).در واقع ،این جمله دلیلی است بر آنچه در جملة قبل پیرامون شفاعت آمده بود،یعنی خداوند از گذشته و آیندة شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها پنهان است می داند بنا براین آنها نمی توانند موضوع تازه ای دربارة کسانی که می خواهند از آنها شفاعت کنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت کنندگان جلب کند.

در هشتمین توصیف، می فر ماید((آنها جز به مقداری که او بخواهد احاطه به علم او ندارند)) وتنها بخش کوچکی از علوم را که مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است(وَ لا یُحیطونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلّا بِما شاءَ).و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران،پرتوی علم بی پایان اوست.این جمله نیز در حقیقت تأکیدی است بر جملة سابق،در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار،زیرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند،وتنها به آن مقدار که او اراده کند با خبر می شوند.

در نهمین و دهمین توصیف،می فرماید:((کرسی (حکومت) او آسمانها وزمین را فرا گرفته و حفظ و نگهداری آسمان و زمین برای او گران نیست)) (وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمواتِ وَالاَرْضَ وَ لا یَئودُهُ حِفْظُهُما).

و در یازدهمین و دوازدهمین توصیف ،می گوید:((و اوست بلند مرتبه و با عظمت)) (وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیم)

آیا آیة الکرسی همین یک آیه است؟

قرائنی در دست است نشان می دهد،همان یک آیه است.

1- تمام روایاتی که در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیة الکرسی کرده همه نشان می دهد که یک آیه بیش نیست.

2- تعبیر به کرسی فقط در همان آیة اول است و نام گذاری به آیة الکرسی نیز مربوط به همین آیه است.

3- در بعضی از احادیث به همین معنی تصریح شده مانند حدیثی که در امالی شیخ از امیر مومنان علی(ع) نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیة الکرسی از(اَللهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ) شروع فرمود تا (وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ).

4-در مستدرک سفینة البحار،از مجمع نقل می کند((و آیَةُ الْکُرْسی مَعْرُوفَةٌ وَ هِیَ اِلی قَوْلِهُ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ)) ((آیه الکرسی معروف است و آن تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ است)).

5- در بعضی از روایات وارد شده که آیه الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت است شمارش کلمات آیه نشان می دهد که تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ پنجاه کلمه است.

محقق:مسعود نعمتی نسب

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

حضرت ابراهیم ونمرود

نمرود، پادشاه زمان حضرت ابراهیم(ع)، بر اساس پیشگویی کاهنان و ستاره شناسان که از به دنیا آمدن کودکی که تاج و تخت او را در هم می‌کوبد خبر داده بودند، دستور داده بود از زنان باردار مراقبت بسیار به عمل آید. از این رو مادر حضرت ابراهیم، "امیله" به هنگام درد زایمان رو به صحرا نهاد و فرزند خود، ابراهیم، را در غاری در بالای کوهی به دنیا آورد و تا سال‌ها او را در همان مکان مخفی نگه داشت.

ستاره‏شناس هیچ کارى جز به دستور او نمى‏کرد. شبى در ستاره‏ها نگریست.

به نمرود گفت: ... من چیز شگفتى مى‏بینم!.

نمرود گفت: چه مى‏بینى؟!.

گفت: کودکى به دنیا خواهد آمد که نابودى ما به دست اوست.

نمرود شگفت زده، پرسید: آیا تا کنون زنان به او آبستن شده‏اند؟.

گفت: نه.

نمرود دستور داد تا زنان را از مردان جدا کردند. هیچ زنى را نگذاشت جز این که او را در شهر دیگرى جاى داد، تا به او دسترسی نباشد. در پى قابله‏ها فرستاد. آن ها در کار خود چنان ماهر بودند که هر چه در رحم زن ها بود مى‏فهمیدند. قابله‏ها مادر ابراهیم را معاینه کردند. خداى عزّ و جلّ ابراهیم را به پشت مادرش چسبانید. قابله ها گفتند: ما در شکم او چیزى نمى‏یابیم.

بعد از مدّتی مادر ابراهیم، فرزندش را به دنیا آورد. او را شیر داد. در غارى پنهانش کرد. سنگى بر درب غار نهاد. روزها مادر ابراهیم به غار می رفت، او را شیر می داد و بر می گشت. روزی هم چون گذشته به دیدار او ‏رفت. این بار که خواست باز گردد، ابراهیم دامنش را گرفت.

مادر گفت: ... چه مى‏خواهى؟.

ابراهیم گفت: مادر جان! مرا با خودت ببر.

مادر ابراهیم گفت: پسرم بگذار تا در این باره مشورت کنم.

مادر ابراهیم نزد آزر عموی ابراهیم آمد. داستان ابراهیم را براى او گفت. آزر گفت: او را طوری نزد من آور تا کسى او را نشناسد. مادرش ابراهیم را آورد. او را بر سر راه نشانید. برادرانش بر او گذر کردند. ابراهیم به میان برادرانش رفت و به همراه آن ها داخل خانه شد. چون چشم آزر به او افتاد مهر او در دلش جاى گرفت

روزی برادران ابراهیم بت مى‏ساختند. ابراهیم تیشه به دست گرفت. بتى بسیار زیبا ساخت. بتی که کسی تا آن زمان مانند آن را ندیده بود. آزر به مادر ابراهیم گفت: من امید دارم که به برکت این پسر خیرى به ما رسد. ناگهان ابراهیم تیشه به دست گرفت و بتى را که ساخته بود شکست.  

آزر از این کار ابراهیم بسیار دل گیر شد. به ابراهیم گفت: چه کردى؟!.

ابراهیم(ع) گفت: مگر این بت را براى چه مى‏خواستید؟!.  

آزر گفت: مى‏خواستیم آن را بپرستیم.

ابراهیم(ع) فرمود: آیا چیزى را که خود مى‏تراشید پرستش مى‏کنید ؟!.

آزر به مادر ابراهیم گفت: این همان کسى است که حکومت نمرود به دست او از میان می رود.

حضرت ابراهیم ودعوت به وحدت

 

حضرت ابرهیم(ع) که در استدلال و سخنوری از استعداد خوبی برخوردار بود به فرمان خدا دعوت به توحید را از عموی خویش آزر شروع کرد.

ابراهیم(ع) نزد بت ها رفت. همه بت ها جز بت بزرگ را شکست. تبر را به گردن او آویخت. آنان نزد خدایان خویش بازگشتند. دیدند که با آن ها چه شده است. با هم گفتند: ... کسی جرأت این کار را نداشته مگر همان جوانى که آن ها را نکوهش مى کرد و از آن ها بی زارى مى‏جست. براى او مجازاتى بدتر از سوختن با آتش نیافتند. براى کشتن او هیزم فراوانى گرد آوردند. روز ‏سوزاندن او فرا رسید. نمرود و اطرافیانش بیرون آمدند. براى نمرود ساختمانى ساختند تا ببینند آتش چگونه ابراهیم(ع) را مى‏بلعد و مى‏سوزاند. ابراهیم(ع) در منجنیق نهاده شد.

زمین گفت: پروردگارا بر روى من کسى جز او نیست که تو را بپرستد. آیا به آتش سوخته شود؟!. پروردگار گفت: اگر از من در خواست کند او را کفایت خواهم کرد.

دعاى ابراهیم(ع) آن روز این بود: ... یا احد، یا صمد، یا من لم یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ،  وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ. ابراهیم(ع) گفت: «تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ».

پروردگار به آتش فرمود: سرد شو. ابراهیم(ع) در آتش به خود ‏لرزید. دندان هایش به هم ‏خورد.

پروردگار فرمود: ... و سلامت هم باش. جبرئیل فرود آمد. با ابراهیم(ع) در میان آتش با او گفتگو کرد.

با دیدن این صحنه نمرود گفت: هر که خدایى براى خود گیرد باید مانند پروردگار ابراهیم(ع) باشد. یکى از سران نمرود گفت: من افسونى خواندم که آتش او را نسوزاند. زبانه‏اى از آتش به سوى او آمد و او را سوزاند. پس از این واقعه لوط به او ایمان آورد. ابراهیم(ع) با ساره و لوط از آن جا به شام مهاجرت کرد.

 

هجرت حضرت ابراهیم

ساره‏ مادر حضرت ابراهیم(ع) با ورقه مادر لوط خواهر بود. این دو، دختران لاحج پیامبر بودند. حضرت ابراهیم(ع) در جوانى ساره دختر لاحج، خاله‏زاده خود را به زنى گرفت. ساره گله فراوان و زمین هاى بسیار خوبى داشت. هر چه داشت در اختیار ابراهیم(ع) گذاشت. ابراهیم(ع) اداره آن ها را عهده‏دار شد. گله و زراعت او گسترش یافت تا جایى که، کسى نبود زندگیش بهتر از ابراهیم(ع) باشد.

ابراهیم(ع) بت هاى نمرود را شکست. نمرود دستور داد تا او را به زندان افکندند. گودالى براى او کندند و هیزم فراوان در آن ریختند. آتش براى او افروختند. ابراهیم در آن آتش افکنده شد تا سوزانده شود. ابراهیم را در آن افکندند. به کنارى رفتند و صبر کردند تا آتش خاموش شد. سر به گودال کشیدند. ابراهیم را دیدند، سلامت است. گزارش او را به نمرود دادند. نمرود فرمان داد او را از سرزمین وى برانند. رمه‏ و اموالش را مصادره کنند. ابراهیم در این باره با آن ها به گفت و گو پرداخت. ابراهیم(ع) گفت: اگر شما گله و اموال مرا مى‏ستانید حقّ من بر شما این است که آن چه از عمر من در سر زمین شما سپرى شده است به من باز گردانید. دعوى نزد قاضى نمرود بردند . قاضی علیه ابراهیم حکم داد؛ هر چه در سرزمین آن ها به کف آورده به ایشان باز گرداند. به کسان نمرود حکم کرد؛ آن چه از عمر ابراهیم در سرزمین آن ها سپرى شده به او باز گردانند. این حکم را به نمرود رساندند. نمرود دستور داد که: هر چه رمه و مال دارد به ابراهیم بدهند و از سرزمین او بیرونش کنند. نمرود گفت: اگر او در سر زمین شما بماند دین شما را به تباهى مى‏کشاند و به خدایانتان ضرر مى‏رساند.

حضرت ابراهیم(ع) را به همراه لوط(ع) از سرزمین خود به سوى شام راندند. ابراهیم(ع) به همراه لوط بیرون شد. لوط(ع) از حضرت ابراهیم(ع) جدا نمى‏شد. ساره هم همراه آن ها بود. ابراهیم(ع) به آن ها گفت: ... من سوى پروردگارم به بیت المقدس مى‏روم.او مرا راهنمایی می نماید.

حضرت ابراهیم(ع) گله و مال خود را برداشت. او به ساره حساسیّت خاصّی داشت. صندوقى ساخت. او را در میان آن نهاد. چند قفل بر آن زد. حضرت ابراهیم(ع) رفت تا از محدوده حکومت نمرود بیرون شد. به قلمرو سرزمین دیگری رسید. به گمرک آن برخورد. در گمرک سر راه او را گرفتند. یک دهم آن چه را داشت از او گمرک گرفت. به صندوق رسید که ساره در آن بود

گفت: در صندوق را بگشایید تا آن چه را در آن است ده یک کنیم.

ابراهیم گفت: آن را پر از نقره و طلا حساب کن و ده یک آن را بگیر و من هم آن را باز نکنم.

گفت: ناگزیر باید باز شود. ابراهیم را به گشودن در صندوق وا داشت. چون ساره از میان صندوق پدیدار شد، گفت: این زن با تو چه نسبتى دارد؟.

ابراهیم گفت: این زن همسر و دختر خاله من است.

گفت: چرا او را پنهان ساخته‏اى؟.

ابراهیم گفت: نمى‏خواستم کسى او را ببیند.

گفت: من نمى‏گذارم از این جا بروى تا وضع تو و این بانو را به آگاهى پادشاه برسانم. او پیکى فرستاد تا به پادشاه گزارش دهد. پادشاه از پیش خود پیکى فرستاد تا صندوق ساره را نزد او برند. آن ها براى بردن صندوق آمدند

حضرت ابراهیم(ع) فرمود: من تا جان در بدن دارم از او جدا نمی شوم. به آگاهى پادشاه رسید. او پاسخ داد؛ ابراهیم را هم با آن صندوق بیاورید. ابراهیم را با صندوق و هر چه داشت همه را نزد پادشاه بردند.

پادشاه به ابراهیم گفت: صندوق را باز کن.

ابراهیم گفت: اى پادشاه! همسر و خاله‏زاده من در میان آن است. من هر چه دارم در ازاى او به تو مى‏دهم.

پادشاه به زور ابراهیم را وا داشت تا درب آن را بگشاید. ابراهیم درب آن را گشود. تا چشم پادشاه به چهره ساره افتاد، به سوى ساره دست برد. حضرت ابراهیم(ع) توان دیدن این وضع را نداشت. گفت: بار خدایا! دست او را از همسر و دختر خاله من کوتاه کن. دعاى ابراهیم اجابت شد. دست او خشک گشت. دست او نه به ساره رسید نه توانست به سوى خود برگرداند. پادشاه‏ گفت: ... معبود توست که با من چنین کرد؟.

ابراهیم گفت: آرى، به راستى خدای من غیرتمند است. حرام را خوش نمى‏دارد. اوست که میان تو و حرام مانع شده است.

پادشاه گفت: از معبودت بخواه دستم را به من باز گرداند. اگر دعاى تو را اجابت کرد من از ساره دست بشویم.

ابراهیم گفت: معبودا!... دستش را باز گردان تا از حَرَم من خود دارى کند. خداى عزّ و جلّ دست پادشاه را به او باز گرداند. باز چشم به ساره انداخت. دست خود را به سوى او دراز کرد.

ابراهیم گفت: معبودا!... دستش را باز گردان تا از حَرَم من خود دارى کند. خداى عزّ و جلّ دست پادشاه را به او باز گرداند. باز چشم به ساره انداخت. دست خود را به سوى او دراز کرد. ابراهیم گفت: بار خدایا!... دست وى را از ساره باز دار. بار دیگر دستش خشک شد. پادشاه رو به ابراهیم کرد و گفت: به حقیقت معبودت غیرتمند است. به راستى تو هم غیرتمندى. از معبودت بخواه دستم را به من باز گرداند. اگر دست مرا باز گرداند، دیگر چنین نکنم.

ابراهیم گفت: من از او خواهش مى‏کنم که تو را شفا دهد به شرط این که اگر باز هم دست دراز کردى دیگر از من نخواهى که شفاى تو را از او بخواهم.

پادشاه گفت: بسیار خوب، من این شرط را پذیرفتم.

ابراهیم دعا کرد: بار خدایا!... اگر راست مى‏گوید دستش را به او باز گردان. دست او بازگشت.

پادشاه که غیرت حضرت ابراهیم(ع) و معجزه اى او را مشاهده کرد، ابراهیم در نگاهش ارجمند آمد. او را گرامى داشت. گفت: تو در امانى. به همراه هر چه با خود دارى هر جا  می خواهى برو. لیکن خواهشى از تو دارم.

ابراهیم گفت: بگو، خواهشت چیست؟.

پادشاه گفت: به من اجازه بده تا خدمت کاری قبطى را به خدمت او بگمارم. ابراهیم(ع) به او اجازه داد. پادشاه خدمت کار را به ساره داد. خدمت کار همان هاجر بود که مادر اسماعیل شد. ابراهیم(ع) هر چه داشت برداشت .

به راه افتاد. پادشاه از سر احترام به دنبالش راه مى‏رفت. خداى تبارک و تعالى به ابراهیم وحى کرد: بایست. جلوى این مرد جبّار با تسلّط راه مرو. او را جلو انداز. پشت سرش راه برو. او را محترم شمار و بزرگ دار، زیرا او از قدرت بر خوردار است و روى زمین ناگزیر باید فرمانروایى باشد، نیکوکار باشد یا بد کردار.

ابراهیم ایستاد و به پادشاه فرمود: تو جلو برو، زیرا معبودم هم اینک به من وحى کرد که تو را ارج بدارم. مقام و هیبتت را پاس دارم و تو را پیش اندازم و از سر احترام در پى تو راه روم. پادشاه گفت: به حقیقت به تو چنین وحى کرده است؟.

ابراهیم گفت: آرى، چنین وحى کرد.

پادشاه گفت: من گواهى مى‏دهم که معبود تو مهربان، بزرگوار و برد بار است. تو مرا به دین خودت تشویق کردى. ابراهیم با او خدا حافظی کرد. در بالاترین محلّه‏هاى شام منزل گزیند. لوط را در پایین‏ترین محلّه‏هاى شام منزل داد. چندی گذشت و فرزندى براى ابراهیم به دنیا نیامد. به ساره گفت: اگر مایلى من با هاجر ازدواج کنم، شاید خداوند از او به من فرزندى عطا کند که یادگار ما باشد. حضرت ابراهیم(ع) با هاجر ازدواج کرد. اسماعیل از او به دنیا آمد

محقق:علی فروزان مهر

 

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

پیامبر به حضرت علی (ع) فرمود: " یا علی ! من سید عربم-مکه سید شهر هاست- کوه سینا سید همه کوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است – فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه کتاب هاست – بقره سید همه سوره های قرآن است – ودر بقره یک آیه است که آن آیه 50کلمه دارد و هر کلمه 50 برکت دارد و آن آیت الکرسی است

پاداش کسی که آیت الکرسی را زیاد می خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم که قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و کاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این کاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.

بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم.

صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم.          

او گفت : معلوم است که تو آیه الکرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از کجا فهمیدی. گفت برای اینکه این آیه 50 کلمه و 175 حرف دارد. من از زیرکی حافظه او تعجب کردم. آنگاه به من گفت : هر که آیه الکرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.

آیت الکرسی برای حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الکرسی بگویید:"اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(ع)"

امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر کس یک بار آیه الکرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور می کند که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خویش فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الکرسی سنگین گردان. زیرا هرکس آن را قرائت نماید آسمان وزمین با فرشتگانش به جنبش و حرکت در آیند و خداوند را با صدای بلند به پاکی یاد کنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند. پس از آن تمامی فرشتگان از خداوند می خواهند که گناه خواننده آیه الکرسی را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

رسول خدا (ص) فرمودند: هرکس آیه الکرسی را یک بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.

امام رضا (ع) به نقل از پیامبر فرمودند: هر کس 100 مرتبه آیه الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد.

امان نامه الهی

امام کاظم (ع) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم که کسی داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شکر خدا را به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد حضرت شنید که سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد و سپس شنید که سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و آمرزیده شد و بعد شنید که آیت الکرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برایش فرو فرستاد.

زیادی علم وحافظه

پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمودند : 5 چیز حافظه را قوی می گرداند: خوردن شیرینی – گوشت نزدیک گردن – عدس – نان سرد و خواندن آیت الکرسی

عالمی گوید : هر که علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت می کند:

1- پرهیزکاری در آشکارا و پنهان 2- خواندن آیت الکرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد. 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شکم پر کردن.

سفر

امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیت الکرسی آغاز کنید. کسی که در سفر هر شب آیه الکرسی را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چیزهایی که همراه اوست.

حاجت

اگر برای کسی کار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد که زود انجام شود و به صحرایی رود که در آنجا کسی نباشد و خطی دور خود بکشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الکرسی را بخواند . بدون شک در آن روز حاجات او بر آورده شود . این کار تجربه شده است و شکی در آن نیست.

رسول اکرم (ص) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه ی خود بیرون آمدی آیه الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علی (ع) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.

در روایت آمده است هر کس آیت الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد

محقق:امیر محمد سبحانی

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

  داستان از حضرت علی:1ـ انار

زهرا جان تا به حال نشده چیزی از من بخواهی و این مرا می آزارد و شما راستی چرا چیزی از من درخواست نمی کنی ، چرا چیزی از من طلب نمی کنی . مگر من شوی تو نیستم ؟

با چهره ای پرسش گر و معصوم منتظر پاسخ است که این گونه می‌شنود : علی جان تو دریچه همه ی نعمت های الهی هستی . من هر چه خواستم ، تو بر من و فرزندان من ارزانی داشته ای، علی آرام نمی گیرد و باز اصرار می کند . آن قدر می گوید که همسرش سر به زیر و مملو از حجب و حیا می گوید : چند وقتی است که انار می خواهم ، البته اگر نتوانستی به خودت زحمت نده ...

جمله ی آخر را نشنیده و از خانه بیرون زده. به بازار می رود، ولی آخر الان که فصل انار نیست. هیچ اناری یافت نمی شود. به سختی از یک کاروان که تازه از راه رسیده اناری می‌خرد و به سمت خانه می آید. در دلش غوغایی است. بر لبانش لبخندی حاکی از شوق و اشتیاقی بی نهایت نقش بسته است.

در بین راه صدایی می آید. صدا از خرابه است. بیماری نالان افتاده است. کنارش می نشیند. سر فقیر را به دامن می گیرد؛ چه می خواهی ای برادرم؟ ناله کنان گفت: اگر می شود انار بدهید هوس انار کرده ام. انار را به دونیم می کند. دانه دانه انار را به کام مرد می گذارد . می خواهد برخیزد که مرد می گوید : ای برادر اگر می شود آن نیم دیگر هم بدهید. بسیار تشنه ام و این انار بسیار آبدار است. لبخندی می زند و دانه دانه آن نیم دیگر را هم در دهان مرد می گذارد. از خرابه بیرون می آید. نگران است. با چه رویی بروم خانه؟ این تنها خواسته ی او بود، نتوانستم اجابت کنم؟ آهی می کشد. شرمگین پا به خانه می گذارد که زهرا را خندان می بیند با طبقی پر از انارهای زیبا و بزرگ که برق می زنند. زهرا لبخند بر لب دارد، می گوید: ممنونم علی جان! هم اینک دو نفر آمدند و این را دادند و گفتند این از سوی شویت پسر ابی طالب است.

2ـ چه شمشیر زیبایی

جنگ سختی شروع شده بود.صدای به هم خوردن شمشیر ها برای لحظه ایی قطع نمی شد. سرداران و سربازان در سپاه تن به تن می جنگیدند. یک سپاه حق بود و دیگری باطل.ابری از غبار روی بیابان مثل چادری بزرگ سایه افکنده بود.اسب ها شیهه می کشیدند و دنبال هم می دویدند.در آن میان امام علی ( ع) با شجاعت شمشیر می زد و گاه دور خودش می چرخید و حریف می طلبید.ناگهان دشمنی فریاد زد : ای علی چه شمشیر زیبایی داری! کاش آن را به من می بخشیدی! و بلند خندید و سرش را به سویی دیگر چرخاند تا حریف پیدا کند که سایه ایی در پشت سرش دید.علی ( ع) بود که به او لبخند می زد. امام شمشیر خود را در مقابل او گرفته بود و گفت: بگیر٬ این شمشیر را به تو بخشیدم!

مرد نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورد.رنگش پرید و عرق سردی بر پیشانی اش نشست. می دانست امام از روی دوستی شمشیرش را به سویش دراز کرده است. مرد عقب عقب رفت. امام هنوز لبخند می زد.مرد پرسید: ار تو تعجب می کنم که می خواهی در چنین هنگامی شمشیرت را به من هدیه کنی!

علی ( ع) گفت‌: مگر نه این است که تو دست خواهش به سوی من دراز کردی. از جوانمردی به دور دیدم که تو را محروم کنم!

مرد طاقت نیاورد و بی اختیار دوید و خودش را به پاهای علی انداخت.پاهایش را بوسید و با بغض گفت: من به دین شما ایمان اوردم. حتما دین شما است که خوبی را به شما یاد داده است. من بنده ی چنین دینی هستم. و مسلمان شد و سپس به سپاه امام علی پیوست.

محقق:امیرمحمد سبحانی

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

بهشت و جهنم کجاست؟

انسان در جهان ماده زندگی می‏کند و بسیاری از داوری‏ها و انتظارات او هم رنگ مادی دارد. او برای هر چیز، جا و مکان مادی تصور می‏کند. حال اگر از او پرسیده شود که جای مسئله 2+2=4 کجاست یا جای معادله 9 = ایکس+4 کجاست؛ در پاسخ خواهد گفت: این مسئله‏ای ریاضی یا معادله‏ای جبری است و نمی‏تواند جایی داشته باشد و امری است که جنبه متافیزیکی دارد و خارج از محدوده تاریخ و مکان است؛ بلکه اساساً علوم و دانش‏های بشری ذاتاً مجرد از ماده است و زمان و مکان ندارد و از جان انسان بیرون نیست. از این رو با رفتن روح از بدن، علوم هم همراه او می‏شوند.

 

بهشت و جهنم نیز از محدوده تاریخ دنیایی و زمان و مکان خارج است و قبل، بعد، کی و کجای دنیوی بر نمی‏دارند و چنانچه ما بخواهیم آنها را تصور کنیم، باید به تعبیرهای قرآن و احادیث معصومین علیهم‌السلام رو آورده، بگوییم: بهشت نزد سدره المنتهی است.

بسیاری از احادیث اسلامی تأیید و تأکید می‏کنند که بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند.

 

یکی از اصحاب از امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام پرسید: که آیا بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند؟

امام علیه‌السلام فرمود: «آری آفریده شده‏اند و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به هنگام معراج، وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده کرد»(1)

بسیاری از روایات مربوط به معراج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، به مسئله بهشت و دوزخ و وجود آنها اشاره شده و قرآن در سوره نجم در جریان معراج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز به این موضوع اشاره کرده است.

روایات متعددی که در منابع شیعه و اهل سنت درباره تولد بانوی اسلام، فاطمه زهرا سلام الله علیها آمده، نیز گواه بر این معنی است که می‏گوید:

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در شب معراج وارد بهشت شد و از میوه درختان بهشتی تناول فرمود و از همان میوه، نطفه فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها منعقد شد و لذا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را می‏بوسید و می‏گفت:

«از او بوی بهشت می‏شنوم»(2)

در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تعبیر لطیف‏تری در این زمینه دیده می‏شود و آن این که می‏فرماید: هنگامی که به معراج رفتم، وارد بهشت شدم؛ در آنجا فرشتگانی را دیدم که قصرهایی می‏سازند و گاه توقف می‏کنند، از علت این امر سؤال کردم، گفتند: ما منتظر مصالح هستیم! گفتم مصالح شما چیست؟ گفتند: ذکر «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» که مؤمن می‏گوید؛ هنگامی که ذکر می‏کند، بنا می‏کنیم و هنگامی که خودداری می‏کند، دست نگه می‏داریم.(3)

بهشت و جهنم از دید گاه بزرگان

 

بهشت و جهنم

کتاب: منشور جاوید جلد 9 صفحه 363

نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى

یکى از بحثهاى مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنونى آنها است و از زمانهاى دیرینه، این مسأله مطرح شده است این بحث در حالى که جنبه کلامى و عقیدتى دارد، بحث تفسیرى و قرآنى نیز هست، یعنى به این مسأله، هم از دریچه دلائل عقلى مى‏توان نگریست و هم از دریچه تفسیرى، و با مراجعه به کتب کلامى روشن مى‏شود که اکثریت دانشمندان اسلامى وجود کنونى آن را پذیرفته و معتقدند که هر دو، هم اکنون آفریده شده‏اند.

محدث و متکلم عالیقدر «شیخ صدوق» در این باره مى‏گوید: اعتقاد ما درباره بهشت و دوزخ این است که آن دو آفریده شده‏اند و پیامبر (ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده نمود. (1)

شیخ بزرگوار مرحوم «مفید» در «اوائل المقالات» به نقل اقوال پرداخته و چنین مى‏گوید :

بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده‏اند و روایات آن را تأیید و اهل شرع بر آن اتفاق نظر دارند ولى اکثریت معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه مى‏گویند آفرینش کنونى آنها امرى ممکن است ولى دلیل بر وجود کنونى آن در دست نیست در حالى که «ابو هاشم جبائى» وجود فعلى آنها را محال دانسته و معتقد است پیش از برپائى قیامت بهشت و دوزخ آفریده نمى‏شوند. (2)

علامه حلى در «کشف المراد» اقوال متکلمان را به نحو یاد شده نقل کرده و «قاضى عبد الجبار» را از اندیشه با ابوهاشم یکسان مى‏داند. (3)

«تفتازانى» در شرح مقاصد مى‏گوید: اکثریت مسلمانان براینند که بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده‏اند جز «ابوهاشم» و «عبد الجبار» و پیروان آنها که با این نظریه مخالفت کرده‏اند . (4)

و گاهى در میان علماء شیعه اندیشه مخلوق نبودن بهشت و دوزخ به مرحوم سید رضى (ت/359، م /406) و زرارة بن اعین (5) نسبت داده شده است ولى برخى مانند «سید شبر» در صحت نسبت یاد شده به سید رضى تشکیک نموده‏اند . (6)

ولى با مراجعه به تفسیر رضى که متأسفانه از آن فقط یک جلد منتشر شده است، صحت نسبت روشن مى‏شود. (7)

 

با توجه به آنچه که مرحوم مفید در «اوائل المقالات» نقل کرده است، روشن مى‏شود که درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ سه نظریه در میان متکلمان اسلامى وجود داشته است.

1ـ بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده‏اند و اکثریت مسلمانان این نظریه را پذیرفته‏اند .

2ـ آفرینش هر دو در شرائط کنونى امرى است ممکن ولى دلیل بر تحقق فعلى آن در دست نیست و این نظریه مربوط به معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه است.

3ـ آفرینش بهشت و دوزخ در وضع کنونى امرى غیر ممکن است و این نظریه مربوط به «ابوهاشم» و «قاضى عبد الجبار» مى‏باشد.

یادآور مى‏شویم که این مسأله جنبه سمعى و نقلى دارد و باید از کتاب و سنت حکم آن را استنباط نمود و اگر «ابوهاشم» مى‏گوید آفرینش کنونى آنها محال است، مقصود او محال بالغیر و یا به اصطلاح محال وقوعى است که در پایان بحث به آن اشاره مى‏کنیم. اینک دلائل قول مشهور:

دلائل خلقت بهشت و دوزخ

از بهشت و دوزخ در لسان قرآن به «جنت» و «جحیم» یا «جهنم» و «نار» یاد مى‏شود ولى هرگز مقصود از هر «جنت» که در قرآن وارد شده است، بهشت موعود نیست چه بسا قرآن کلمه جنت را در مورد باغهاى معمولى این جهان بکار برده است و نباید این آیات ملاک بحث باشد آنجا که مى‏فرماید:

«و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله» (کهف/39) .

چرا هنگامى که به باغ خود وارد شدى کلمه «ما شاء الله» را بر زبان جارى نکردى؟

و در آیه دیگر مى‏فرماید: «لقد کان لسبأ فى مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور» (سبأ/15) .

«در سرزمین «سبأ» براى آن گروه در چپ و راست، دو باغ بود به آنان گفتیم از روزى پروردگار خود بخورید و شکر نعمت را بجا آورید این است شهر پاکیزه و پروردگار آمرزنده» .

در این دو آیه کلمه «جنت» وارد شده است که حاکى از آن است که این جنت موجود بوده است ولى هرگز مربوط به بهشت موعود در قیامت نیست.

برخى مانند «تفتازانى» در شرح مقاصد آیات مربوط به آدم و حواء را که مدتى در بهشت بسر مى‏بردند، ولى به خاطر مخالفت با ارشاد خدا از آن بیرون شدند، گواه بر آفرینش بهشت موعود دانسته و مى‏گوید مقصود از «جنت» در آیات یاد شده همان بهشت موعود براى امم عالم است سپس مى‏افزاید: برخى مى‏گویند مقصود از جنت در آیات آدم و حوا یکى از باغهاى وسیع دنیا است آنگاه این نظر را مورد انتقاد قرار داده مى‏گویند یک چنین تفسیر بازیگرى با دین و بى اعتنائى به اتفاق مسلمانان است. (8)

ولى به نظر ما پا فشارى تفتازانى بر تفسیر «جنت» در آیات آدم و حوا به بهشت موعود، کاملا بیجا است و اگر گروهى از مفسران آن را به باغ دنیوى تفسیر کرده‏اند به خاطر آیات خلود است که مى‏گوید پس از دخول به بهشت دیگر از آن خروجى نیست و ساکنان بهشت پیوسته و جاودانه در آنجا زندگى خواهند کرد.

آیاتى که حاکى از جاودانه بودن ساکنان بهشت است بیش از آن است که در اینجا یادآورى گردد ولى به عنوان نمونه برخى را یاد آور مى‏شویم:

1ـ قرآن بهشت را «جنة الخلد» مى‏نامد آنجا که مى‏فرماید: «قل أدلک خیر أم جنة الخلد التى وعد المتقون» (فرقان/15) .

آیا آن (دوزخ) خوب است؟ یا بهشت جاودانى که پرهیزکاران به آن نوید داده شده‏اند؟

2ـ قرآن در آیات بى شمارى بهشتیان را با کلمه «خالدون» توصیف مى‏فرماید این آیات سبب شده است که برخى جنت آدم و حوا را غیر از بهشت موعود تفسیر کنند.

البته در آیات خلد احتمال دیگرى نیز وجود دارد و آن اینکه این خلود از آن آن گروه از ساکنان بهشت است که در پرتو عمل صالح به آنجا وارد شوند و در حق آنان قرآن مى‏فرماید :

«عطاء غیر مجذوذ» (هود/108) . «پاداش جاویدان و مستمر» .

و اما انسانى که در خود بهشت متولد گردد آیا او هم جاودانه است یا نه، آیات خلود ناظر به آن نیست.

در هر حال هدف این است که جنت مربوط به آدم و حواء قابلیت هر دو تفسیر را دارد، بنابراین از دلائل قطعى مخلوق بودن بهشت و دوزخى که انسان‏ها بر اثر عمل نیک و بد به آن وارد مى‏شوند، به شمار نمى‏رود.

بهشت و دوزخ برزخى

آیاتى در قرآن حاکى از آن است که براى برزخیان از نیکوکار و بدکار، بهشت و دوزخى وجود دارد و هم اکنون هر دو مخلوق و آفریده شده‏اند ولى هرگز این آیات گواه بر مخلوق بودن بهشت و دوزخ مربوط به آخرت نیست و استدلال به آنها بر موضوع بحث کاملا بیگانه است.

قرآن درباره مؤمن به رسولان عیسى که به خاطر ایمانش کشته شد، مى‏فرماید:

«قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومى یعلمون» (یس/26) .

به او گفته شد داخل بهشت شو، وى گفت اى کاش قوم من از وضع من مطلع مى‏شدند.

جنت در این آیه، جنت برزخى است، نه جنت موعود.

 

قرآن درباره فراعنه یادآور مى‏شود که آنان پیش از قیامت بر آتش عرضه مى‏شوند و روز قیامت دچار سخت‏ترین عذاب مى‏گردند، آنجا که مى‏فرماید:

«النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة. ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» . (غافر/46) .

«صبح و عصر فراعنه بر آتش عرضه مى‏شوند و روز بر پائى قیامت خاندان فرعون به سخت‏ترین عذاب گرفتار مى‏شوند» .

از این بیان روشن مى‏شود که آیاتى که در آنها تنها لفظ جنت وارد شده یا جنت آدم و حواء موضوع بحث قرار گرفته و یا جنت و نار برزخى مطرح شده است، از آیات محل بحث بیرون بوده و باید تنها به آیاتى چشم بدوزیم که موضوع بحث آن بهشت و دوزخ موعود امم عالم است اینک در این باره مى‏گوئیم از برخى از آیات وجود کنونى بهشت و یا دوزخ کاملا استفاده مى‏شود :

1 ـ «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/ 13 ـ 15)

«پیامبر (ص) فرشته وحى را نزد «سدرة المنتهى» دید، نزد آن (سدرة المنتهى) جنة المأوى است» .

مقصود از «جنة المأوى» ، همان بهشت موعود است که در آیات دیگر از آن به جنات عدن و مانند آن تعبیر شده است این آیه به روشنى مى‏رساند که پیامبر، فرشته وحى را در کنار «سدرة المنتهى» که در جنت آن بهشت جاودان قرار دارد، دیده است و اگر بهشت آفریده نشده بود، یک چنین نشانه دادن، خارج از فصاحت و بلاغت مى‏بود.

2ـ آیاتى که در آن از آماده شدن بهشت و دوزخ براى نیکوکاران و بدکاران گزارش داده شده است، مى‏تواند گواه بر وجود کنونى هر دو باشد، مثلا درباره بهشت مى‏گوید:

«أعدت للمتقین» (آل عمران/133) : براى پرهیزگاران آماده شده است.

«أعدت للذین آمنوا بالله و رسله» (حدید/21) : براى گروهى که به خدا و رسولان او ایمان آورده‏اند؛ آماده شده است.

«و اتقوا النار التى اعدت للکافرین» (آل عمران/131) : از آتشى بپرهیزید که براى کافران آماده شده است.

و در برخى از آیات کلمه «اعد» بکار رفته یعنى آماده نموده است، آنجا که مى‏فرماید:

«و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتى را که زیر درختان آن آب جارى مى‏شود، براى آنان آماده کرده است.

«و اعد لهم عذابا مهینا» (احزاب /57) : براى آنان عذاب خوار کننده آماده کرده است.

این آیات که در آنها کلمه «اعداد» بکار رفته است حاکى از آماده بوده این دو کانون است و اگر به هنگام نزول وحى وجود نداشت بکار بردن آن نیاز به تأویل دارد و تا موجبى براى تأویل نباشد باید ظاهر را أخذ کرد.

حق این است که ظواهر این آیات تا دلیل قاطع بر تأویل نباشد، حاکى از وجود کنونى بهشت و دوزخ است.

و از میان روایات مى‏توان با روایت «هروى» که از امام هشتم (ع) نقل حدیث کرده است استدلال نمود وى مى‏گوید: به امام رضا (ع) گفتم: اى فرزند پیامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آیا آن دو الان آفریده شده‏اند؟

فرمود: آرى. رسول خدا (ص) آنگاه که به معراج رفت از بهشت و دوزخ دیدن نمود، گفتم: گروهى مى‏گویند که بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدیر خدا است و در آینده آفریده مى‏شوند.

امام (ع) فرمود: آنان از ما نیستند و ما هم از آنان نیستیم، هر کس خلقت بهشت و دوزخ را انکار کند، پیامبر و ما را انکار کرده و از ولایت ما بیرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9)

2ـ ابن عماره از پدر خود نقل کرد که امام صادق (ع) فرمود: آنکس که چهار چیز را انکار کند شیعه ما نیست و آنها عبارتند از:

1ـ معراج، 2 ـ سؤال قبر، 3 ـ خلقت کنونى بهشت و دوزخ، 4 ـ شفاعت، (10)

3ـ و نیز از حضرت رضا (ع) نقل شده است که فرمود: مؤمن کسى است که به یکتائى خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض کوثر و شفاعت و آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و ... ایمان بیاورد. (11)

دلائل منکران

منکران خلقت بهشت و دوزخ با دلیل نقلى و عقلى بر مدعاى خود استدلال نموده‏اند که اینک هر دو را یادآور مى‏شویم:

1ـ دلیل نقلى

این استدلال مبنى بر دو مطلب استوار است:

الف: آیات قرآنى حاکى از آن است که بهشت جایگاه دائمى و قرارگاه همیشگى است آنجا که بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصیف مى‏کند و در برخى از آیات نعمت‏هاى بهشتى را دائمى توصیف مى‏کند و مى‏فرماید:

«أکلها دائم و ظلها» (14) خوردنى‏ها و سایه آن جاودانى است.

بنابراین بهشت و دوزخ از لحظه آفرینش باید به صورت یک بناى جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودى و ویرانى نگردد.

ب: آیه قرآن، حاکى است که قبل از برپائى رستاخیز (نفخ صور نخست) همه چیز جز ذات او نابود مى‏شوند چنان که مى‏فرماید:

«کل شیئى هالک الا وجهه» (قصص /88)

همه چیز جز ذات خداوند فانى و نابود مى‏گردد.

اکنون با توجه به این دو مطلب باید گفت بهشت و دوزخ آفریده نشده‏اند زیرا بر فرض آفرینش باید روز برپائى قیامت نابود گردند در حالى که نابودى آنها با جاودانگى آن دو که آیات نخست از آن حاکى مى‏باشند، ناسازگار مى‏باشند. ولى این استدلال قابل خدشه است، زیرا اساس آن این است که مقصود از «شى‏ء» در آیه «کل شیى‏ء هالک» ما سوى الله است یعنى تمام موجودات امکانى اعم از دنیوى و اخروى راه هلاک و نابودى را در پیش مى‏گیرند.

بهشت و جهنم

در حالى که مى‏توان درباره شیى‏ء نظر دیگرى را اظهار کرد و آن اینکه مقصود، موجودات دنیوى است نه اخروى و مى‏توان دائره را از آن هم تنگ‏تر توصیف کرد و آن اینکه مقصود از شیى‏ء، بتهائى است که آن را مى‏پرستیدند زیرا در آغاز آیه مى‏فرماید: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شیى‏ء هالک...» (القصص/88) .

با خدا، خداى دیگرى را مخوان، جز او خدائى نیست همه چیز نابود مى‏شود جز ذات‏ات.

اگر نگوئیم که مقصود از «شیى‏ء» خدایان دروغین است، با اطمینان مى‏توان گفت مقصود از آن اشیاء دنیوى است که در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروى که در جهان دیگر هستند و از قداست خاصى برخوردارند، مشمول این آیه نیستند.

مى‏توان بر این مطلب از قرآن شواهدى آورد آنجا که مى‏فرماید:

«ما عند کم ینفد و ما عند الله باق» (نحل/96) .

این آیه به جاودانگى آنچه نزد خدا است حکم مى‏کند و طبعا آنچه نزد خدا است غیر خداست و محکوم به امکان است ولى در عین حال طبق مشیت الهى جاودانه مى‏باشد.

قرآن برخى از کتابها را به لفظ «حفیظ» که به معنى نگهدارنده است توصیف کرده است آنجا که مى‏فرماید: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفیظ» (ق/4). «ما آنچه را که زمین از مردگان کم مى‏کند مى‏دانیم و پیش ما است کتاب نگهدارنده» .

این آیه در پاسخ کسانى آمده است که معاد انسانها را امرى بعید مى‏شمردند و گویا مى‏اندیشیدند که پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آمیخته مى‏شود و شناسائى آنها مشکل است، قرآن در پاسخ آنان مى‏فرماید: «تمام این حوادث در کتابى محفوظ است و روز قیامت طبق این کتاب باز گردانده مى‏شوند.»

به طور مسلم، آیه «کل شیئى هالک» شامل این کتاب نخواهد بود، زیرا طبق ظاهر قرآن این کتاب روز برپائى قیامت ملاک احیاء انسانها مى‏باشد و نابودى آن با اینکه هنوز وقت بهره‏بردارى از آن آغاز نشده است، حکیمانه نخواهد بود.

در اینجا نکته دیگرى است و آن اینکه موجود مجرد را فنائى نیست و اگر این آیه شامل این گروه از موجودات باشد باید «هالک» به معنى فقر و حاجت و نیاز به واجب تفسیر گردد. (فناى ذاتى)

2ـ دلیل عقلى منکران

از میان دلائل عقلى منکران، مسأله «عبث» بودن آفرینش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرینش بهشت و دوزخ، این است که نیکوکاران و بدکاران در آنجا به سزاى اعمال خود برسند و این کار پس از برپائى قیامت انجام مى‏گیرد بنابراین آفرینش آنها قبل از قیامت عبث خواهد بود.

 

پاسخ:

آیه نخست که با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جایگاه آن را نیز معین مى‏کند و اینکه بهشت نزد «سدرة المنتهى» است چنانکه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/12 ـ 14) .

بنابراین هر کجا جایگاه سدرة المنتهى باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» تا چه رسد به حقیقت آن براى ما روشن نیست طبعا جایگاه آن نیز در محاق ابهام خواهد ماند و نمى‏توان درباره آن اظهار نظر قطعى کرد.

«تفتازانى» در این باره مى‏گوید: «در مورد جایگاه بهشت و دوزخ دلیل روشنى وجود ندارد و اکثریت معتقدند که جایگاه بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و به آیه «عند سدرة المنتهى عندها جنه المأوى» و به سخن پیامبر (ص) که فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نموده‏اند و جایگاه دوزخ را نیز زیر طبقات زمین دانسته‏اند ولى حق در این مسأله این است که از اظهار نظر قطعى دست برداشته علم آن را به خداى دانا واگذاریم. (16)

و برخى (17) از روایات که جایگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمین معین مى‏کنند به وسیله عکرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عکرمه یک فرد کاذب و دروغگو است که روایات او قابل استناد نیست.

آرى با توجه به برخى از آیات مى‏توان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمین نیست زیرا در برخى از آنها وسعت و گنجایش بهشت به مقدار گنجایش آسمانها و زمین معرفى شده است آنجا که مى‏فرماید: «و سارعوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین» (آل عمران /133) .

به سوى آمرزش خدا و بهشتى که پهنا و فراخى آن به اندازه وسعت آسمانها و زمین است سبقت بگیرید، بهشتى که براى پرهیزکاران فراهم شده است. (18)

با توجه به این آیات نمى‏توان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمین است و همان طور که یادآور شدیم این مسئله از امور غیبى است که درک آن براى ما بدون راهنمائى قطعى از طریق وحى امکان پذیر نیست.

«علامه مجلسى» درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و نیز مکان آن دو چنین مى‏گوید:

«این که بهشت و دوزخ آفریده شده‏اند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندکى از «معتزله» معتقدند که آن دو در روز قیامت آفریده مى‏شوند و آیات و روایات متواتر در این باره عقیده آنان را مردود مى‏سازد.

و اما این که جایگاه آنها کجاست از روایات چنین استفاده مى‏شود که بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمین و این نظریه مورد قبول اکثر مسلمانان است.» (19)

جهان مستقل جایگاهى لازم ندارد.

سئوال از جایگاه بهشت و دوزخ در صورتى صحیح است که آن در جزئى از این جهان باشد به گونه‏اى که بتوان میان آن دو و این جهان را نسبتى برقرار کرد در این صورت جا دارد سئوال کنیم بهشت و دوزخ در کجاى این جهان جاى گرفته‏اند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفک از این آسمان و زمین بدانیم پرسش از جایگاه آن کاملا غیر صحیح است.

اصولا از نظر بحثهاى فلسفى بعد زمانى داراى واقعیتى است که از تحول ماده پدید مى‏آید و به دیگر سخن، حرکت ماده از آن نظر که تدریجى است دو حقیقت را در نظر ما متجلى مى‏سازد یکى حرکت و دیگرى زمان، از آن نظر که ماده، حالات و صفات گوناگون پیدا مى‏کند، مفهوم حرکت، و از این نظر که این دگرگونى تدریجى است نه دفعى مفهوم زمان انتزاع مى‏شود و لذا در فلسفه اسلامى مى‏گویند «حرکت و زمان دو رویه از یک سکه‏اند که هر کدام ناظر به واقعیتى است که در جسم متحول وجود دارد» .

اما مکان که جایگاه جسم است در اجزاء این جهان قابل تصور هست مثلا میز را در اطاق جاى مى‏دهیم بگونه‏اى که اطاق ظرف و مکان، و میز جسمى است که آنجا را اشغال مى‏کند ولى اگر مجموع جهان را در نظر بگیریم دیگر براى آن ظرف و مکانى وجود ندارد، بلکه آفرینش خود این جهان سازنده جاى خود نیز هست، نه اینکه قبلا جاى فارغى و فضاى لا متناهى وجود داشت، سپس خدا این جهان را در دل آن فضا آفرید.

در اینجا گفتارى است که از کاشف «نظریه نسبیت» (نسبیت فیزیکى نه فلسفى) نقل شده است مى‏گویند وى معتقد به گسترش و فزونى ماده بود و اینکه جهان پیوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتى از او سؤال شد این گسترش براى خود جایگاهى لازم دارد وى در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مکان خود را نیز مى‏سازد و نیاز به مکان قبلى ندارد.

عین این بیان درباره بهشت و دوزخ حاکم است، زیرا اگر بهشت و دوزخ براى خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمین باشند، سؤال از محل و مکان آن کاملا غیر منطقى است.

البته این سخن نه به این معنى است که بهشت و دوزخ وجود مثالى و خیالى دارند تا سؤال از جایگاه از آنها ساقط باشد، بلکه ما در عین تصدیق به «معاد عنصرى» و به اصطلاح امروز «معاد مادى» ، دو جهان مستقل فرض مى‏کنیم که هر کدام براى خود احکام و قوانین و اوضاع و نسبتهائى دارند و هرگز یکى در دل دیگرى نیست.

 

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

بهشت و جهنم کجاست؟

انسان در جهان ماده زندگی می‏کند و بسیاری از داوری‏ها و انتظارات او هم رنگ مادی دارد. او برای هر چیز، جا و مکان مادی تصور می‏کند. حال اگر از او پرسیده شود که جای مسئله 2+2=4 کجاست یا جای معادله 9 = ایکس+4 کجاست؛ در پاسخ خواهد گفت: این مسئله‏ای ریاضی یا معادله‏ای جبری است و نمی‏تواند جایی داشته باشد و امری است که جنبه متافیزیکی دارد و خارج از محدوده تاریخ و مکان است؛ بلکه اساساً علوم و دانش‏های بشری ذاتاً مجرد از ماده است و زمان و مکان ندارد و از جان انسان بیرون نیست. از این رو با رفتن روح از بدن، علوم هم همراه او می‏شوند.

 

بهشت و جهنم نیز از محدوده تاریخ دنیایی و زمان و مکان خارج است و قبل، بعد، کی و کجای دنیوی بر نمی‏دارند و چنانچه ما بخواهیم آنها را تصور کنیم، باید به تعبیرهای قرآن و احادیث معصومین علیهم‌السلام رو آورده، بگوییم: بهشت نزد سدره المنتهی است.

بسیاری از احادیث اسلامی تأیید و تأکید می‏کنند که بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند.

 

یکی از اصحاب از امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام پرسید: که آیا بهشت و دوزخ هم اکنون مخلوقند؟

امام علیه‌السلام فرمود: «آری آفریده شده‏اند و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به هنگام معراج، وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده کرد»(1)

بسیاری از روایات مربوط به معراج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، به مسئله بهشت و دوزخ و وجود آنها اشاره شده و قرآن در سوره نجم در جریان معراج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز به این موضوع اشاره کرده است.

روایات متعددی که در منابع شیعه و اهل سنت درباره تولد بانوی اسلام، فاطمه زهرا سلام الله علیها آمده، نیز گواه بر این معنی است که می‏گوید:

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در شب معراج وارد بهشت شد و از میوه درختان بهشتی تناول فرمود و از همان میوه، نطفه فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها منعقد شد و لذا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را می‏بوسید و می‏گفت:

«از او بوی بهشت می‏شنوم»(2)

در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تعبیر لطیف‏تری در این زمینه دیده می‏شود و آن این که می‏فرماید: هنگامی که به معراج رفتم، وارد بهشت شدم؛ در آنجا فرشتگانی را دیدم که قصرهایی می‏سازند و گاه توقف می‏کنند، از علت این امر سؤال کردم، گفتند: ما منتظر مصالح هستیم! گفتم مصالح شما چیست؟ گفتند: ذکر «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» که مؤمن می‏گوید؛ هنگامی که ذکر می‏کند، بنا می‏کنیم و هنگامی که خودداری می‏کند، دست نگه می‏داریم.(3)

بهشت و جهنم از دید گاه بزرگان

 

بهشت و جهنم

کتاب: منشور جاوید جلد 9 صفحه 363

نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى

یکى از بحثهاى مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنونى آنها است و از زمانهاى دیرینه، این مسأله مطرح شده است این بحث در حالى که جنبه کلامى و عقیدتى دارد، بحث تفسیرى و قرآنى نیز هست، یعنى به این مسأله، هم از دریچه دلائل عقلى مى‏توان نگریست و هم از دریچه تفسیرى، و با مراجعه به کتب کلامى روشن مى‏شود که اکثریت دانشمندان اسلامى وجود کنونى آن را پذیرفته و معتقدند که هر دو، هم اکنون آفریده شده‏اند.

محدث و متکلم عالیقدر «شیخ صدوق» در این باره مى‏گوید: اعتقاد ما درباره بهشت و دوزخ این است که آن دو آفریده شده‏اند و پیامبر (ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده نمود. (1)

شیخ بزرگوار مرحوم «مفید» در «اوائل المقالات» به نقل اقوال پرداخته و چنین مى‏گوید :

بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده‏اند و روایات آن را تأیید و اهل شرع بر آن اتفاق نظر دارند ولى اکثریت معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه مى‏گویند آفرینش کنونى آنها امرى ممکن است ولى دلیل بر وجود کنونى آن در دست نیست در حالى که «ابو هاشم جبائى» وجود فعلى آنها را محال دانسته و معتقد است پیش از برپائى قیامت بهشت و دوزخ آفریده نمى‏شوند. (2)

علامه حلى در «کشف المراد» اقوال متکلمان را به نحو یاد شده نقل کرده و «قاضى عبد الجبار» را از اندیشه با ابوهاشم یکسان مى‏داند. (3)

«تفتازانى» در شرح مقاصد مى‏گوید: اکثریت مسلمانان براینند که بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده‏اند جز «ابوهاشم» و «عبد الجبار» و پیروان آنها که با این نظریه مخالفت کرده‏اند . (4)

و گاهى در میان علماء شیعه اندیشه مخلوق نبودن بهشت و دوزخ به مرحوم سید رضى (ت/359، م /406) و زرارة بن اعین (5) نسبت داده شده است ولى برخى مانند «سید شبر» در صحت نسبت یاد شده به سید رضى تشکیک نموده‏اند . (6)

ولى با مراجعه به تفسیر رضى که متأسفانه از آن فقط یک جلد منتشر شده است، صحت نسبت روشن مى‏شود. (7)

 

با توجه به آنچه که مرحوم مفید در «اوائل المقالات» نقل کرده است، روشن مى‏شود که درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ سه نظریه در میان متکلمان اسلامى وجود داشته است.

1ـ بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده‏اند و اکثریت مسلمانان این نظریه را پذیرفته‏اند .

2ـ آفرینش هر دو در شرائط کنونى امرى است ممکن ولى دلیل بر تحقق فعلى آن در دست نیست و این نظریه مربوط به معتزله و خوارج و گروهى از زیدیه است.

3ـ آفرینش بهشت و دوزخ در وضع کنونى امرى غیر ممکن است و این نظریه مربوط به «ابوهاشم» و «قاضى عبد الجبار» مى‏باشد.

یادآور مى‏شویم که این مسأله جنبه سمعى و نقلى دارد و باید از کتاب و سنت حکم آن را استنباط نمود و اگر «ابوهاشم» مى‏گوید آفرینش کنونى آنها محال است، مقصود او محال بالغیر و یا به اصطلاح محال وقوعى است که در پایان بحث به آن اشاره مى‏کنیم. اینک دلائل قول مشهور:

دلائل خلقت بهشت و دوزخ

از بهشت و دوزخ در لسان قرآن به «جنت» و «جحیم» یا «جهنم» و «نار» یاد مى‏شود ولى هرگز مقصود از هر «جنت» که در قرآن وارد شده است، بهشت موعود نیست چه بسا قرآن کلمه جنت را در مورد باغهاى معمولى این جهان بکار برده است و نباید این آیات ملاک بحث باشد آنجا که مى‏فرماید:

«و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله» (کهف/39) .

چرا هنگامى که به باغ خود وارد شدى کلمه «ما شاء الله» را بر زبان جارى نکردى؟

و در آیه دیگر مى‏فرماید: «لقد کان لسبأ فى مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور» (سبأ/15) .

«در سرزمین «سبأ» براى آن گروه در چپ و راست، دو باغ بود به آنان گفتیم از روزى پروردگار خود بخورید و شکر نعمت را بجا آورید این است شهر پاکیزه و پروردگار آمرزنده» .

در این دو آیه کلمه «جنت» وارد شده است که حاکى از آن است که این جنت موجود بوده است ولى هرگز مربوط به بهشت موعود در قیامت نیست.

برخى مانند «تفتازانى» در شرح مقاصد آیات مربوط به آدم و حواء را که مدتى در بهشت بسر مى‏بردند، ولى به خاطر مخالفت با ارشاد خدا از آن بیرون شدند، گواه بر آفرینش بهشت موعود دانسته و مى‏گوید مقصود از «جنت» در آیات یاد شده همان بهشت موعود براى امم عالم است سپس مى‏افزاید: برخى مى‏گویند مقصود از جنت در آیات آدم و حوا یکى از باغهاى وسیع دنیا است آنگاه این نظر را مورد انتقاد قرار داده مى‏گویند یک چنین تفسیر بازیگرى با دین و بى اعتنائى به اتفاق مسلمانان است. (8)

ولى به نظر ما پا فشارى تفتازانى بر تفسیر «جنت» در آیات آدم و حوا به بهشت موعود، کاملا بیجا است و اگر گروهى از مفسران آن را به باغ دنیوى تفسیر کرده‏اند به خاطر آیات خلود است که مى‏گوید پس از دخول به بهشت دیگر از آن خروجى نیست و ساکنان بهشت پیوسته و جاودانه در آنجا زندگى خواهند کرد.

آیاتى که حاکى از جاودانه بودن ساکنان بهشت است بیش از آن است که در اینجا یادآورى گردد ولى به عنوان نمونه برخى را یاد آور مى‏شویم:

1ـ قرآن بهشت را «جنة الخلد» مى‏نامد آنجا که مى‏فرماید: «قل أدلک خیر أم جنة الخلد التى وعد المتقون» (فرقان/15) .

آیا آن (دوزخ) خوب است؟ یا بهشت جاودانى که پرهیزکاران به آن نوید داده شده‏اند؟

2ـ قرآن در آیات بى شمارى بهشتیان را با کلمه «خالدون» توصیف مى‏فرماید این آیات سبب شده است که برخى جنت آدم و حوا را غیر از بهشت موعود تفسیر کنند.

البته در آیات خلد احتمال دیگرى نیز وجود دارد و آن اینکه این خلود از آن آن گروه از ساکنان بهشت است که در پرتو عمل صالح به آنجا وارد شوند و در حق آنان قرآن مى‏فرماید :

«عطاء غیر مجذوذ» (هود/108) . «پاداش جاویدان و مستمر» .

و اما انسانى که در خود بهشت متولد گردد آیا او هم جاودانه است یا نه، آیات خلود ناظر به آن نیست.

در هر حال هدف این است که جنت مربوط به آدم و حواء قابلیت هر دو تفسیر را دارد، بنابراین از دلائل قطعى مخلوق بودن بهشت و دوزخى که انسان‏ها بر اثر عمل نیک و بد به آن وارد مى‏شوند، به شمار نمى‏رود.

بهشت و دوزخ برزخى

آیاتى در قرآن حاکى از آن است که براى برزخیان از نیکوکار و بدکار، بهشت و دوزخى وجود دارد و هم اکنون هر دو مخلوق و آفریده شده‏اند ولى هرگز این آیات گواه بر مخلوق بودن بهشت و دوزخ مربوط به آخرت نیست و استدلال به آنها بر موضوع بحث کاملا بیگانه است.

قرآن درباره مؤمن به رسولان عیسى که به خاطر ایمانش کشته شد، مى‏فرماید:

«قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومى یعلمون» (یس/26) .

به او گفته شد داخل بهشت شو، وى گفت اى کاش قوم من از وضع من مطلع مى‏شدند.

جنت در این آیه، جنت برزخى است، نه جنت موعود.

 

قرآن درباره فراعنه یادآور مى‏شود که آنان پیش از قیامت بر آتش عرضه مى‏شوند و روز قیامت دچار سخت‏ترین عذاب مى‏گردند، آنجا که مى‏فرماید:

«النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة. ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» . (غافر/46) .

«صبح و عصر فراعنه بر آتش عرضه مى‏شوند و روز بر پائى قیامت خاندان فرعون به سخت‏ترین عذاب گرفتار مى‏شوند» .

از این بیان روشن مى‏شود که آیاتى که در آنها تنها لفظ جنت وارد شده یا جنت آدم و حواء موضوع بحث قرار گرفته و یا جنت و نار برزخى مطرح شده است، از آیات محل بحث بیرون بوده و باید تنها به آیاتى چشم بدوزیم که موضوع بحث آن بهشت و دوزخ موعود امم عالم است اینک در این باره مى‏گوئیم از برخى از آیات وجود کنونى بهشت و یا دوزخ کاملا استفاده مى‏شود :

1 ـ «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/ 13 ـ 15)

«پیامبر (ص) فرشته وحى را نزد «سدرة المنتهى» دید، نزد آن (سدرة المنتهى) جنة المأوى است» .

مقصود از «جنة المأوى» ، همان بهشت موعود است که در آیات دیگر از آن به جنات عدن و مانند آن تعبیر شده است این آیه به روشنى مى‏رساند که پیامبر، فرشته وحى را در کنار «سدرة المنتهى» که در جنت آن بهشت جاودان قرار دارد، دیده است و اگر بهشت آفریده نشده بود، یک چنین نشانه دادن، خارج از فصاحت و بلاغت مى‏بود.

2ـ آیاتى که در آن از آماده شدن بهشت و دوزخ براى نیکوکاران و بدکاران گزارش داده شده است، مى‏تواند گواه بر وجود کنونى هر دو باشد، مثلا درباره بهشت مى‏گوید:

«أعدت للمتقین» (آل عمران/133) : براى پرهیزگاران آماده شده است.

«أعدت للذین آمنوا بالله و رسله» (حدید/21) : براى گروهى که به خدا و رسولان او ایمان آورده‏اند؛ آماده شده است.

«و اتقوا النار التى اعدت للکافرین» (آل عمران/131) : از آتشى بپرهیزید که براى کافران آماده شده است.

و در برخى از آیات کلمه «اعد» بکار رفته یعنى آماده نموده است، آنجا که مى‏فرماید:

«و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتى را که زیر درختان آن آب جارى مى‏شود، براى آنان آماده کرده است.

«و اعد لهم عذابا مهینا» (احزاب /57) : براى آنان عذاب خوار کننده آماده کرده است.

این آیات که در آنها کلمه «اعداد» بکار رفته است حاکى از آماده بوده این دو کانون است و اگر به هنگام نزول وحى وجود نداشت بکار بردن آن نیاز به تأویل دارد و تا موجبى براى تأویل نباشد باید ظاهر را أخذ کرد.

حق این است که ظواهر این آیات تا دلیل قاطع بر تأویل نباشد، حاکى از وجود کنونى بهشت و دوزخ است.

و از میان روایات مى‏توان با روایت «هروى» که از امام هشتم (ع) نقل حدیث کرده است استدلال نمود وى مى‏گوید: به امام رضا (ع) گفتم: اى فرزند پیامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آیا آن دو الان آفریده شده‏اند؟

فرمود: آرى. رسول خدا (ص) آنگاه که به معراج رفت از بهشت و دوزخ دیدن نمود، گفتم: گروهى مى‏گویند که بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدیر خدا است و در آینده آفریده مى‏شوند.

امام (ع) فرمود: آنان از ما نیستند و ما هم از آنان نیستیم، هر کس خلقت بهشت و دوزخ را انکار کند، پیامبر و ما را انکار کرده و از ولایت ما بیرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9)

2ـ ابن عماره از پدر خود نقل کرد که امام صادق (ع) فرمود: آنکس که چهار چیز را انکار کند شیعه ما نیست و آنها عبارتند از:

1ـ معراج، 2 ـ سؤال قبر، 3 ـ خلقت کنونى بهشت و دوزخ، 4 ـ شفاعت، (10)

3ـ و نیز از حضرت رضا (ع) نقل شده است که فرمود: مؤمن کسى است که به یکتائى خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض کوثر و شفاعت و آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و ... ایمان بیاورد. (11)

دلائل منکران

منکران خلقت بهشت و دوزخ با دلیل نقلى و عقلى بر مدعاى خود استدلال نموده‏اند که اینک هر دو را یادآور مى‏شویم:

1ـ دلیل نقلى

این استدلال مبنى بر دو مطلب استوار است:

الف: آیات قرآنى حاکى از آن است که بهشت جایگاه دائمى و قرارگاه همیشگى است آنجا که بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصیف مى‏کند و در برخى از آیات نعمت‏هاى بهشتى را دائمى توصیف مى‏کند و مى‏فرماید:

«أکلها دائم و ظلها» (14) خوردنى‏ها و سایه آن جاودانى است.

بنابراین بهشت و دوزخ از لحظه آفرینش باید به صورت یک بناى جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودى و ویرانى نگردد.

ب: آیه قرآن، حاکى است که قبل از برپائى رستاخیز (نفخ صور نخست) همه چیز جز ذات او نابود مى‏شوند چنان که مى‏فرماید:

«کل شیئى هالک الا وجهه» (قصص /88)

همه چیز جز ذات خداوند فانى و نابود مى‏گردد.

اکنون با توجه به این دو مطلب باید گفت بهشت و دوزخ آفریده نشده‏اند زیرا بر فرض آفرینش باید روز برپائى قیامت نابود گردند در حالى که نابودى آنها با جاودانگى آن دو که آیات نخست از آن حاکى مى‏باشند، ناسازگار مى‏باشند. ولى این استدلال قابل خدشه است، زیرا اساس آن این است که مقصود از «شى‏ء» در آیه «کل شیى‏ء هالک» ما سوى الله است یعنى تمام موجودات امکانى اعم از دنیوى و اخروى راه هلاک و نابودى را در پیش مى‏گیرند.

بهشت و جهنم

در حالى که مى‏توان درباره شیى‏ء نظر دیگرى را اظهار کرد و آن اینکه مقصود، موجودات دنیوى است نه اخروى و مى‏توان دائره را از آن هم تنگ‏تر توصیف کرد و آن اینکه مقصود از شیى‏ء، بتهائى است که آن را مى‏پرستیدند زیرا در آغاز آیه مى‏فرماید: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شیى‏ء هالک...» (القصص/88) .

با خدا، خداى دیگرى را مخوان، جز او خدائى نیست همه چیز نابود مى‏شود جز ذات‏ات.

اگر نگوئیم که مقصود از «شیى‏ء» خدایان دروغین است، با اطمینان مى‏توان گفت مقصود از آن اشیاء دنیوى است که در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروى که در جهان دیگر هستند و از قداست خاصى برخوردارند، مشمول این آیه نیستند.

مى‏توان بر این مطلب از قرآن شواهدى آورد آنجا که مى‏فرماید:

«ما عند کم ینفد و ما عند الله باق» (نحل/96) .

این آیه به جاودانگى آنچه نزد خدا است حکم مى‏کند و طبعا آنچه نزد خدا است غیر خداست و محکوم به امکان است ولى در عین حال طبق مشیت الهى جاودانه مى‏باشد.

قرآن برخى از کتابها را به لفظ «حفیظ» که به معنى نگهدارنده است توصیف کرده است آنجا که مى‏فرماید: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفیظ» (ق/4). «ما آنچه را که زمین از مردگان کم مى‏کند مى‏دانیم و پیش ما است کتاب نگهدارنده» .

این آیه در پاسخ کسانى آمده است که معاد انسانها را امرى بعید مى‏شمردند و گویا مى‏اندیشیدند که پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آمیخته مى‏شود و شناسائى آنها مشکل است، قرآن در پاسخ آنان مى‏فرماید: «تمام این حوادث در کتابى محفوظ است و روز قیامت طبق این کتاب باز گردانده مى‏شوند.»

به طور مسلم، آیه «کل شیئى هالک» شامل این کتاب نخواهد بود، زیرا طبق ظاهر قرآن این کتاب روز برپائى قیامت ملاک احیاء انسانها مى‏باشد و نابودى آن با اینکه هنوز وقت بهره‏بردارى از آن آغاز نشده است، حکیمانه نخواهد بود.

در اینجا نکته دیگرى است و آن اینکه موجود مجرد را فنائى نیست و اگر این آیه شامل این گروه از موجودات باشد باید «هالک» به معنى فقر و حاجت و نیاز به واجب تفسیر گردد. (فناى ذاتى)

2ـ دلیل عقلى منکران

از میان دلائل عقلى منکران، مسأله «عبث» بودن آفرینش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرینش بهشت و دوزخ، این است که نیکوکاران و بدکاران در آنجا به سزاى اعمال خود برسند و این کار پس از برپائى قیامت انجام مى‏گیرد بنابراین آفرینش آنها قبل از قیامت عبث خواهد بود.

 

پاسخ:

آیه نخست که با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جایگاه آن را نیز معین مى‏کند و اینکه بهشت نزد «سدرة المنتهى» است چنانکه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/12 ـ 14) .

بنابراین هر کجا جایگاه سدرة المنتهى باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهى» تا چه رسد به حقیقت آن براى ما روشن نیست طبعا جایگاه آن نیز در محاق ابهام خواهد ماند و نمى‏توان درباره آن اظهار نظر قطعى کرد.

«تفتازانى» در این باره مى‏گوید: «در مورد جایگاه بهشت و دوزخ دلیل روشنى وجود ندارد و اکثریت معتقدند که جایگاه بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و به آیه «عند سدرة المنتهى عندها جنه المأوى» و به سخن پیامبر (ص) که فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نموده‏اند و جایگاه دوزخ را نیز زیر طبقات زمین دانسته‏اند ولى حق در این مسأله این است که از اظهار نظر قطعى دست برداشته علم آن را به خداى دانا واگذاریم. (16)

و برخى (17) از روایات که جایگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمین معین مى‏کنند به وسیله عکرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عکرمه یک فرد کاذب و دروغگو است که روایات او قابل استناد نیست.

آرى با توجه به برخى از آیات مى‏توان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمین نیست زیرا در برخى از آنها وسعت و گنجایش بهشت به مقدار گنجایش آسمانها و زمین معرفى شده است آنجا که مى‏فرماید: «و سارعوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین» (آل عمران /133) .

به سوى آمرزش خدا و بهشتى که پهنا و فراخى آن به اندازه وسعت آسمانها و زمین است سبقت بگیرید، بهشتى که براى پرهیزکاران فراهم شده است. (18)

با توجه به این آیات نمى‏توان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمین است و همان طور که یادآور شدیم این مسئله از امور غیبى است که درک آن براى ما بدون راهنمائى قطعى از طریق وحى امکان پذیر نیست.

«علامه مجلسى» درباره آفرینش کنونى بهشت و دوزخ و نیز مکان آن دو چنین مى‏گوید:

«این که بهشت و دوزخ آفریده شده‏اند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندکى از «معتزله» معتقدند که آن دو در روز قیامت آفریده مى‏شوند و آیات و روایات متواتر در این باره عقیده آنان را مردود مى‏سازد.

و اما این که جایگاه آنها کجاست از روایات چنین استفاده مى‏شود که بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمین و این نظریه مورد قبول اکثر مسلمانان است.» (19)

جهان مستقل جایگاهى لازم ندارد.

سئوال از جایگاه بهشت و دوزخ در صورتى صحیح است که آن در جزئى از این جهان باشد به گونه‏اى که بتوان میان آن دو و این جهان را نسبتى برقرار کرد در این صورت جا دارد سئوال کنیم بهشت و دوزخ در کجاى این جهان جاى گرفته‏اند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفک از این آسمان و زمین بدانیم پرسش از جایگاه آن کاملا غیر صحیح است.

اصولا از نظر بحثهاى فلسفى بعد زمانى داراى واقعیتى است که از تحول ماده پدید مى‏آید و به دیگر سخن، حرکت ماده از آن نظر که تدریجى است دو حقیقت را در نظر ما متجلى مى‏سازد یکى حرکت و دیگرى زمان، از آن نظر که ماده، حالات و صفات گوناگون پیدا مى‏کند، مفهوم حرکت، و از این نظر که این دگرگونى تدریجى است نه دفعى مفهوم زمان انتزاع مى‏شود و لذا در فلسفه اسلامى مى‏گویند «حرکت و زمان دو رویه از یک سکه‏اند که هر کدام ناظر به واقعیتى است که در جسم متحول وجود دارد» .

اما مکان که جایگاه جسم است در اجزاء این جهان قابل تصور هست مثلا میز را در اطاق جاى مى‏دهیم بگونه‏اى که اطاق ظرف و مکان، و میز جسمى است که آنجا را اشغال مى‏کند ولى اگر مجموع جهان را در نظر بگیریم دیگر براى آن ظرف و مکانى وجود ندارد، بلکه آفرینش خود این جهان سازنده جاى خود نیز هست، نه اینکه قبلا جاى فارغى و فضاى لا متناهى وجود داشت، سپس خدا این جهان را در دل آن فضا آفرید.

در اینجا گفتارى است که از کاشف «نظریه نسبیت» (نسبیت فیزیکى نه فلسفى) نقل شده است مى‏گویند وى معتقد به گسترش و فزونى ماده بود و اینکه جهان پیوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتى از او سؤال شد این گسترش براى خود جایگاهى لازم دارد وى در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مکان خود را نیز مى‏سازد و نیاز به مکان قبلى ندارد.

عین این بیان درباره بهشت و دوزخ حاکم است، زیرا اگر بهشت و دوزخ براى خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمین باشند، سؤال از محل و مکان آن کاملا غیر منطقى است.

البته این سخن نه به این معنى است که بهشت و دوزخ وجود مثالى و خیالى دارند تا سؤال از جایگاه از آنها ساقط باشد، بلکه ما در عین تصدیق به «معاد عنصرى» و به اصطلاح امروز «معاد مادى» ، دو جهان مستقل فرض مى‏کنیم که هر کدام براى خود احکام و قوانین و اوضاع و نسبتهائى دارند و هرگز یکى در دل دیگرى نیست.

محقق: علی بازو بندی

 

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

1ـ گنجشک

حضرت سلیمان گنجشکی را دید که به ماده ی خود می گفت : " چرا خویش را از من بازداری ؟ اگر بخواهم می توانم بارگاه سلیمان را به منقار بگیرم و در دریا اندازم."

سلیمان از سخن او لبخندی زد و سپس هر دو را بخواند.پس به گنجشک نر گفت : " آیا می توانی چنین کنی ؟ " گفت : " ای پیامبر خدا ! نه؛ اما مرد ، شخصیت خویش را در چشم زن می آراید و خود را نزد همسرش بزرگ جلوه می دهد و توان عاشق را بالا می برد . "

سلیمان گنجشک ماده را خواست و فرمود : " چرا خویش را از او دریغ می داری ، حال آنکه تو را دوست می دارد ؟ "

عرض کرد : " به زبان می گوید ؛ اما عاشقم نیست ، او دیگری را نیز دوست دارد . " این سخن در دل سلیمان اثر کرد و از خدا می خواست که دل او را برای محبت خویش خالی کند .

2ـ شیر

مردی از قبیله ی بنی اسد که زراعت می کرد و عجایب بسیاری در کربلا دیده بود ، می گفت :

" وقتی امام حسین شهید شد و سپاه کوفه از کربلا کوچ کرد . هر شب شیری از سمت قبله می آمد و به قتلگاه کشتگان می رفت و بامدادان بر می گشت . یک شب در آنجا ماندم و دیدم آن شیر بر جسد امام حسین نزدیک می شد و حالت ناله داشت و چهره ی خود را بر آن جسد می مالید . "

بر این اساس است که در مراسم شبیه خوانی کربلا ، کسی در پوست شیر می رود و به حالت ناله و گریه می افتد .

3ـ سگ

در زمان پیامبر دو روز پشت سر هم ، در کنار خانه ی شخص انصاری ، سگش پای دو نفر را گاز گرفت و مانع از آمدن آنها به جماعت شد . شکایت را نزد پیامبر بردند .

پیامبر به همراه عده ای به در خانه ی شخص انصاری رفتند . چون آن مرد درب خانه را باز کرد ، پیامبر فرمود : " برو سگت را بیرون بیاور که دو روز ، پای دو نفر را گاز گرفته است ." پس سگ را ریسمان به گردن بسته و خدمت پیامبر آورد . پیامبر علت را جویا شد و سگ هم به زبان فصیح گاز گرفتن دو نفر را توضیح داد و گفت : " آن دو نفر منافق هستند . در ظاهر ایمان دارند ولی در باطن وصی شما علی را لعن و نفرین می کنند . برای این پای آنها را گاز گرفتم . " پیامبر هم به مرد انصاری سفارش سگ را کردند .   

محقق:امیر حسین

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

متن آیات شریفه

بسم الله الرّحمن الرّحیم
اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ
مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ
عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ
بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ
وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ «255»
لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ
بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ
لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ «256» اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ
آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ
أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ
أوْلَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ «257»

 

ترجمه آیات شریفه

خداى یکتا که جز او هیچ معبودى نیست ، زنده و قائم به ذات [ و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات ] است ،
هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی  گیرد، آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیّت و فرمانروایى اوست .
کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند ؟ آنچه را پیش روى مردم است [ که نزد ایشان حاضر و مشهود است ] و آنچه را
پشت سر آنان است [که نسبت به آنان دور و پنهان است] می  داند . و آنان به چیزى از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد.
تخت [حکومت ، قدرت و سلطنت]ش آسمان ها و زمین را فرا گرفته و نگهدارى آنان بر او گران و مشقت آور نیست ; و او بلند مرتبه و بزرگ است .
« 255» در دین ، هیچ اکراه و اجبارى نیست [ کسى حق ندارد کسى را از روى اجبار وادار به پذیرفتن دین کند ، بلکه هر کسى باید آزادانه
با به کارگیرى عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق ، دین را بپذیرد ] . مسلماً راه هدایت از گمراهى [ به وسیله قرآن ، پیامبر و امامان معصوم ]
روشن و آشکار شده است . پس هر که به طاغوت [ که شیطان ، بت و هر طغیان گرى است ] کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد ، بى تردید به
محکم ترین دستگیره که آن را گسستن نیست ، چنگ زده است ; و خدا شنوا و داناست . « 256» خدا سرپرست و یار کسانى است که
ایمان آورده اند ; آنان را از تاریکى ها [ ى جهل ، شرک ، فسق وفجور ] به سوى نورِ [ ایمان ، اخلاق حسنه و تقوا ] بیرون می  برد .
و کسانى که کافر شدند ، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوى تاریکى ها بیرون می  برند ; آنان اهل آتش اند
و قطعاً در آنجا جاودانه اند . « 257»

خواص آیة الکرسی

1 - اینکه ده موضع است در آیت الکرسی که وقف است هرکه در وقت تلاوت آن ملاحضه نماید و به هر وقف که برسد بایستد
و یک انگشت تا کند ابتدا از انگشت خنضر دست رات که همان انگشت کوچک است شروع کند تا به انگشت ابهام که همان
انگشت شصت است و سپس دست چپ نیز به همین ترتیب و آنچنان دست فراهم آورد و متوجه درگاه بینیاز شود بر مراد و
مطلبی که دارد طلب نماید بعد از آن سه مرتبه سوره الم نشرح را بخواند و سه مرتبه قل هو الله احد بعد از آن ابتدا فتح را از
انگشت ابهام دست چپ آغاز نماید و هر انگشت را به فاتحه بگشاید و دستها را به جمیع اعضای خود بمالد و سه مرتبه بر خود
بدمد از جمیع امراض علل در امان خدا قرار گیرد .

2 - اگر کسی را مهمی پیش آید که در آن عاجز و معطل بماند و علاج آنرا نتواند بایستی که غسل نماید و وضو سازد
و به نیّت آن مهم آیت الکرسی را تلاوت کند و چون به میان یشفع عنده که وسط دو عین است برسد نیت و مهم خویش از خاطر
بگذراند البته آن مهم مطابق دلخواه او برآید و اگر کسی را دشمن صعبی باشد که به هیچ وجه با او مقاومت نتواند به نیبت مقهور
ساختن او و مغلوبی آن شخص مشغول تلاوت گردد و چون به وسط دو میم یعلم ما بین ایدیهم رسد آن شخص و نیت خویش از خاطر
بگذراند البته آن ظالم مقهور گردد و خواننده بر او ظفر یابد و این عمل از جمله مجربات است .

3 - به جهت عزبت هر آنکه خواهد در نزد ملوک و بزرگی و در نزد دشمن و دوست عزیز و مکربم گردد سه مرتبه
آیت الکرسی بخواند و بر کف هر دو دست خود بدمد و به صورت خود مسح کند در نظر خلایق عزیز و مکرم گردد و جمله با وی مهربان شوند .

4 - به جهت محبت بین دو حلال زوج و زوجه اگر بخواهد میان زن و شوهری که مهرشان نسبت به یکدیگر تقلیل یافته است
محبت زایدی برقرار گردد چنانکه یک ساعت نتوانند از یکدیگر جدا شوند در مسجد جامع شش رکعت نماز بخواند ایگونه که هر دو رکعت
به یک سلام و در هر رکعت بعد از یکبار خواندن حمد هفت مرتبه ایت الکرسی را بخواند و چون از این نماز فارغ آید چهل و یکبار آیت الکرسی
بخواند و  بعد آن چهل و یک دانه فلفل سفید که همراه دارد به جهت ایجاد محبت بین آنها در اتش اندازد یا چنانچه مایل به انجام اعمال آتشی
نیست میتواند آن دانه ها را زیر خاک پاکی دفن نماید در محلی که قدم بر انجا ننهند و پای بر آنها نگذارند انشا الله بهبود یابند .

5 - به جهت ازدواج برای عقد نکاح مطلبه آیت الکرسی را بر شش دانه مویز یک به یک بخواند
و یکبار بر جمیع آنها بخواند انگاه به مطلوبه بدهد تا میل نماید فوق العاده موثر است .
6 - اگر خواهد به نیکویی و حلال کسی را از مکان دوری بیاورد بستاند پاره کشته زرد و عود خام و دخنه مریم
و آنها را باهم بیامیزد و 41 بار ایت الکرسی را بر آنها بخواند به اسم آن شخص و مادر او و به هنگام زوال آفتاب دود کند آن
مسافر یا غایب هر چقدر دور باشد به سرعت حاضر گردد و شتابان باز اید .

7 - به جهت بستن زبان دشمن و شخصی که بدگویی میکند بایستی ایت الکرسی را به نام او
و نام مادر او اگر میداند بنویسد و در خانه تاریکی سرنگون بیاویزد که زبان آن بدگو بسته گردد .

داستان هایی در مورد این آیه

نیت حج
آقای مهدی سلیمانی (یکی از حافظان قرآن) نقل می کند که:
در مسابقات قرآن فرزندان جانبازان، در رشته ی حفظ بیست جزء شرکت نمودم.
بعد از اینکه در سطح شهرستان و استان رتبه ی اول را آوردم خود را برای شرکت در مرحله ی نهایی و کشوری در تهران آماده کردم.
در روز اختتامیه معلوم شد که رتبه ی نخست را به دست آوردم. از مقطع دبیرستان شروع کردند به اهدای جوایزکه بیشتر جایزه ها سکه ، نیم سکه و ربع سکه بود.
وقتی که اسم مرا برای گرفتن جایزه اعلام کردند، آیة الکرسی را به نیّت حج عمره خواندم تا رسیدم به جایگاه برای دریافت جایزه ی خود, ناگهان شنیدم که هدیه ی من حج عمره است. بسیار خوشحال شدم از اینکه به نیّت و آرزوی خود رسیدم.
عجیب آن بود که بعد از مراسم مدیر مسابقات به پدرم گفت:
« خدا می داند تا آن لحظه نیت چنین هدیه ای نداشتمو یک دفعه به ذهنم آمد که جایزه ی فرزند شما زیارت خانه ی خدا باشد.»
خوشا به سعادتش!!!

امام محمد باقر از امیر المومنین (ع) روایت فرموده: هنگامی که آیت الکرسی نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آیه الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت هر بتی که در جهان بود با صورت به زمین خورد.

در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :”امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سوال کرد: ” دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد”

مرد گفت “رسول خدا فرمود:” آیه ای از گنج های عرش نازل شد که بت های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

عبدالله بن عوف گفته است:” شبی خواب دیدم که قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و کاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این کاخ را بشمار ؛ من هم شمردم ۵۰ درب داشت.

بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم ۱۷۵ خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم.

صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم.

او گفت : معلوم است که تو آیه الکرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از کجا فهمیدی. گفت برای اینکه این آیه ۵۰ کلمه و ۱۷۵ حرف دارد. من از زیرکی حافظه او تعجب کردم. آنگاه به من گفت : هر که آیه الکرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.

بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الکرسی بگویید:”اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(ع)”

محقق:مازیار مهدوی

 

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

- اگر کلمه یکتا که در عربی واحد میشود را در ابجد حساب نماییم، عدد نوزده به دست خواهد آمد.
- جمع حروف بسم الله الرحمن الرحیم نوزده میشود.
- اولین سوره ای که نازل شد سورۀ مبارکۀ علق بود که از آخر قرآن نوزدهمین سوره از قرآن میباشد.
- سوره علق نوزده آیه دارد.

- در قرآن همه ی سوره ها دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشند به جز سوره ی توبه. اگر ما 114 سوره داشته باشیم 113 سوره از آن دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشد که این عدد بر 19 تقسیم پذیر نیست، ولی اگر شما نوزده سوره بعد از سوره ی توبه به پیش روید، به سوره ای میرسیم که یک (بسم الله الرحمن الرحیم) اضافه دارد (سوره ی نمل) و در نتیجه ما 114 بسم الله الرحمن الرحیم خواهیم داشت .
- و بسیار بسیار نشانه ها ی دیگر.

در قرآن بعضی از کلمات با کلمه های دیگر که از نظر معنی با همدیگر تناسب دارند یکسان به کار رفته شده اند. مثلاً :

-کلمه ی حیات 145 بار با مشتقات آن و کلمه موت یا مرگ نیز 145 بار با مشتقاتش به کار رفته است.

-کلمه “دنیا “ 115 بار و کلمه “آخرت“ هم 115 بار بکار رفته است.

-کلمه “ملائکه“ 88 بار در قرآن آمده است و کلمه “شیاطین“ نیز به همان تعداد 88 بار بکار برده شده اند.

اما این موارد کدامند؟

-“حر“ یعنی گرما 40 بار و کلمه “ برد“ یعنی سرما نیز 40 بار بکار برده شده اند.

-کلمه “مصائب“ 75 بار و کلمه “شکر“ نیز 75 بار.

-کلمه زکات 32 بار و کلمه “برکات“ نیز 32 بار .

-کلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و کلمه “نور“ نیز با مشتقاتش 49 بار .

-کلمه “یوم “ به معنی روز و “شهر“ به معنی ماه در قرآن به ترتیب 365 بار و 12 بار بکار رفته اند.

-کلمه “رجل“ به معنی مرد 24 بار و کلمه “امرأه به معنی زن نیز 24 بار در قرآن بکار رفته اند.

- کلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.

محققان:علی ـ مهراب

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

دانشمندان اسلام برای رسول گرامی، حدود هزار معجزه در کتب تاریخی _ حدیثی نقل کرده اند.
اینها معجزاتی است که همزمان با ولادت آن بزرگوار شروع و تا پایان عمر آن وجود مقدس و منور ادامه می یابد. این دانشمندان معجزات رسول گرامی اسلام را بر دو دسته تقسیم بندی نموده اند. طبق این تقسیم بندی ، بعضی از معجزات در زمان حیات رسول گرامی اسلام بوقوع پیوسته است و بعضی نیز بعد از حیات آن بزرگوار محقق شده است. ما ابتدا به تقسیم بندی این دانشمندان اشاره خواهیم نمود و در انتها به یک تقسیم بندی جدید خواهیم پرداخت.

1_ دانشمندان اسلام، ابتدا به معجزاتی پرداخته اند که در زمان خود آن بزرگوار به وقوع پیوسته است. منظور از زمان خود آن حضرت، آن معجزاتی است که در طول 63 سال عمر پربرکت آن وجود نورانی به وقوع پیوسته است و مردمان با چشم دیده اند و برای آیندگان نقل نموده اند. از مهمترین این معجزات، حوادثی است که در هنگام ولادت آن حضرت اتفاق افتاده است. طبق نقل مورخان اسلام، هنگامی که رسول خدا متولد شد، طاهر و پاک از هر گونه خون و نجاسات بود. با پاهای مبارکشان زمین را لمس نمودند. بلافاصله به سوی کعبه به سجده افتادند. سپس سر مبارکشان را به سوی آسمان بلند کرد و به توحید خدای یکتا و نبوت خودش شهادت داد. آنگاه حضرت آمنه، مادر گرامیشان را مورد خطاب قرار داده و این گونه به او فرمودند: « ولدت خیر الناس، فسمیه محمداً» یعنی بهترین انسانها را به دنیا آوردی، پس نام او را محمد بگذار. از دیگر عجایبی که در این لحظه اتفاق افتاد، این بود که: « تمامی بتها به صورت بر زمین افتادند. ایوان کسری، قصر بزرگ و با شکوه پادشاهان ساسانی، که حاکمان ایران آن روز بودند، شکست و آتشکده فارس که حدود هزار سال روشن بود، به ناگاه خاموش شد».
بعضی دیگر از معجزات آن بزرگوار مربوط به زمان رسالت آن حضرت در مکه است _ گر چه از زمان ولادت تا رسالت آن بزرگوار، معجزات فراوان دیگری نیز اتفاق افتاد. اما چون بنای ما بر نقل اجمال و اختصار است لذا از ذکر آن چشم پوشی می نمائیم _ از مهمترین معجزاتی که در این دوره اتفاق افتاد، می توان به واقعه « انذار » اشاره کرد که رسول مکرم اسلام از جانب خدای بزرگ و به وسیله آیه شریفه « و انذر عشیرتک الاقربین» (سوره شعراء ، آیۀ 214) مأمور ابلاغ آشکار رسالت گردید. رسول خدا برای اجابت این امر، ابتدا از نزدیکان خود شروع کردند و آنها را دعوت نمودند. ابن اثیر که از مورخان مشهور اسلام است در کتاب تاریخ خود _ الکامل _ این واقعه را از زبان آقا و مولایمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام، چنین نقل می کند: هنگامی که آیه انذار نازل شد، رسول خدا مرا خواست و فرمود: یا علی، همانا خداوند مرا امر نموده که عشیرة خویش را انذار نمایم. پس برایمان یک صاع گندم، یک پای گوسفند و ظرفی شیر تهیه نما و فرزندان را جمع کن تا آنها را طعام دهم، آنگاه آنها را از آنچه بدان امر شده ام، آگاه نمایم. علی علیه السلام می فرمایند: آنگونه که رسول خدا فرموده بود، انجام دادم. دعوت شده ها چهل نفر شدند. هنگامی که جملگی جمع شدند، رسول خدا مرا دستور دادند طعامی را که ساخته بودم برایش بیاورم. رسول خدا پاره ای گوشت برگرفت. پاره پاره ساخت و در اطراف سفره ریخت و گفتند: بخورید به نام خدا. همه از آن طعام خوردند و نوشیدند و سیر شدند و خوراکیها هم چنان باقی ماند. سپس رسول خدا به سخن آمده و گفتند: ای فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هیچ جوان عربی نمی شناسم بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، برای قوم خود آورده باشد. به راستی خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خدای مرا فرموده است: شما را به جانب او دعوت کنم. ای بنی عبدالمطلب! خدا مرا بر همه مردم عموماً و بر شما خصوصاً مبعوث کرده و گفته است : « و انذر عشیرتک الاقربین » و من شما را به دو کلمه ای که بر زبان سبک و در میزان سنگین است ، دعوت می کنم. به وسیله این دو کلمه عرب و عجم را مالک می شوید و امتها رام شما می شوند. با این دو کلمه وارد بهشت می شوید و با همین دو کلمه از دوزخ نجات می یابید: گفتن لا اله الا الله و گواهی بر پیامبری من. پس کدام یک از شما مرا در این راه کمک می دهد تا برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد؟ پس احدی از آنان وی را پاسخ نداد. اما من که از همه خردسالتر و کوچکتر بودم، گفتم: یا رسول الله! من شما را در این راه یاری می نمایم. پس گفت: بنشین! و سپس گفتار خویش را تکرار کردند و همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستین خود را باز گفتم. پس گفت: بنشین! و بار سوم سخن خود را بر آنان تکرار فرمودند و احدی از ایشان حتی به یک حرف وی پاسخ نگفت و باز من برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برای یاری شما در این امر آماده ام. پس گردنم را گرفتند و گفتند: هان این است برادر وصی و خلیفة من در میان شما. پس از وی بشنوید و فرمانش را ببرید... واقعۀ « شق القمر » یکی دیگر از معجزاتی است که به دست رسول خدا قبل از هجرت در مکه و به پیشنهاد مشرکین انجام پذیرفت. در صحت این واقعه، هیچ مسلمانی شک و شبهه ای ندارد.
شرح این واقعه از این قرار است که: در یکی از شب هایی که قرص ماه کامل بود، مشرکین جمع شدند و به رسول خدا گفتند: اگر در آنچه می گویی، صادق هستی ماه را دو نیم کن. رسول اکرم به آنها فرمودند: اگر این کار را انجام دادم، ایمان می آورید؟ گفتند: آری. پس رسول خدا با انگشت مبارکشان به سوی ماه اشاره نمودند که ناگاه ماه منشق و دو نیم شد به صورتی که کوه حرا از بین دو نیمه آن آشکار بود. قریش گفتند: این سحر « ابی کبشه » بود. آنگاه به یکدیگر گفتند: منتظر باشیم تا ساحران از خارج بیایند. ببینیم آیا آنها هم این جریان را دیده اند یا نه؟ چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم نمی تواند تمام مردم عالم را سحر کند. ساحران یکی پس از دیگری از راه رسیدند و قریش جریان را از ایشان پرسیدند. گفتند: آری ما هم دیدیم که ماه دو نیم شد. راجع به همین واقعه است که خداوند متعال آیات اول سورة مبارکه « قمر » را نازل فرمودند. بعد از این جریان نیز معجزات دیگری به وسیله رسول گرامی اسلام و به اذن خدای متعال صادر شد.
بعضی از معجزات دیگری که از رسول خدا صادر شده است به شرح ذیل می باشد:
الف _ خبر دادن رسول گرامی اسلام از خورده شدن عهدنامه قریش مبنی بر محاصره شدید اقتصادی مسلمین.
ب _ « لیله المبیت » که رسول اکرم از بین دشمنانی که برای به قتل رساندن آن بزرگوار خانه اش را محاصره کرده بودند، گذشت. در این شب مولا امیرالمومنین در بستر مبارک رسول مکرم خوابید و جانش را برای تقدیم به حضرت حق، به رسول اکرم هدیه نمود. که این آیه نازل شد:
ج _ ایجاد رعب و وحشت بر قلب مشرکین در جنگ خندق و ... معجزات دیگر.
2_ معجزاتی که بعد از رحلت رسول گرامی اسلام اتفاق افتاد نیز بسیار زیاد است. در اینجا به ذکر دو نمونه اشاره می کنیم:
الف _ خبر دادن از آن چیزی که بر اهل بیت مبارک و مطهرش بعد از او می گذرد. آن بزرگوار از نحوه برخورد مسلمین با اهل بیت و نحوه شهادت آنها خبر می دهد.
ب _ او شهادت عمار یاسر به دست « فرقه باغیه » را خبر می دهد و هشدار می دهد که مبادا مسلمانی در جمع قاتلان عمار باشد.

محقق:علی مرادی

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]

وَمَن یُرِد أَن یُضِلَّهُ یَجعَل صَدرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فیِ السَّمَآء

ž            و هر که را خواهد گمراه نماید  دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ و سخت‏تنگ‏گردان که گویی می خواهد از زمین برفراز آسمان رود این است که خدا آنان را که به حق نمی‏گروند مردود و پلید می گرداند

ž            در این آیه از سختی و دشواری زندگی  گمراهان سخن میگوید و آنان را به کسی تشبیه میکند که در حال صعود به لایه های  بالایی جو است ودراین صعود دچار تنگی نفس و فشار بر سینه خود میگردد

ž            همه میدانیم که هوا وزن دارد هم چنین هوا ترکیبی از گاز های خاص است در واقع سه چهارم هوا در ارتفاع 12 کیلومتر می باشد  در زمانی که ما از این ارتفاع بالاتر برویم  دچار دشواری تنفس و احساس سنگینی دسگاه تنفس می گردیم

اَشَّمسُ و القَمَرُ بِحُسبان

ž            خورشید وماه با حساب معین با هم بگردش اند

ž            قطر خورشید: 1400000km

ž            قطر ماه : 3500km

ž            فاصله خورشید تا زمین: 150000000

ž            فاصله ماه تا زمین: 375000

ž            تناسب: قطر خورشید 400برابر بزرگتر از قطر ماه است و400بار نیز ازماه درورتر است!!!          

žهُوَ اَلَّذِی جَعَلَ الشَّمسَ ضِیَآءًوَالقَمَرَنُورا

ž            اوست خدایی که آفتاب را درخشان و ماه را تابان قرار داد

ž                        آیا این آیه به توضیح نیاز دارد؟؟؟؟؟؟

ž 

ž...کُلُّ شیءٍ هَالِکٌ...

ž 

ž                   که هرچیزی به ذات پاک الهی هالک و نابود است

ž      دومین اصل ترمودینامیک می‏گوید همه چیز در جهان روبه کهولت و فرسودگی است آیا شما می تونید مخالف این راثابتکنید؟؟؟؟

وَمَا مِن غَآ ئِبَهٍ فیِ السَّمَآءِ وَ لأَرضِ ءإِلَّا فِی کِتَـابٍ مُبِینٍ

هیچ‏چیز ناپدید شده‏ای‏در فضاوزمین نیست مگر{غیر از این} این که در جهان عینی،هم چنان وجود دارد؟

اولین اصل  ترمودینامیک می گوید: در عالم هستی ماده از بین نمی رود بلکه ماده و انرژی تغییر شکل می دهند

محققان:حسین نقدبشی ـ دانیال محروقی ـ حجت حیدری

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
Online User

.