|
وبلاگ قرآنی مدرسه ی تیزهوشان نیشابور تمامی حقوق این وبلاگ برای همه ی کسانی است که علاقه به دانستن علوم قرآنی دارند
|
اشاره: قرآن کتاب هدایت بشر و منشأ بسیاری از علوم است. مطالب علمی آن انسان را به تفکر وا می دارد. اشاره ی برخی آیات به پیدایش آتش از درخت سبز، مجاورت آب های شیرین و شور بدون اختلاط، شکل پذیری آهن در دست حضرت داوود7، پیوستگی زمین و آسمان و جدا شدن آن ها از یکدیگر، توجه دادن به رقیق شدن هوا و کمبود اکسیژن در لایه های بالای جو، بر شمردن منفعت و ضرر برخی مواد و چگونگی استفاده از آن ها و بیان احکام حلیت و حرمت که می تواند انسان را به سوی تحقیق علمی راهنما باشد، این حقیقت را آشکار می سازد که اگرچه قرآن؛ کتاب فیزیک و شیمی و ... نیست، بلکه به منظور هدایت و تربیت بشر نازل شده است، اما در عصری که جاهلیت بر جهان سایه افکنده بود و دانشمندان به جرم دانستن و بیان عقاید خود در دادگاه های تفتیش عقاید محاکمه و سوزانده می شدند، قرآن کریم با روشن گری های علمی خود به تکریم جایگاه علم و تفکر پرداخت و بشر را در عرصه ی مبارزه با جهل و ظلمت رهبری نمود. خداوند در آیات مختلف از میان عناصر گوناگون، فواید فلز آهن را بر می شمرد؛ زیرا هیچ یک به اندازه آن در حیات بشر اهمیت ندارد. تجمع آهن در مرکز ستارگان باعث انفجار آن ها می شود، نتیجه این رخداد پراکندگی اتم های بسیار مهم در سطح کیهان است. نیروی جاذبه نیز باعث تجمع اتم های آهن به سمت مرکز زمین و سبب گرمایش مرکز آن و ایجاد فعل انفعال و ترکیب های شیمیایی در آن میگردد. همچنین آهن در هموگلوبین خون و متابولیسم اکسایشی نقش اساسی دارد. آیه 25 سوره حدید درباره ی آهن سخن می گوید. این آیه دارای دو کد ریاضی جالب است. الحدید شماره سوره 57 قرآن کریم، و نیز جمع حروف ابجد کلمه الحدید 57 است. جمع حروف ابجد حدید به تنهایی 26 و عدد اتمی آهن نیز 26 است. همچنین خداوند در آیه 80 سوره یس می فرماید: همو که برایتان در درخت سبزفام اخگر نهاد که از آن [چون نیازتان افتد] آتش می افروزید. خداوند در آیات مختلف از میان عناصر گوناگون، فواید فلز آهن را بر می شمرد؛ زیرا هیچ یک به اندازه آن در حیات بشر اهمیت ندارد. تجمع آهن در مرکز ستارگان باعث انفجار آن ها می شود، نتیجه این رخداد پراکندگی اتم های بسیار مهم در سطح کیهان است. نیروی جاذبه نیز باعث تجمع اتم های آهن به سمت مرکز زمین و سبب گرمایش مرکز آن و ایجاد فعل انفعال و ترکیب های شیمیایی در آن میگردد. همچنین آهن در هموگلوبین خون و متابولیسم اکسایشی نقش اساسی دارد. آیه 25 سوره حدید درباره ی آهن سخن می گوید. این آیه دارای دو کد ریاضی جالب است. الحدید شماره سوره 57 قرآن کریم، و نیز جمع حروف ابجد کلمه الحدید 57 است. جمع حروف ابجد حدید به تنهایی 26 و عدد اتمی آهن نیز 26 است. همچنین خداوند در آیه 80 سوره یس می فرماید: همو که برایتان در درخت سبزفام اخگر نهاد که از آن [چون نیازتان افتد] آتش می افروزید. دانش امروزی می گوید: گیاهان با استفاده از CO2، H2O و نور خورشید، در یک فرایند شیمیایی سلولز و اکسیژن تولید می کنند. بنابراین هنگام تشکیل چوب درختان (سلولز) مقداری از انرژی تابشی نور خورشید به صورت انرژی شیمیایی در آن ها ذخیره می شود و زمانی که چوب را می سوزانیم CO2، H2O و مقداری مواد معدنی تولید می گردد؛ به گونه ای که جرم مواد حاصل با جرم مواد اولیه برابری دارد (قانون بقای ماده)، و انرژی شیمیایی ذخیره در آن به صورت گرما و نور آزاد می شود بدون آن که ذره ای از این انرژی کاسته شود. از این امر به عنوان رستاخیز انرژی (قانون بقای انرژی) نام برده میشود. در چهارده قرن گذشته، هنگام نزول این آیه، مفهوم فوق بر توده ی مردم پوشیده بود؛ همان گونه که شاید برخی موارد را بشر امروزی نیافته باشد؛ اگرچه آیندگان خواهند توانست از این هم فراتر رفته و درک عمیق تری از آیه داشته باشند. آیه 30 سوره ی انبیا از پیوستگی آسمان ها و زمین و گشایش آن ها از یکدیگر و از آب به عنوان مایه حیات بحث نموده است. پیرامون پیوستگی و جدایی زمین و آسمان ها دو تفسیر وجود دارد: . به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت دارد. براساس نظر دانشمندان، مجموعه ی این جهان به صورت توده ی واحد عظیمی از بخار سوزان بوده که به تدریج در اثر انفجارهای درونی و حرکت، تجزیه گشته و کوکب ها و ستاره ها؛ از جمله منظومه ی شمسی و کره ی زمین را به وجود آورده است و پس از آن نیز جهان در حال گسترش است. 2. منظور از پیوستگى، یکنواخت بودن مواد جهان است؛ به گونه ای که ابتدا همه در هم فرو رفته بود و به صورت ماده ی واحد خودنمایی می کرد، اما با گذشت زمان، مواد از یکدیگر جدا شد، و ترکیبات جدیدی به وجود آمد. آسمان، جو فراگرد زمین است، که صدها کیلومتر ضخامت دارد. این غشای به ظاهر لطیف که از هوا و گازهای مختلف تشکیل شده به قدری محکم و مقاوم است که هر موجود مزاحم خارج از این جو که به سوی زمین حرکت کند را نابود می سازد، و کره ی زمین را در برابر بمباران شبانه روزی شهاب سنگ ها حفظ می کند. فرانک آلن استاد فیزیک زیستی از دانشگاه کانادا، در این زمینه می نویسد: جوی که از گازهای نگهبان زندگی بر سطح زمین تشکیل شده آن اندازه ضخامت دارد که می تواند همچون زره، زمین را از شدت مجموعه ی مرگبار 20 میلیون سنگ آسمانی در روز که با سرعت 50 کیلومتر در ثانیه به آن برخورد می کند، در امان نگه دارد. همچنین اشعه فرابنفش قدرت جذب نور خورشید را دارد و تا میزانی که برای رشد و نمو موجودات زنده لازم و ضروری است، آن را عبور می دهد. جو زمین درجه حرارت سطح زمین را متناسب با شرایط زیستی تنظیم می کند و بخار آب لازم را از سطح اقیانوس ها به سوی خشکی انتقال می دهد، که اگر چنین نبود، تمامی قاره ها به کویری خشک و غیر قابل زیست تبدیل می گردید. در ادامه آیه 30 سوره انبیا خداوند می فرماید: آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمان ها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم؟ آیا [باز هم] ایمان نمی آورند؟. دانشمندان، امروز معتقدند که نخستین جوانه ی حیات در اعماق دریا پیدا شده است. فراتر از این ها می توان آب را مظهر طهارت معنوی دانست که جان را جلا می بخشد و روح را برای صعود و حضور در پیشگاه پروردگار متعال آماده می سازد. حدود 75% سطح زمین را آب دریا و اقیانوس در برگرفته که منبع عظیمی از مواد شیمیایی با ارزش و راهوار گسترده ای برای حمل و نقل کالاهاست. مزید بر این، نزول باران، تعدیل هوا و نیز بخشی از وزش بادها از برکات دریاست؛ از این رو قرآن بارها با تعبیرهای مختلف انسان را متوجه این نعمت کرده و او را به اندیشه واداشته است. دریا، دیار عجایب است که قرآن نیز به صراحت از آن یاد میکند. مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ دو دریا را [به گونه اى] روان کرد [که] با هم برخورد کنند. ? میان آن دو، حدّ فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند. با جاری شدن رودخانه های عظیم آب شیرین به دریا و اقیانوس، آب شور عقب رانده می شود. این دو آب (شور و شیرین) به خاطر تفاوت غلظت با یکدیگر آمیخته نمی شود، بلکه به گفته ی دانشمندان، دیوار ی جداکننده بین این دو فاز ایجاد می گردد. در فصل مشترک این دو فاز به علت تغییر غلظت، PHو دما، بسیاری از آبزیان ریز دریایی از بین رفته و غذای کافی برای تغذیه ی ماهیان فراهم می شود. این منطقه یکی از مناسب ترین صیدگاه های ماهی است. صحنه ی شگفت و جالب این است که هنگام مد، آب دریا بالا می آید و آب های شیرین بی آن که با آب شور مخلوط گردد به عقب رانده میشود و بخش زیادی از خشکی را فرا می گیرد؛ از این رو ساحل نشینان با مهار کردن آب های شیرین و حفر نهر در منطقه ساحلی زمین های کشاورزی را آبیاری می کنند. از زمان امکان به پرواز در آمدن انسان، دانشمندان به این پدیده ی طبیعی پی بردند که طبقه های بالای فضا با کمبود اکسیژن مواجه است و هرچه انسان بالاتر می رود تنفس دشوار تر می گردد؛ تا جایی که بدون استفاده از ماسک اکسیژن حیات غیر ممکن است . قرآن کریم چهارده قرن گذشته به این موضوع علمی اشاره کرده است: پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام می گشاید؛ و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ می گرداند؛ چنان که گویی به زحمت در آسمان بالا می رود؛ این گونه، خدا، پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی آورند قرار میدهد. آیه 219 سوره بقره از منفعت و زیان شراب بحث می کند و بر ضررهای آن تأکید می نماید. درآمد حاصل از فروش شراب و برخی منفعت های زودگذر خیالى؛ همچون غفلت از همّ و غم دنیا، در برابر زیانهای بسیار، ناچیز است. برای پی بردن به اثرهای نامطلوب شراب، ساختار شیمیایی آن را مورد بررسی قرار می دهیم: شراب نوعی نوشابه الکلی است که از تخمیر آب انگور، یا خرما حاصل می شود. میزان الکل های سنگین در یک لیتر شراب 400 میلی گرم، متانول 38 تا 113 میلی گرم، سرب 04/0 میلی گرم، استالدیید 30 تا 160 میلی گرم، مس 5 میلی گرم، ارسینیک 01/0 میلی گرم، سیانور، یا سیانید به حالت آزاد 5/4 و به حالت فرو 5/8 و به حالت آلی 1/1 میلی گرم است. مواد الکلی با سرعت، جذب بدن شده و وارد خون می گردد، و نه تنها عقل و سلسله اعصاب را به ویرانی می کشد، بلکه بر تمام دستگاه های بدن انسان؛ به ویژه قلب و عروق، معده و کلیه و کبد، اثر مخرب و انکار نشدنی دارد. بدیهی است، که هیچ انسان عاقلی به خاطر منفعت کم، تن به زیان های فراوان و جبران نشدنی نمی دهد. نتیجه گیرى: اگرچه بیان مطالب علمی در قرآن گویای اعجاز این کتاب آسمانی است، اما هدف اصلی و عمده قرآن نیست. گاه آیات علمی در قرآن، نشان از اهمیت آن مطلب دارد. دانشمندان تاکنون توانسته اند پرده از برخی اسرار خلقت برداشته و انسان را در اعجاب عمیق فرو برند؛ آن چنان که ترنّم ستایش عظمت و قدرت پروردگار، بی اختیار بر زبان جاری گردد، اما پی بردن و فهم کامل قدرت لایزال الهى، از بشر ساخته نیست محقق:علی پیرانی
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ] [ ۱٢:٥٧ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
محمد بن عبداللّه[پانویس ۱] (زادهٔ ۵۷۰ در مکه – درگذشتهٔ ۶۳۲ میلادی در مدینه) بنیانگذار و پیامبر اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین پیامبر در سلسلهٔ پیامبران الهی و تحویلدهندهٔ کتاب آسمانی قرآن و بازگردانندهٔ آیین اصلی و تحریفنشدهٔ یکتاپرستی است. او همچنین به عنوان یک سیاستمدار، رئیس دولت، بازرگان، فیلسوف، خطیب، قانونگذار، اصلاحگر، فرمانده جنگی، و برای مسلمانان و پیروان برخی مذاهب دیگر مأمور تعلیم فرمانهای الهی به شمار میرود.[۱] زندگی، اقدامات و اندیشههای محمد که همچون سایر شخصیتهای پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی وی مشخص نیست، طی قرنها بین موافقان و مخالفانش مورد مناقشه بودهاست.[۲] او در سال ۵۷۰ میلادی، در مکه در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. در دوران جوانی به بازرگانی مشغول بود، و نخستین بار در ۲۵ سالگی ازدواج کرد. ناخشنود از روش زندگی مردم مکه، محمد هرازگاهی، مدتی را در غار حرا در یکی از کوههای اطراف آن دیار به تفکر و عبادت میپرداخت. به باور مسلمانان، محمد در همین مکان و در حدود ۴۰ سالگی از طرف خدا به پیامبری برگزیده شد و وحی بر او فروفرستاده شد. در نظر آنان، دعوت محمد همانند دعوت دیگر پیامبرانِ کیش یکتاپرستی مبنی بر این بود که خداوند (الله) یکتاست و تسلیم شدن برابر خدا راه رسیدن به اوست. در ابتدا، تعداد اندکی از او پیروی کردند که با مخالفت برخی قبیلههای مکه روبهرو شد و با آنان با خشونت رفتار میشد. محمد برای رهایی از این آزار و اذیتها به همراه پیروانش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب (که بعدها مدینةالنبی نامیده شد)، هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایل در حال جنگ را متحد کند و پس از هشت سال جنگ با مکه، به همراه پیروانش که تا آن زمان بیش از ده هزار نفر بودند، مکه را بدون خونریزی فتح کند. محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و درگذشت. در آن هنگام بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویده بودند. آیات یا نشانههای خداوند که به باور مسلمانان، به صورت وحی به محمد رسیده و تا هنگام درگذشتش توسط او اعلام میشد، قرآن را تشکیل میدهد و آنان تا به امروز این کتاب را به عنوان «کلام خدا» گرامی داشتهاند. به جز قرآن، زندگی محمد (سیره) و روایات گردآوریشده از او (سنت) نیز برای مسلمانان اهمیت دارد. منابع برای تاریخنگاری زندگی محمد قرآن قرن نهم میلادی، میراث اصلی محمد. قرآن گرچه اشارات اندکی به زندگی محمد دارد، اما نزد پژوهشوران، نخستین و بهترین منبع برای شناخت محمد و ابعاد زندگی او محسوب میشود.[۳]نوشتار اصلی: صحت تاریخی محمد#منابع برای بررسی زندگی محمد درباره زندگانی محمد، گزارشهای فراوان و روشنی در متون تاریخی آمدهاست، ولی مانند هر شخصیت تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی او مشخص نیست. از اینروی که محمد از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ است، زندگانی، اعمال و افکار او طی قرنها بین موافقان و مخالفانش محل اختلاف و منازعه بودهاست و این سبب شده تا نگاشتن یک زندگینامهٔ مشخص از او دشوار باشد.[۲] قابلاطمینانترین منبع برای بازسازی زندگی محمد، قرآن است.[۳] قرآن اشاراتی اندک[۴] و غیر منسجم[۵] درباره زندگی محمد دارد، اما در مواجهه با رخدادهای تاریخی متغیر روزگار محمد، تصویری باثبات و صریح از او به دست داده و دربرگیرندهٔ اطلاعات نهان فراوانی از زندگانی محمد است.[۳] قرآنی که هماکنون در دسترس است، عموماً در محافل آکادمیک به عنوان همان کلام خارجشده از زبان محمد، در نظر گرفته میشود؛ زیرا تلاشها برای یافتن آنچه متن دستنخورده و اولیهٔ قرآن، متنی که تفاوتی پراهمیت نسبت به متن امروزی قرآن داشتهباشد، ناموفق بودهاست.[۶] برای دوبارهسازی تاریخی رویدادهای زندگی محمد، در درجهٔ دوم، آثار تاریخی مورخان در قرن سوم و چهارم هجری در دنیای اسلام میباشد[۷] که شامل زندگینامههای سنتی نوشتهشده توسط مسلمانان و گفتارهای منسوب به اوست (سیره و حدیث).[۸] قدیمیترین زندگینامه از محمد، نوشتهٔ ابن اسحاق با عنوان «زندگی رسول خدا» (نوشتهشده در ۱۲۰ تا ۱۳۰ سال پس از درگذشت محمد) است که متن اصلی آن از بین رفتهاست،[۵] ولی بخشهایی از آن در آثار نوشتهشده توسط تاریخنگاران بعدی، ابن هشام و طبری به جای ماندهاست.[۴][۹] بسیاری اگرچه نه همهٔ محققین درستی و صحت این زندگینامههای قدیمی را پذیرفتهاند، با این وجود میزان صحت آنها قابل تعیین نیست.[۴] در درجهٔ آخر اهمیت مجموعهٔ احادیث (شامل گزارشهایی از گفتارها و رفتارهای محمد) هستند که چندین قرن پس از درگذشت محمد نگاشته شدهاست و اکنون در دسترساند[۱۰] که میتوان به آنها به عنوان آنچه که در حافظهٔ طولانیمدت جامعهٔ مسلمانان با انگیزهٔ تقلید و پیروی از محمد باقی ماندهاست، نگریست.[۱۱] محققین به احادیث به عنوان منابع دقیق تاریخی، با احتیاط مینگرند.[۱۰] تعداد اندکی از منابع نگاشتهشده توسط غیرمسلمانان نیز موجود است که به گفتهٔ نیگوسیان وجود تاریخی محمد را تأیید کرده و برای تقویت صحت آنچه توسط مورخان مسلمان نوشته شدهاست، سودمندند.[۴] از مهمترین دشواریها در نوشتن زندگینامه محمد، نبود منابع کافی و ابهامات پیرامون عربستان پیش از اسلام است که امکان مطالعه تطبیقی و بررسی فضایی که اسلام به آن پاسخ میداد را سلب میکند. هیچ مورخی برای شرح فضای سیاسی رایج و هیچ متن مقدسی برای شرح فضای روحانی و هیچ طوماری برای شرح اختلافات فرقهای، در پیش از اسلام، موجود نیست. به جای آن مقادیر متنابهی شعر وجود دارد که استفاده و بررسی صحت آنها دشوار است.[۱۲] نامها و عناوین محمدنوشتار اصلی: نامها و عناوین محمد نام «محمد» در خوشنویسی خط ثلث، کاری از عزیز افندی، خطاط عثمانینام عربی «محمد»[پانویس ۲] به معنای «قابل ستایش» یا «ستوده»، که چهار بار در قرآن تکرار شدهاست،[۱۳] رایجترین نام پیامبر اسلام است. وی همچنین به «الامین» (قابل اعتماد) معروف بود.[۱۴] محمد اسامی بسیار دیگری دارد، از جمله «اسامی مقدس» که به باور مسلمانان خداوند به او بخشیده و در موقعیتهای متفاوت به آن نامها خوانده شدهاست. از بین این نامها، «احمد» (به معنای مورد ستایشترین) به عنوان نام آسمانی و باطنی پیامبر، بیشتر مورد توجهاست و باور دانشمندان اسلامی طی قرون متمادی بر این بودهاست که وقتی عیسی از فرمانروایی فارقلیط (پاراکلتوس) در آینده سخن میراند، به احمد اشاره دارد.[۲] همچنین قرآن برای خطابقراردادن پیامبر، از برخی دیگر از اسامی چون: نبی (پیامبر)، رسول (فرستاده)، طاها[پانویس ۳] (تطهیرکننده، پاک و راهنما)، یاسین[پانویس ۴] (مرد کمال)، مصطفی (برگزیده)، عبدالله (بندهٔ عالی خدا)، حبیبالله (محبوب خدا)، ذکرالله (یادآور خدا)، امین (مورد اعتماد)، سراج (روشنگر راه راست)، منیر (روشنگر جهان)، هدی (رهنمای حقیقت)، غیاث (یاریکننده)، بشیر (هشداردهنده)، نذیر (یادآور)، مذکر (تذکّردهنده)، شهید (گواه) و مبشر (حامل خبر خوش)، بهره میجوید. گاهی محمّد، با توجه به موقعیت او در هنگام وحی، با نامهایی مورد خطاب قرار گرفتهاست: به طور مثال او در قرآن در آیات ۷۳:۱ و ۷۴:۱، مزمّل و مدثر (به معنی «جامه بهخود پیچیده») خوانده شدهاست.[۲][۱۵] قرآن در برخی جایها تفاوت قائلشدن بین پیامبران را منع میکند. همچنین در احزاب ۴۰، محمّد را «خاتمالنبیین»[پانویس ۵] میخواند.[۱۶] زندگی[ویرایش] خاستگاه موقعیت تقریبی بعضی از شهرهای معروف عربستان در زمان ظهور اسلام (شهرها با رنگ سفید نشان داده شدهاند)اطلاعات بیشتر: عربستان پیش از اسلام و دوران جاهلیت بنابر منابع اسلامی، اسماعیل (پسر ابراهیم و هاجر) معبد کعبه را ساخت و کعبه پیش از پایهگذاری شهر مکه، ساخته شد. مکه بهتدریج به مرکزی مهم برای کاروانهای تجاری در عربستان و مرکز فعالیتهای مذهبی و تجاری غرب حجاز تبدیل شد. علاوه بر معبد کعبه، بیش از ۳۰۰ بت هم وجود داشت و اعراب هر ساله آنان را زیارت میکردند و اعمالی چون چرخیدن گرد کعبه (طواف) و بوسیدن آن، قربانیکردن، و سنگ زدن به شیطان را انجام میدادند.[۱۷] به غیر از خدایان قبیلهای، اکثر اعراب اعتقاد به یک خدای مشترک برتر به نام «الله» داشتند؛ اما تشریفات مذهبی برای «الله» انجام نمیشد.[۱۸] همچنین در قرآن صحبت از افرادی که «حنیف» بودهاند میرود. در قرآن حنیف اشاره به کسی دارد که از طریق فطرت خود به دین طبیعی که یکتاپرستی باشد رسیدهاست. ابراهیم به عنوان الگوی اصلی حنفا معرفی میشود که با بصیرت شخصیاش به یکتاپرستی رسیدهاست؛ چنانکه آیین حنیف معادل دین ابراهیم تعریف میشود. مفسرین قرآن مینویسند که پیش از اسلام حنیف به دو دسته افراد اطلاق میشد: اعرابی که پیروی آیین ابراهیم بودند و بتبرستانی که تنها برخی از مراسم دینی مربوط به آیین ابراهیم مانند حج یا ختنه را انجام میدادند. صحت تاریخی این گفته بین محققین غربی مورد اختلاف است. برخی اساساً گزارشهای تاریخی مربوطه را رد کرده و آنها را تعمیم دادن مفاهیم قرآنی به دوران ماقبل از اسلام میدانند، اما دیگران صحت تاریخی تمامی یا برخی از آن گزارشها را میپذیرند.[۱۹] مدرک دقیقی مبنی بر اینکه آیین حنیف پیش از یهودیت و مسیحیت در بین اعراب وجود داشته در دسترس نیست،[۲۰] اگرچه شواهد رمزآلودی از آن در اشعار قدیمی عرب یافت میشود.[۱۹] [ویرایش] نسب و تولداطلاعات بیشتر: شجرهنامه محمد و عامالفیل شجره نامه محمد از دیدگاه تاریخی معلوم نیست و آنچه موجود است، داستانهایی بودهاست که بعدها به وجود آمدهاست.[۳] پدر (عبدالله) و مادرش (آمنه) از خاندان بنیهاشم از قبیله قریش بودند. بنیهاشم از خاندانهای برجسته و بااصلونسب ولی فقیر در شهر مکه بود.[۳][۲۱] تاریخ دقیق تولد محمد نامعلوم است، ولی احتمالاً بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م. است که موردقبولترین سال، ۵۷۱ میلادی است.[۲۲] کودکی یک نقاشی عثمانی از محمد در بدو تولد و مادرش آمنه که در حال نشان دادن وی به پدربزرگش عبدالمطلب و دیگر مکیان میباشد.داستانهای بسیاری در منابع اولیه در مورد محمد از دوران کودکی تا زمان اعلام پیامبری موجود است که از دیدگاه تاریخی، قابل اطمینان نیستند؛ زیرا تصویر محمد در این داستانها بسیار متفاوت با چهرهای است که قرآن از محمد ارائه میدهد و این داستانها از دیدگاه تاریخی بیشتر برای بررسی نحوه طرز تلقی مسلمانان از پیامبر خود اهمیت دارند.[۳] پیش از تولد محمد، عبدالله، پدرش، درگذشت.[۲] عبدالله بازرگانی بود که گاه با پدرش عبدالمطلب در امور تجاری همکاری میکرد.[۲۳] پس از تولد، عبدالمطلب، پدر بزرگ محمد و بزرگ خاندان قریش، او را طبق عادت مرسوم، به دایهای به نام حلیمه بنی سعد سپرد. او ۲ سال یا به روایتی ۵ سال[۲۴] در قبیله سعد بن بکر، شاخهای از قبیله هوازن، نزد حلیمه بود (برخی از محققین غربی صحت تاریخی سپرده شدن محمد به حلیمه را رد کردهاند).[۲۵] زمانیکه آمنه، مادر محمد، به همراه محمد ۶ ساله و کنیزی به نام ام ایمن برای زیارت قبر شوهر و دیدار از خویشاوندانش راهی یثرب شد، در بازگشت در محلی به نام «ابواء» درگذشت.[۲۶] و بهناچار عبدالمطلب ۸۰ ساله، سرپرستی محمد را برعهده گرفت.[۲۷] هر چند محمد تحت سرپرستی عبدالمطلب (شخصی بانفوذ و رهبر مکه) قرار داشت؛ اما دوران یتیمی را با سختیهای فراوان سپری کرد. یتیم بودن محمد از معدود موضوعات درباره زندگی محمد است که در قرآن بدان اشاره شدهاست:[۲۸] «آیا ما تو را یتیم نیافتیم؟».[پانویس ۶] در ۸ سالگی محمد، عبدالمطلب نیز درگذشت و ابوطالب، عموی محمد (که در آن هنگام نفوذ زیادی در مکه داشت) سرپرستی محمد را برعهده گرفت.[۲۹][۲۷] محمد در ۱۲ سالگی همراه ابوطالب با کاروانی به شام سفر کرد. در منابع اسلامی مانند سیره ابن اسحاق و طبری نقل شدهاست که در این سفر با بحیرا سرجیوس (یک راهب مسیحی) ملاقات کرد و بشارت نبوتش را از وی شنید.[۳۰] بعدها محمد به شبانی روی آورد. در این شغل او روزهای زیادی را به تنهایی در بیابان قراریط به سر برد.[۳۱] [ویرایش] محمد در مکهنوشتار اصلی: محمد در مکه [ویرایش] پیش از اعلام پیامبری محمد در واقعه نصب حجرالاسود. مینیاتور دستی ایرانی در کتاب جامعالتواریخ رشیدالدین، حدود ۱۳۰۷ م. این مینیاتور قدیمیترین نقاشی موجود است که چهره محمد را ترسیم کرده است و در حال حاضر در کتابخانه دانشگاه ادینبرو نگه داری میشود.[۳۲] تصویری منتسب به محمد در دوران نوجوانی که در ایران رواج دارد. ریشه این نگاره عکسی است که بین سالهای ۱۹۰۴ و ۱۹۰۶ از جوانی تونسی گرفته شدهاست.[۳۳]محمد در دوران نوجوانی در جنگهای فجار شرکت کرد؛ اگرچه گزارشها در جزئیات نحوه شرکت او اختلاف نظر دارند.[۳۴] بنابر نقل قولی منسوب به محمد، او بعدها و پس از ظهور اسلام، اعلام کرد که از شرکت در این جنگها، که در ماه حرام رخ داده بود، پشیمان نیست.[۳۵] سن او در هنگام بروز این جنگها (که چندین سال طول کشید) ۱۴ تا ۲۸ سال بودهاست.[۳۴] تأمین امنیت افراد در عربستان، معمولاً توسط عشیره و قبیله افراد صورت میگرفت. لذا با پایان جنگ، مکه برای افراد فاقد خانواده و قبیله، ناامن شد. بنابراین گروهی از جوانان قبایل دهگانه مکه درصدد برآمدند تا با ایجاد یک گروه از پاسبانهای داوطلب، اجازه ندهند حق مظلومان توسط ظالمان پایمال شود. نام این نیروی داوطلب «حلفالفصول» بود و محمد از موسسان آن به شمار میرفت. محمد بعدها نیز همواره به این موضوع که در جوانی در چنین نیرویی عضویت داشته، افتخار میکرد.[۳۶] محمد، گاه در حل اختلاف میان بزرگان شهر مداخله میکرد و راهکارهای عملی جهت حلوفصل اختلافات ارائه میکردهاست.[۳۷] از سویی امانتداری و وفاداری نیز، از صفات بارز محمد پیش از اسلام بودهاست. تا جایی که گاه او را «محمد امین» میخواندند. محمد که مدتها بود دیگر سرمایهای برای بازرگانی نداشت، از سوی برخی سرمایهداران مکه، از جمله خدیجه، استخدام شد تا بهنیابت از آنان به تجارت بپردازد. ارتباط کاری و تجاری محمد ۲۵ ساله و خدیجه که زنی بیوه و صاحب دو فرزند بود، به ازدواج انجامید و محمد از این وصلت صاحب دو پسر (که در کودکی درگذشتند) و چهار دختر شد[۳۸] که بر اساس تمامی گزارشها ازدواج موفقی بود.[۳۹] [ویرایش] پس از اعلام پیامبری غار حرا در کوه نور، جایی که مسلمانان باور دارند که محمد اولین وحی را دریافت کردهاست.بنابر برخی روایات اسلامی، محمد پیش از بعثت، هر سال چند هفته را در غار حرا به عبادت و تفکر میپرداخته است[۴۰] و در یکی از این شبها، جبرئیل بر محمد ظاهر شد و ۳ بار به او گفت: «إقرأ — بخوان!» و سپس این آیات را برایش خواند:[۴۱ إقرأ بِاسمِ رَبّک الّذی خَلَق. خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَق. إقرأ وربُّک الأکرَم، الَّذی عَلَّمَ بِالقَلَم، عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم یَعلَم. بخوان به نام پروردگارت که آفرید. که انسان را از خون بسته (علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار کریم است، آنکه با قلم تعلیم داد. به انسان آموخت آنچه را که نمیدانست. سوره علق، آیات ۵–۱ » هرچند اولین سورهٔ وحیشده به محمد نامعلوم است و میتواند سورههای دیگری نیز باشد.[۴۲] [ویرایش] دعوت علنی و مخالفتهای قریشبر اساس روایت اسلامی، خدیجه زن محمد اولین کسی بود که به پیامبری او ایمان آورد. کمی بعد علی پسرعموی ده ساله محمد، ابوبکر دوست نزدیک او و پسرخواندهاش زید بن حارث نیز به خدیجه پیوستند و نخستین کسانی بودند که به محمد ایمان آوردند.[۴۳] بنابر سیره ابن اسحاق، محمد تا سه سال دین جدید خود را مخفیانه تبلیغ میکرد.[۴۴] بر اساس روایت اسلامی وقتی آیه «و خاندان خویشاوندت را هشدار ده!»[شعراء ۲۱۴] نازل میشود، محمد، خویشاوندانش در بنیهاشم و گروهی از بنی المطلب ابن عبد مناف را که ۴۵ نفر میشدند، دعوت میکند[۴۵] و ایشان را موعظه میکند: «ای پسران عبدالمطلب!... خدا به من فرمان دادهاست شما را به سویش فرابخوانم. چه کسی از شما مرا در این یاری خواهد کرد و برادر، وصی و جانشین من خواهد بود؟» و فقط علی که ۱۳ سال داشت، پاسخ داد. سپس محمد گفت: «این [علی]، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. بدو گوش فرادهید و از او اطاعت کنید.» بعد از این ملاقات برخی از زنان بنیهاشم نیز اسلام آوردند.[۴۶] بر اساس روایت اسلامی وقتی محمد مطمئن شد ابوطالب دربرابر بزرگان قریش از او حمایت میکند، بالای کوه صفا رفت و مردم را فراخواند و سپس درباره توحید و باور به الله، نبوت و روز رستاخیز با آنها سخن گفت.[۴۵][۴۷] مدتی بعد این آیه نازل میشود: «پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما شر ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.»[حجر ۹۴][۴۴] پس از آن محمد شروع به مبارزه با بتپرستی میکند.[۴۵] در ابتدای دعوت اکثر اهل مکه محمد را نادیده گرفتند، تعدادی او را مسخره کرده و بعضی هم پیرو او شدند. کسانی که به محمد ایمان آوردند را میتوان به سه گروه اصلی تقسیم کرد: برادران جوان و فرزندان بازرگانان بزرگ مکه، افرادی که موقعیت اجتماعی دستاولشان را در قبیلهشان از دست داده بودند و نتوانسته بودند آن را مجدد به دست آورند، و نهایتاً افراد ضعیف در مکه، خصوصاً خارجیها.[۴۸][۴۹] آغاز مخالفتها با محمد، به گفتهٔ ابن سعد و ابن هشام پس از بیان آیاتی که در آن اجداد بتپرست اهل مکه و پرستش بتها محکوم شده بودند،[۵۰] و به گفتهٔ دیگران از همان ابتدای تبلیغ عمومی بود.[۱۹] بالارفتن تعداد پیروان محمد باعث شد که او خطری برای قبایل منطقه و حاکمان شهر بشود؛ زیرا ثروتشان به کعبه، کانون زندگی مذهبی مکه وابسته بود و محمد میخواست آن را برهم بزند. ردکردن مذهب سنتی مکه مخصوصاً برای قبیله خودش توهینآمیز بود؛ زیرا آنها خود محافظین کعبه بودند.[۴۸] تجار قدرتمند مکه به قصد سازش، به محمد پیشنهاد دادند که اگر دست از تبلیغ بردارد به او اجازه ورود به حلقه درونی تجار را بدهند و موقعیتش را با ازدواجی پرسود تثبیت کنند. محمد این پیشنهادها را نپذیرفت.[۴۸] منابع تاریخی اسلامی مفصلاً آزار و اذیت محمد و یارانش را به ثبت میرساند.[۳] سمیه بنت خباب که به عنوان اولین زن شهید اسلام شهرت دارد، بردهٔ ابوجهل[پانویس ۷] بود. او با نیزه اربابش بدین خاطر که نمیخواست از اسلام برگردد کشته شد. بلال حبشی، یک مسلمان برده دیگر، توسط اربابش امیة بن خلف شکنجه میشد؛ امیة سنگی سنگین روی سینه بلال میگذاشت تا او را مجبور کند دست از اسلام بردارد.[۵۱] به جز فحاشی، محمّد شخصاً از آزار و اذیت جسمانی در امان بود زیرا تحت حمایت خاندان بنیهاشم بود.[۵۲] [ویرایش] هجرت مسلمانان به حبشه موقعیت جغرافیایی حبشه.در سال ۶۱۵ میلادی، برخی از پیروان محمد به حبشه هجرت کردند و تحت حمایت نَجاشی، پادشاه مسیحی حبشه، آنجا ساکن شدند.[۳] منابع قدیمی اسلامی مانند طبری و ابن سعد و واقدی (ولی نه ابن هشام)، واقعهای را در این زمان ذکر میکنند که در بین مسلمانان به «غرانیق» شناخته شدهاست. بر اساس این روایت، محمد وجود سه خدای مکه — که دختران الله خوانده میشدند — را پذیرفت، آنها را ستایش کرد، و شفاعتشان را وارد دانست. اخبار این ماجرا به مسلمانانی که به حبشه هجرت کرده بودند رسیده و برخی از آنها قصد مراجعت به مکه را کردند. این روایات ذکر میکنند که پس از نزول جبرئیل بر محمد، او این آیات را پس گرفت. نوشتههای علمای اسلامی از قرن چهارم اسلامی به بعد شدیداً صحت تاریخی این روایت را زیر سؤال بردند.[۵۳] [ویرایش] سالهای آخر در مکه کوههای طائف و جادهای به سمت شهر طائفدر سال ۶۱۷ میلادی، رهبران مخزوم و بنو عبد-شمس، دو خاندان مهم قریش، خاندان بنی هاشم (رقیب تجاریشان) را تحت محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار دادند. به گفتهٔ آلفورد ولش در دانشنامه اسلام، احتمال دارد که آن قسمت از داستان که در آن بنی هاشم مجبور شده به بخش خودشان در شهر رفته و از تجارت و ازدواج با آنها امتناع شد اغراق شده باشد و قرآن برخلاف سیرههای پیامبر در مورد این داستان سکوت کردهاست.[۳] هدف این بود که بنی هاشم را تحت فشار قرار دهند تا دست از محافظت از جان محمّد بردارد. این محاصره سه سال به طول انجامید ولی در نهایت شکست خورد زیرا هدفش را برآورده نمیکرد.[۵۴][۵۵] در سال ۶۱۹ هم خدیجه همسر محمد و هم عمویش ابوطالب، درگذشتند. با درگذشت ابوطالب (که رهبری خاندان بنی هاشم را به دست داشت)، رهبری این خاندان به ابولهب که دشمن دیرینه محمد بود، سپرده شد. علاوه بر این اگرچه محمد در سالهای آخر هنوز پیروان اندکی به دست میآورد، ولی در کل تلاشهای او در مکه شکست خورده بودند. محمد برای یافتن یک حامی و دعوت به اسلام به طائف (از شهرهای معروف عربستان در نزدیکی مکه) رفت ولی تلاش او با شکست روبهرو شد و مورد حمله و آزار مردم آن شهر نیز قرار گرفت.[۳][۵۴] بنابراین ناچار به بازگشت به مکه شد و با کمک یکی از اهالی مکّه به نام «مطعم ابن عدی» و حمایت قبیله بنی نوفل، امکان ورود مجدد او به زادگاهش در شرایطی امن، فراهم اسراء و معراجنوشتار اصلی: معراج معراج محمد سوار بر بُراق، در صفحهای از یک نسخهٔ بوستان سعدی متعلق به سال ۱۵۱۴ میلادی (نقاش: نامعلوم، خوشنویس: سلطان محمد نورالله).محمد در ۲ یا ۳ سال پیش از هجرت به مدینه،[۵۶] بر اساس منابع اسلامی و به باور اغلب مسلمانان، در یک شب به سفری به نام معراج، از مسجدالاقصی به آسمان رفت. مسلمانان در ۲۷ رجب «لیلةالاسراءوالمعراج» را جشن میگیرند. بنا به نظر بیشتر مفسران قرآن، آیات آغازین سوره اسراء به معراج اشاره دارند. روایات و احادیث نیز اطلاعاتی از معراج دراختیار میگذارند. معراج به طور گستردهای در ادبیات عربی، ادبیات اندونزیایی و کشورهای غرب و شرق آفریقا، مینیاتورهای ایرانی (که به «معراجنامه» معروفند) بهکار رفتهاست.[۵۷] [ویرایش] هجرت و زمینههای آننوشتار اصلی: هجرت محمد [ویرایش] بیعت عقبه اول و عقبه دومدر عربستان افراد زیادی به قصد تجارت و یا به جا آوردن حج به مکه سفر میکردند. محمد از این موقعیت استفاده کرد و بختش را برای یافتن خانهای جدید برای خود و پیروانش آزمود. پس از چندین مذاکره ناموفق، در صحبت با تعدادی از اهالی یثرب (که بعدها مدینه خوانده شد) امیدی یافت.[۳] جمعیت عرب یثرب بدین جهت که گروهی از یهودیان در آن شهر زندگی میکردند، با یکتاپرستی تا حدی آشنا بودند.[۳] گروهی از اهل یثرب که به مکه آمده بودند با محمّد پیمانی بستند که به «پیمان عقبه اول» شهرت یافت. محمد پس از پیمان اول مصعب بن عمیر را به یثرب فرستاد تا برای آنها قرآن بخواند و اسلام را بیاموزد.[۵۸] بدین ترتیب در مدینه افرادی، تقریباً از تمامی قبایل، به آیین اسلام گرویدند تا آنجا که در سال بعد ۷۵ مسلمان از مدینه جهت حج و ملاقات محمد به مکه آمدند. آنها او را به صورت مخفیانه و در شب ملاقات کرده و با او پیمانی بستند که به «پیمان دوم عقبه»، یا «پیمان جنگ» شهرت یافت.[۵۹] در پیمان عقبه دوم محمد پس از دعوت به اسلام، بیعتش با فرستادگان یثرب را مشروط به این کرد که آنان همانطور که از زنان و فرزندانشان حمایت کنند، از او نیز پشتیبانی کنند. آنچه محمد به آنان گفت این بود: «خون من خون شماست، حرمت من حرمت شما. از شمایم و شما نیز از من هستید. با هرکه بجنگید میجنگم و با آنکه دوستی کنید، در صلح خواهم بود.» به همین دلیل بیعت دوم به «بیعة الحرب» مشهور گردید. در این بیعت هفتاد و سه مرد و دو زن حضور داشتند که دوازده تن از آنان از بزرگان مدینه بودند، نه تن از بزرگان خزرج و سه تن از بزرگان خاندان اوس.[۵۸] پس از پیمان عقبه، محمد پیروانش در مکه را تشویق به مهاجرت به یثرب کرد. مانند واقعه هجرت به حبشه، قریش سعی کرد تا از خروج یاران محمد از مکه جلوگیری کند؛ ولی این تلاشها ناموفق بود و تقریباً تمامی مسلمانان موفق به ترک مکه شدند.[۶۰] هجرت به مدینههیئتی شامل دوازده تن از بزرگان خاندانهای مهم مدینه، از محمد دعوت کردند تا به عنوان یک غریبه بیطرف، به داوری بین اهالی شهر مدینه بپردازد.[۶۱][۶۲] ساکنان یثرب (اعراب و یهودیان)، تا قبل از سال ۶۲۰ میلادی حدود صد سال درگیر جنگهای داخلی بودند[۶۱] و کشتوکشتارهای مکرر و عدم توافق در پرداخت خونبهای کشتهشدگان، خصوصاً پس از جنگ بُعاث که تمامی قبایل یثرب در آن شرکت داشتند، این امر را برای ایشان آشکار ساخته بود که مفاهیم قبیلهای مانند «قصاص» دیگر قابل اعمال نیست مگر اینکه شخصی صلاحیتدار در موارد مورد اختلاف داوری کند.[۶۱] نمایندگان فرستاده شده از مدینه، از طرف خود و اهالی شهر یثرب متعهد شدند تا محمد را در جامعه خویش بپذیرند و از او در مقابل خطرات جانی، مانند خود، محافظت کنند.[۳] بر اساس روایات اسلامی، قریش از خروج مسلمانان از مکه آگاه شد و برای قتل محمد نقشهای را به اجرا گذاشت. محمد به کمک علی، کسانی که مراقبش بودند را گمراه کرد و مخفیانه به همراه ابوبکر از شهر خارج شد.[۶۳] بدینسان در سال ۶۲۲ میلادی (برابر با سال سیزدهم پس از شروع دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه زراعتی بزرگ بود، هجرت کرد و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجرین شهرت یافتند و اهالی یثرب که پیامبر و مهاجرین را یاری رسانده بودند، انصار نامیده شدند.[۳] این هجرت مبدأ تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا قبل هجرت محمد «یثرب» نامیده میشد و بعد از این هجرت «مدینةالنبی» یا بهاختصار «مدینه» (برگرفته از مدینةالنبی یا المدینةالمنورة) خوانده شد.[۶۴] [ویرایش] محمد در مدینهنوشتار اصلی: محمد در مدینه گاهشمار زندگی محمد در مدینه رویدادهای مهم در دوران زندگی محمد در مدینه ۶۱۸ جنگ داخلی مدینه ۶۲۲ هجرت ۶۲۲ معراج ۶۲۴ غزوه بدر: شکست اهل مکه از مسلمانان ۶۲۴ شکست بنیقینقاع ۶۲۵ غزوه احد: شکست مسلمانان از اهل مکه ۶۲۵ شکست بنینضیر ۶۲۷ غزوه احزاب ۶۲۷ شکست بنیقریظه ۶۲۸ صلح حدیبیه ۶۲۸ دسترسی به کعبه ۶۲۸ غزوه خیبر ۶۲۹ نخستین سفر حج ۶۲۹ غزوه مؤته ۶۳۰ فتح مکه ۶۳۰ غزوه حنین ۶۳۰ غزوه طائف ۶۳۱ تسلط بر بیشتر شبهجزیره عربستان ۶۳۲ جنگ با مسیحیان تبوک ۶۳۲ حجةالوداع ۶۳۲ درگذشت [ویرایش] بنیاننهادن ساختار سیاسی اجتماعی نونوشتار اصلی: میثاق مدینه جهت حل شکایتهای طولانی مدت قبایل مختلف از هم، یکی از اولین کارهای محمد در مدینه مکتوبکردن سندی بود که به «میثاق مدینه» شهرت یافت. این موافقتنامه، «فرمی از اتحاد یا فدراسیون» را بین هشت قبیله مدینه و مهاجرین مسلمان از مکه برقرار میکند که در آن حقوق و وظایف هر شهروند و نوع روابط بین گروههای مختلف (شامل گروه مسلمانان و بقیه گروهها خصوصاً یهودیان و بقیه اهل کتاب) مشخص شده بود.[۶۱][۶۲] این میثاق مفهوم ساختار اجتماعی امت را به عنوان اجتماعی واحد از مؤمنین تعریف میکند که شامل یهودیان نیز میشد؛ اما غیریکتاپرستان مدینه را شامل نمیشد.[۶۵][۶۶] میثاق مدینه به یهودیان مدینه در ازای وفاداری سیاسی به مسلمانان، حق استقلال فرهنگی و مذهبی میداد. ساختار اجتماعی که در قانون اساسی مدینه تعریف شده بود، امت، ظاهری مذهبی داشت ولی ملاحظات عملی نیز در آن لحاظ شده بود و به صورت عمدهای قانونهای قدیمی قبیلهای اعراب را حفظ میکرد.[۳] میثاق مدینه قبایل یکارها با مکهاطلاعات بیشتر: محمد در مدینه#پیکارها با مکه متعاقب مهاجرت مسلمانان به مدینه، اهالی مکه اموال آنها را مصادره کردند.[۶۷] به دلیل اینکه مهاجرین در مدینه از نظر اقتصادی تحت فشار بودند و هیچ شغل خالی برای آنها نبود که مشغول به کار شوند، آنها جهت ارتزاق، شروع به یورش به کاروانهای اهل مکه کردند. این حرکت باعث شروع جنگ مسلح بین اهل مکه و مدینه شد.[۶۸] محمد آیات ۳۹–۴۰ سوره حج را ایراد کرد که در آنها اجازه استفاده از نیروی نظامی صادر میشود.[۶۹] بعدها محمد تصمیم به حمله به یکی از کاروانهای مکه گرفت، سپس اهل مکه سپاهی فراهم آوردند ولی شکست خوردند. (غزوه بدر) یک سال بعد قریش در جنگی مسلمانان را شکست داد و محمد زخمی شد ولی چون قریش خود را به اندازه کافی قوی نمیدید، تا مدینه پیشروی نکردند و عقبنشینی کردند. (غزوه احد) در آوریل ۶۲۷ م. قریش با ۱۰٬۰۰۰ تن به مدینه حمله کرد؛[۳۸] اما به سبب وجود خندق گرد مدینه، سپاه قریش پس از ۴۰ روز (به روایت دیگر دو هفته)[۳۸] ناامید شد و عقبنشینی کرد. (غزوه احزاب)[۷۰] پس از هر جنگ عمده بین مکه و مدینه، محمد یکی از قبایل یهودی مدینه را به شکستن میثاقشان متهم کرد. دو قبیله بنیقینقاع و بنی نضیر تبعید و قبیله بنی قریظه حذف شد.[۷۱] [ویرایش] صلح حدیبیهنوشتار اصلی: صلح حدیبیه
یک نقاشی که محمد و اصحاب او را در هنگام رفتن به مکه نشان میدهد. جبرئیل، میکاییل، اسرافیل و عزرائیل هم در تصویرند.اگرچه محمد قبلاً آیاتی که دستور انجام حج را میدادند را تحویل داده بود (سوره بقره آیات ۱۹۶–۲۱۰)، مسلمانان آن را به خاطر دشمنی قریش انجام نداده بودند. در ماه شوال ۶۲۸ میلادی، محمد با ۱۴۰۰ تن از پیروانش جهت انجام عمره به سمت مکه رفتند.[۷۲] قریش با شنیدن نزدیکشدن مسلمان به مکه، ۲۰۰ سوار را فرستاد که آنها را متوقف کنند. محمد با طی مسیر صعبالعبورتری آنها را دور زد و به حدیبیه، در حومه شهر مکه رسید.[۷۳][۷۴] مذاکرات با مکه شروع شد و فرستادگانی بین دو طرف ردوبدل شد. درنهایت پیمان صلحی به مدت ۱۰ سال بین دو طرف منعقد شد.[۷۴][۷۵] نتیجه قرارداد این بود که مکه، جامعه مسلمانان مدینه را از نظر سیاسی و مذهبی به رسمیت میشناخت.[۷۲] مفاد اصلی قرارداد این بود که طرفین دشمنیها را کنار بگذارند، محمد سال بعد برای حج به مکه بیاید، اگر کسی از اهل مکه به مدینه رفت به مکه بازگردانده شود ولی نه بالعکس، و قبایل آزاد خواهند بود که با محمد یا با قریش در پیمان باشند.[۷۶] [ویرایش] سالهای پایانی فتح مکهنوشتار اصلی: فتح مکه محمد پس از فتح مکه بلال حبشی، یک برده سیاه آزاد شده، را مأمور کرد که بر بام کعبه اذان بگوید. بلال اولین موذن اسلام است.صلح حدیبیه تا ۲ سال پایدار بود.[۷۷][۷۸] فسخ شدن صلح حدیبیه از آنجا شروع میشود که محمد پیمان صلحی با یکی از زیرشاخههای قبیله بنیخزاعه بسته بود.[۷۹] قبیله بنیخزاعه روابط دوستانهای با محمد داشت در حالی که دشمنش قبیله بنیبکر با مکیان اتحاد داشت.[۷۷][۷۸] خاندانی از بنیبکر شبانه به بنیخزاعه یورش میبرند و تعدادی از آنها را میکشند.[۷۷][۷۸] اهل مکه متحدانشان (بنیبکر) را با فراهم کردن اسلحه کمک کرده بودند، و طبق برخی از منابع تعداد کمی از اهل مکه هم در جنگ شرکت کرده بودند.[۷۷] پس از این واقعه، محمد پیغامی به مکه فرستاد و در آن سه شرط را مشخص کرده بود و از اهل مکه میخواست یکی را بپذیرند. شروط این بود که اهالی مکه خونبهای کسانی که از قبیله بنیخزاعه کشته شدهاند را بدهد، یا اتحادشان با بنیبکر را برهم بزنند، یا پیمان حدیبیه را منسوخ اعلام کنند.[۸۰] پاسخ مکه این بود که آنها فقط شرط آخر را میپذیرند.[۸۰] اما کمی بعد به اشتباه خود پی بردند و ابوسفیان را فرستادند که پیمان حدیبیه را احیا کند؛ ولی محمد درخواستشان را نپذیرفت و نیروهای خود را برای جنگ با مکه آماده کرد.[۸۱] در سال ۶۳۰ میلادی با نیروی بسیار زیادی که گفته میشود ۱۰٬۰۰۰ نفر بودند به سمت مکه حرکت کرد و با حداقل کشته کنترل مکه را به دست گرفت.[۸۲] محمّد بخشش عمومی برای تمامی رفتارهای گذشته و توهینها به اهل مکه داد، به جز ده زن و مرد که او را مورد تمسخر قرار داده بودند و در شعرها و آوازهایشان به او ناسزا گفته بودند. او برخی از این افراد را نیز بعداً بخشید.[۸۳] اکثر اهل مکه مسلمان شدند و محمد متعاقباً نسبت به شکستن تمامی بتهای درون کعبه و جز آن، اقدام کرد.[۸۴] [ویرایش] فتح عربستاننوشتارهای اصلی: جنگ حنین و جنگ تبوک چندی پس از فتح مکه، محمد متوجه تهدید نظامی از سوی قبایل هوازن که در حال جمع آوری لشکری بزرگ بودند شد. هوازن دشمنان قدیمی قریش بودند. قبیله ثقیف که در شهر طائف زندگی میکردند نیز به دلیل نزول وجه قریش، سیاستی ضد مکهای اتخاذ کرده بودند.[۸۵] محمد هر دو این قبایل را در غزوہ حنین شکست داد.[۳] در همان سال، محمد به سمت تبوک، در شمال عربستان، لشکرکشی کرد. دلیل این امر شکست قبلی او در جنگ مؤتة و همچنین گزارشهایی مبنی بر برخورد دشمنانه با مسلمین بود. اگرچه درگیری ای در تبوک رخ نداد، ولی برخی از شیخهای قبایل آن ناحیه خود را تابع او کردند. یک سال پس از جنگ تبوک، قبیله ثقیف نمایندگانی به مدینه فرستادند تا خود را تسلیم محمد کرده و اسلام را بپذیرند. خیلی از بادیه نشینان نیز جهت امن بودن از حملات محمد و همچنین بهره بردن از غنایم جنگی به اسلام گرویدند. البته بادیه نشینان آدابی مغایر با آداب اسلام داشتند و میخواستند که استقلال، کد اخلاقی و سنن اجدادی خود را حفظ کنند. بنابراین محمّد فقط از آنها طلب پیمان نظامی و سیاسی کرد که بر اساس آن بادیه نشینان حاکمیت مدینه را پذیرفته، به مسلمانان یا متحدان آنها حمله نمیکنند، و زکات، مالیات اسلامی، را پرداخت میکنند.[۸۶] حجةالوداعنوشتارهای اصلی: حجةالوداع و غدیر خم محمد در حجةالوداع اضافه کردن ماههای اضافی را ممنوع می کند (نتیجه اینکه هر سال دقیقاً ۱۲ ماه خواهد داشت)، نگارهای از یک نسخه رونوشت عثمانی از کتاب «آثار الباقیه» (نگارنده: ابوریحان بیرونی) متعلق به قرن ۱۷ میلادی.در پایان سال دهم پس از هجرت، محمّد آخرین حج و اولین حج کامل را انجام داد[۸۷] و از این طریق تمام جزئیات مراسم حج را به پیروانش توضیح داد.[۳] طی این واقعه (حجةالوداع و تعلیم اعمال حج) رخ داد،[۳] تفاسیر شیعه قرآن مائده ۳ را به انتصاب علی (به عنوان جانشین محمّد) در غدیر خم — که چند روز بعد هنگام بازگشت به مدینه از مکّه رخ داد — نسبت میدهند.[۸۸] در صورتی که اهل سنت معتقدند که عدهای از تقسیم غنایم در غزوه تبوک که توسط علی انجام شده ناراضی بودند و محمد در پاسخ به آنها از جمله «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست» استفاده کرده — در زبان عربی لغت مولا به معنی دوست نیز میباشد — تا ناخشنودی آنان را فرونشاند.[۸۹] [ویرایش] درگذشت مسجد النبی، شهر مدینه. آرامگاه محمد در آن واقع شدهاست. (نقاشی متعلق به قرن نوزدهم م.)محمد چند ماه پس از حجةالوداع مریض شد و چند روزی از سردرد و ضعف رنج برد.[۹۰] در روز دوشنبهای که محمد سخت بیمار بود (که در همان روز هم درگذشت) و نمیتوانست از خانه بیرون رود، ابوبکر با مسلمانان نماز خواند.[۹۱] محمد سرانجام در روز دوشنبه ۲۸ صفر[۹۲] برابر با ۸ ژوئن ۶۳۲، در ۶۳ سالگی درگذشت.[۹۰][۳۸] پس از درگذشت محمد ابوبکر وارد مسجد شد و ابتدا آیهای از قرآن را با این مضمون خواند:«محمد نیست مگر فرستادهای که پیش از او فرستادگان آمده و رفتند؛ پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود به سوی گذشتگانتان بازخواهید گشت؟ و هر کس بازگردد به خدا آسیبی نمیزند و خدا سپاسگزاران را پاداش میدهد.»[آلعمران ۱۴۴] سپس گفت: «ای مردم، هر کس محمد را میپرستید، پس همانا محمد مردهاست و هر کس خدای محمّد را میپرستید، بداند که او زندهای است که هرگز نمیمیرد.»[۹۰][۹۳] او را در منزل عایشه دفن کردند. مسجدی که بعدها به محل دفنش افزوده شد، به زیارتگاه مسلمانان تبدیل شد.[۹۴] [ویرایش] پساینداطلاعات بیشتر: جانشینی محمد
گستره قلمروی اسلامی در زمان محمد (۶۲۲–۶۳۲)
در زمان خلفای راشدین (۶۳۲–۶۶۱)
در زمان بنیامیه (۶۶۱–۷۵۰)محمد قبایل مختلف عرب را با ایجاد امت اسلامی در سالهای آخر عمرش متحد ساخت. با درگذشت او، اختلافات راجع به جانشینی او در گرفت. عمر بن خطاب، یکی از صحابه مهم محمد، ابوبکر را به عنوان جانشین در سقیفه نامزد کرد و بقیه حمایت خود را افزودند و ابوبکر به عنوان اولین خلیفه مسلمین انتخاب شد.[۹۵] برخی از صحابه همچون علی و سلمان و ابوذر برای مدتی از بیعت با ابوبکر امتناع کردند. فوریترین کار ابوبکر رسیدگی به شورشهای قبایل عرب در جنگهایی که مورخین مسلمان بعدی نام «جنگهای ارتداد»[پانویس ۸] بر آن نهادند، بود. کار فوری دیگر لشگرکشی به سمت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) به دلیل شکست پیشین مسلمانان بود.[۹۶] پس از ابوبکر، به ترتیب عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و علی بن ابیطالب به خلافت رسیدند که به خلفای راشدین مشهورند. پس از آنان حکومت به بنی امیه و سپس به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خود را جانشین محمد میدانستند. سلاطین عثمانی هیچگاه رسماً خلیفه نبودند. تنها عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۴ خود را خلیفه تمامی مسلمانان خواند محقق:عرفان برومند [ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ] [ ۱٢:٤٩ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
ستارگان نیز تابع قانون اند والنجوم مسخرت م بامره (( وستارگان آسمان را به فرمان خویش مسخر کرد. )) همین طور ستارگان نیز به فرمان او تابع قوانین هستند. در حضرت محمد (ص) کسی نمی دانست که ستارگان نیز تابع قوانین طبیعت هستند. ستارگان نیز مدار دارند ، نیروی جاذبه دارند، متولد می شوند و می میرند. و این از علوم عصر ما است. صدای تک تک ستاره والسماء والطارق – وما ادرئک ما الطارق- النجم الثاقب ( طارق / 1-3 ) (( قسم به آسمان و قسم به طارق آن – وچگونه توانی طارق طارق آسمان رابدانی- طارق همان ستاره ی درخشان است که نورش فرو رود.)) (( سوگند به فضا و آنچه تک تک می کند – چه می دانی آنچه تک تک می کند چیست؟ - آن ستاره پر درخشش است)). انسان به کمک رادیو تلسکوپ می تواند صدای منقطع: بیب.. بیب.. و تک.. تک.. بشنود که صدای امواج آمده از ستارگان هستند. صدای تک.. تک.. مربوط به ستاره های پر درخشش یا در مرحله پردرخشش است یعنی همان چیزی که در قرآن گفته است. خورشید والشمس وضحها – والقمر اذا تلها – والنهار اذا جلها – والیل اذا یغشها ( شمس / 1-4) ((سوگند به خورشید و پرتو آن – وقسم به ماه وقتی که آن را باز تاب می دهد – و قسم به روز وقتی که آن را متجلی می کند ( جهان را روشن می کند. ) – و قسم به شب وقتی که آن را می پوشاند ( عالم را در پرده ی سیاهی می کشد. ) )) نکته آیات : روز پرتو ی خورشید را متجلی می کند و شب آن را می پوشاند:
چنان که می بینیم فضا در اصل سیاه و تاریک است ، هر چند نور و پرتو ی خورشید در فضا وجود دارد اما متجلی نیست ، ولی آن بخشی از زمین که رو به روی خورشید قرار دارد و روز نامیده می شود آن را متجلی می کند. که ارتفاع آن حدود 100 کیلومتر از جو است. وبا چرخش زمین و رفتن روز به جای شب ، شب آن بخش متجلی پرتو خورشید را می پوشاند.
حرکت خورشید والشمس تجری لمستقر لها ( یس / 38 ) (( و خورشید تابان که بر مدار معین خود دائم بی هیچ اختلاف به گردش است. )) و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است! نکته آیه: خورشید در قرارگاه خود در حرکت است: واژه ی « مستقر» به معنی : جای ثابت و مشخصی است که شئ یا فرد در آن است ضمن اینکه به این طرف و آن طرف نیز رفت و آمد می کند. خورشید همان طور که آیه توصیف می کند در «مستقر» خود در حرکت است. « مستقر » آن مرکز منظومه ی شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن در مداری در کهکشان راه شیری است که باسرعت 900000 کیلومتر در ساعت در آن در حرکت است و 225000000 سال طول می دهد تا آن را طی کند.
(بنابر علم نجوم عصر حضرت محمد (ص): زمین مرکزجهان بود و خورشید و سیارات به دور آن می چرخند. این تئوری تا سال 1543 به قوت خود باقی بود. ولی قرآن خورشید را در « مستقر » خود ( که مرکز منظومه ی شمسی باشد ) در حرکت بیان کرده است). وجود 11سیاره اذقال قال یوسف لابیه یابت انی رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رایتهملی ساجدین ( یوسف /4 ) « یوسف به پدر خود گفت: پدرم ! من 11 سیاره دیدم و خورشید و ماه رادیدم که برای من سجده می کردند ». نکته ی آیة: یوسف یازده سیاره دیده است: "خورشید" و "ماه" که یوسف در خواب دیده پدر و مادر وی( کهمادر وی در واقع خاله ی وی بوده) می باشد. درسال 1992 انسان یک سیاره ی یخی کوچکی را در خارج ازحومه پلوتون کشف کرد. و از آن پس 15 سیاره کوچک دیگر را درهمان نواحی پیدا کرده ، ولی فعلاً مشغول بررسی آن هاست که آیا سیاره هستند یا سیارک و یا چیز دیگری. درسال 2003 سیاره دیگری کشف شد که بعد ها به عنوان دهمین سیاره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از دوبرابر فاصله پلوتون از خورشید است. محققان: حسن موسی آبادی و رضا کاراژیان
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ] [ ۱٢:٤٢ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
تر جمه ی آیه الکرسی به زبان شعر نباشد جز الله پروردگار که حی است وقیوم آن کردگار نگیرد خدا را کسالت فرا نه هرگز بخواب اندر آید خدا زمین و سماوات ، ازآن اوست همه ملک گیتی به فرمان اوست به درگاه ایزد چه کس را سزاست؟ که سازد شفاعت مگرآن خداست همه علم گیتیست او را به دست به هر کاید هر چیز هست به چیزی به علم یگانه اله احاطه ندارد کسی هیچگاه جز آنچه بخواند خدای نکو گه مردم بدانند از علم او بود وسعت علم او بی کران فراتر ز ارض است و هفت آسمان ندارد بر او زحمتی حفظشان علی عظیم است آن بی نشان
آیه الکرسی کدام آیه است ؟ همه ی سوره ها در قرآن کریم دارای نام مخصوصی هستندندماند:حمد،بقره،آل عمران و...اما غالبا ً آیات سوره ها اسم خاصی ندارند و تنها برخی از آیه ها به لحاظ نوعی ویژگی ، دارای نام مخصوصی هستند مانند: آیه نور، آیه دین،آیه ملک و... و از آن جمله ، آیه ی ٢۵۵سوره بقره است که با عنوان آیة الکرسی خوانده می شود.آیة الکرسی نام یک آیه است که با ((الله لا اله الا هو)) اغاز می شودو با((هو العلی العظیم))پایان می یابد و دو آیه بعد از آن جزء آیة الکرسی نمی باشد. هر چند در برخی از موارد به خواندن آنها نیز ﺗأکید شده است. در روایت آمده است که آیة الکرسی پنجاه کلمه دارد و در هر کلمه پنجاه برکت می باشد و آیه یاد شده تا ((هو العلی العظیم))پنجاه کلمه می باشد. همچنین استفاده از تعبیر ((آیة الکرسی))به جای((آیات الکرسی)) روشن می سازد که تنها ((یک)) آیه منظور بوده است و از سوی دیگر لفظ ((کرسی)) نیز فقط در آیه٢۵۵ آمده است. به علاوهدر مواردی که منظور، خواندن هر سه آیه بوده، گفته اند :(( آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن را بخوانید)). بنابر این آیة الکرسی تنها یک آیه است و در بین آیات، دارای نام مخصوص به خود می باشد. دیواری بلند امام صادق(ع) فرمودند:((دو تن به نزد رسول خدا آمدندو گفتند: دعایی ه ما بیاموز که در سفر آن را بخوانیم. حضرت فرمود:((اگر در جایی اقامت کردید نماز عشاء را خواندید و اگر یکی از شماها خوابیدابتدا تسبیح حضرت فاطمه و سپس((آیة الکرسی))بخوانید. آن دو تن به راه افتادند و سارقانی آن ها را تعقیب می کردند وقتی درشب برای خواب در جایی ایستادند سارقان نو جوانی رافرستادند اما آن نو جوان فقط دو دیوار بلند دید در حالی که از هر طرف نگاه می کرد فقط دو دیوار بلند می دیدآن نو جوان چیزی را که دیده بود به سارقان گفت اما آن ها باور نکردند و خود به راه افتادند اما آن ها هم از هر طرف که نگاه می کردند فقط دو دیوارمی دیدند صبح که شد سارقان آمدند پیش آن دو نفر و گفتند:(( شما دیشب کجا بودید؟)) -همین جابودیم. -پس چرا دیشب فقط دو دیار بلند بود. گفتند:((ما به نزد رسول خدا(ص) رفتیم و ایشان، تسبیح حضرت فاطمه و آیة الکرسیرا به ما آموخت و ما نیز آن را خواندیم و این ماجرا اتفاق افتاد)). سارقان به آنها گتند:((بروید، به خدا قسم دیگر شما را تعقیب نمی کنیم و بعد از این هیچ دزدی قدرت این کار راندارد)). لئالی الاخبار،ج3،ص363 آیه الکرسی سید قرآن است در روایتی آمده است :روزی عده ای از اصحاب پیامبر(ص) در مسجد رسول اکرم(ص) نشسته بودند و از فضائل قرآن یاد می کردند ، که کدام آیه افضل و بهتر است؟! یکی می گفت: آخرین آیه سوره ی توبه و یکی می گفت: آخرین آیه سوره ی اسراء، دیگری می گفت: سوره ی مریم و یکی دیگر می گفت: سوره ی طه. حضرت علی(ع)فرمود: شما از آیة الکرسی چه می دانید؟ من از رسول (ص) شنیده ام که فرمود: ای علی! حضرت آدم(ع) سید انسان هاست، من سید عربم،سلمان فارسی سید فارس است، صهیب سید روم است، بلال سید حبشه است،طور سینا سید کوه هاست،درخت سدر سید درختان حضرت علی (ع) است،ماه های حرام سید ماه هاست، روز جمعه سید روز هاست، قران سید سخن هاست،سوره ی بقره سید قرآن است و آیة الکرسی سید سوره ی بقره است. در این آیه پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت است. ( قرآن کریم، ترجمه ی بهاءالدین خرمشاهی ) من دزد دین نیستم آورده اند که راهزنی در راهی کیسه ی پولی دزدید. درآن کیسه،پول فراوانی بود. در آن ورقه ای دید که بر آن آیة الکرسی نوشته بود پس آن کیسه را به صاحبش برگرداند. یاران او گفتند: چرا کیسه را پس دادی؟ در حالی که می دانی در آن پول زیادی وجود داشت! راهزن گفت: صاحب آن کیسه از علما شنیده بود که هر کس آیة الکرسی را بخواند و همراهش داشته باشد، دزد به او نزند و مالش را نبرد. او با این اعتقاد آیة الکرسی را نوشته و در میان آن کیسه گذاشته بود. اکنون من اگر آنرا بدزدم اعتقاد او به علما بد می شود و در دین او خلل ایجاد می شود. من هم آمده ام دزدی کنم می خواهم که راه دنیا را بزنم نه راه دین را.
( داستانهای کشف الاسرار میبدی،ص113) اگر علم می خواهید آیه الکرسی بخوانید عالمی می گوید: هر که علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت کند: ۱-پرهیز کاری در آشکارا و پنهان. ۲-خواندن آیة الکرسی. ۳-همیشه با وضو بودن. ۴-نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد. ۵-غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن،نه شکم پر کردن. نصایح اوج قرآن امام صادق (ع) فرمود :((برای هر چیزی قله ای بلند و ((اوجی است)) و اوج قرآن آیة الکرسی است)). خواندن آیه الکرسی در سفر امام صادق(ع) فرمود:« سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیة الکرسی اغاز کنید» خلاصی از آتش جهنم امام صادق(ع) فرمود:((کسی که در حال سجده آیة الکرسی را بخواند هیچ گاه داخل جهنم نخواهد شد)). تا ثیر شگفت انگیز آیه الکرسی در یک حادثه در یک آتش سوزی خانه در قم که بر اثر کبریت بازی بچه ها صورت گرفته بود فقط یک کارت پرس شده- ی آیة الکرسی و دعای معراج با روکش پلاستیکی، در میان شعله های آتش آسیبی ندیده بود. رسول اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمود: ای علی!این آیه را به فرزندان همسایگان و به همه بیاموز چرا که این آیه از هرآیه ای که نازل شده بزرگوار تراست.
محققان: حسن موسی آبادی و رضا کاراژیان [ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ] [ ۱٢:٢۸ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
جن دارای حرکات بسیار سریع میباشد و به همین دلیل قبلاً میتوانست در آسمان نفوذ و استراق سمع کند ولی با ظهور حضرت مسیح(علیهالسلام) جلوی ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبی گرفته شد و با ظهور پیامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبیاء(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) کاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگیری گردید. خلقت انسان بعد از خلقت جن روی زمین بوده است و جنها هفت هزار سال پیش از انسان در کره زمین زندگی میکردند همانطور که انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه میباشند. طول عمر جن از انسان بسیار زیادتر است ( حدود دو هزار سال عمر میکنند ) ولی جن نیز دارای مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص میباشد، همچنین دارای حشر، نشر، معاد، حساب و کتاب اخروی است. از لحاظ مرفولوژی و ظاهری، قیافه واقعی جن با انسان تفاوت دارد(این موجودات میتوانند با قیافه و ظاهر کاذب نمایان شوند). جن یک امتیاز از لحاظ ظاهری نسبت به انسان دارد و آن اینکه میتواند به هر شکلی که میخواهد اعم از انسان و حیوان دربیاید، ولی به شکل پیامبران، ائمه معصومین و شیعیان واقعی ظاهر نمیشود. طول قد جن بسته به سن او، بین سی تا هشتاد سانتیمتر است. جن دارای دو جنس مذکر و مؤنث است و تولید مثل میکند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهیت شبیه هوا میباشد. انسان و جن میتوانند با همدیگر ازدواج نموده، حتی تولید مثل نمایند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد. بطور معمول جن انسان را میبیند ولی برای انسان قابل رؤیت نمیباشد. جن مانند انسان دارای علم، ادراک، قدرت تشخیص، مسئولیت و تکلیف است. پیغمبر گرامی اسلام بر جنها نیز مبعوث شدند و در بین جنها نیز دین و مذهب و فرقه وجود دارد. جن به دو گروه مسلمان و غیرمسلمان تقسیم شده و مسلمانان آنها نیز در یک گروه اهل تشیع قرار میگیرند.
رهبر اجنه شیعه رهبر جنهای شیعه«سعفر ابن زعفر» میباشد و لوحی مزیّن به جملة مبارک«یا ابا عبد الله الحسین»برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علی(علیهالسلام) کشته شد و خود نیز به دست آن حضرت مسلمان گردید. زعفر و لشکریانش در واقعه کربلا به یاری حضرت امام حسین(علیهالسلام) شتافتند ولی آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند.
در منابع مختلف از جمله قرآن کریم، تفاسیر، احادیث و کتب علمی از جن یاد شده است. دانشمندان غربی از جن به عنوان ارواح صدادار یاد میکنند. پیامبر گرامی اسلام که درود خدا بر او باد میفرمایند:«خداوند جن را در پنج صنف آفرید: باد، مار، عقرب، حشرات و انسان.»برخی از انسانها جن را میپرستند، علّامه طباطبائی(رضواناللهتعالیعلیه) میفرمایند:«مشرکان سه دسته میشوند، اول آنهاییکه جن میپرستند، دوم آنهاییکه ملائکه میپرستند و سوم آنهاییکه مقدّسینی از بشر را پرستش میکنند.» ابلیس از طوایف جن است و در قرآن صراحتاً به این مطلب اشاره شده است.به (روایتی) ابلیس دوازده هزار سال عبادت کرد و همین امر باعث شد از زمین به آسمان برود و در رده ملائک قرار بگیرد و به درجهای رسید که مرتبة استادی برخی از ملائک را داشت. برخی از جنها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان میباشند، بعضی انسانها نیز به ایجاد رابطه با جنتمایل دارند، ایجاد این ارتباط امکان پذیر است ولی به هیچ عنوان توصیه نمیشود و نهی شده است، برخی از علما نیز آن را مجاز نمیدانند.
تسخیر جن تسخیر جن کاری خطرناک میباشد . اگر انسانی با جن ارتباط گرفت، دیگر نمیتواند آنرا قطع کند و یا حداقل قطع این ارتباط دارای عواقب خطرناکی است. قابل ذکر است که جن در مقابل ارتباط با انسان و خدماتی که ارائه میکند، چیزهایی از انسان میگیرد که جبران آن بسیار سخت بوده، یا غیرقابل جبران است. در صورتیکه جن از طرف انسان احساس خطر کند و یا آسیب ببیند، اقدام به تلافی خواهد کرد و به شخص مورد نظر یا بستگان نزدیک، از جمله همسر و فرزندان او آسیب میزند و یا آزار و اذیّت میرساند، پس بهتر است جن را بهانهای برای تفکّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهیم. براستی که اگر انسان تمام عمر خویش را نیز صرف اندیشیدن در بزرگی و عظمت حق تعالی نماید، بسیار اندک خواهد بود. جن در قرآن در میان انسانها بر سر خلقت نظام عالم دو دیدگاه کلی وجود دارد، عده ای که همه چیز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی دیگر که سرمنشا خلقت نظام عالم را در طبیعت جستجو می کنند. اگرچه میان آنان اختلاف نظرها بسیار عمیق و اساسی است، ولی هیچ یک از این دو گروه نتوانسته اند وجود موجودات ماوراؤالطبیعه را انکار کنند. آنهایی که خداباورند و به روح و معاد معتقدند (غیر از مسلمانان) از آنها به عنوان ارواح خبیثه و یا ارواح شریر و یا شیطان یاد می کنند، برخی هم آنها را موجودات فضایی قلمداد می کنند، مادیون هم که اعتقادی به ذات الهی و قدرت پروردگار ندارند، این موجودات را همان انسانهای اولیه ای می دانند که در سیر تکامل بین انسان و میمون حیران مانده و به شکل و شمایل غریب درآمده اند و یا حتی برخی از آنان معتقدند که اینان انسانهای وحشی و بدوی در اعماق جنگل هستند و گاهی خود را نمایان ساخته و موجب اذیت و آزار انسانهای متمدن می شوند. و اما مسلمانان : بنا به نص صریح قرآن، موجودات عالم به سه گروه تقسیم می شوند: ۱ـ جمادات ۲ـ نباتات ۳ـ حیوانات؛ که یا دارای عقلند مانند انسان، فرشتگان و جنیان و یا فاقد عقل و شعورند مانند حیوانات و باز بنا به آیات نورانی قرآن کریم، باید بدانیم که بدون هیچ شک و تردیدی موجودی با نام «جن» در جهان آفرینش وجود دارد که از نظر تکلیف و شایستگی مورد خطاب پروردگار قرارگرفته و مشابه انسان می باشد، چرا که، ۱ـ سی و چهار بار نام جن در قرآن کریم آورده شده است. ۲ـ هفتاد و دومین سوره قرآن با نام این موجود مزین گردیده است. ۳ـ احادیث و روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، امامان و بزرگان علوم دینی در این خصوص، موجود بوده و در دسترس قرار دارد. ۴ـ به وسیله بسیاری از انسانها رویت شده اند. به آیاتی از قرآن کریم که وجود جن را مبرهن می داند اشاره می کنیم: سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آیه ۱۷) برای خدا شریکانی از جن قرار دادند و حال آن که جن را خدا آفریده است. (سوره انعام، آیه ۱۷) مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند». (ارشاد ص ۳۹۹) از حضرت امام صادق (ع) روایت شده : روزی حضرت رسول (ص) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسید که بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام کرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: «خودش و کلامش شبیه جن است». سپس به او فرمود: کیستی؟ عرض کرد: من هام، پسر هیم، فرزند لاتیس، پسر ابلیس هستم (بحارالانوار ص ۸۳) جن در حضور امام رضا(ع) بانو حکیمه دختر امام کاظم (ع) گوید: «برادرم امام رضا (ع) را دیدم که جلو در اتاقی با کسی صحبت می کرد در حالی که تنها بود، عرض کردم: با چه کسی سخن می گویید؟ فرمودند: فردی از جن آمده تا مسائلی بپرسد و از چیزهایی شکایت کند» (اصول کافی ص ۳۹۵) علامه طباطبایی (ره) می فرمودند: «روزی آقای بحرینی که یکی از افراد معروف ومشهور در احضار جن و از متبحرین در علم ابجد و حساب مربعات بود در مجلس ما حضور یافت،چادری آوردند، دو طرفش را به دست من داد و دوطرف دیگر را به دستهای خود گرفت. این چادر به فاصله دو وجب از زمین فاصله داشت. در این حال جنیان را حاضر کرد، صدای غلغله و همهمه شدیدی از زیر چادر برخاست. چادر به شدت تکان می خورد چنان که نزدیک بود از دست ما خارج شود. من محکم نگه داشته بودم، آدمکهایی به قامت دو وجب در زیرچادر بودند و بسیار ازدحام کرده و تکان می خوردند و رفت و آمد داشتند، من با کمال فراست متوجه بودم این صحنه، چشم بندی و صحنه سازی نبوده و صد درصد وقوع امر خارجی بوده است» (رجایی، تهرانی جن و شیطان ص ۴۷) اینها شمه ای بود از آیات قرآن کریم و احادیث و روایات که هر گونه شک و شبهه ای را در وجود واقعیت جن به یقین تبدیل می سازد. جن چگونه موجودی است؟ جن چیست؟ به واقع جن چگونه موجودی است و آیا می توان توسط علوم پیشرفته امروزی آن را اثبات کرد؟جن در لغت به معنای مستور و پوشیده است،همان طور که بچه در رحم و پنهان از چشم ما را «جنین» گویند و جنت اشاره به باغی است که درختان آن مانع از به چشم آمدن زمینش می گردد. و شاید علت شک و تردید در وجود جن نیز همان مستور و پنهان بودنش از انظار و حس بشری است، که علت آن در ذات خلقتش نهفته است. قرآن کریم خلقت جن را چنین بیان می دارد: جن از آتش آفریده شده است از این آیات در می یابیم که جن، آتش است و انسان از جنس خاک، و این چنین دریافت می شود که جنیان قبل از انسان خلق شده اند، و از آن جایی که هر دو از ماده آفریده شده اند پس مادی هستند، ولی دو تفاوت اساسی آنها را از سایر موجودات متمایز می سازد: 2ـ از چشم موجودات دیگر پنهانند. ملاصدرا پنهان و آشکار شدن جن را با هوا قیاس می کند و این طور عنوان می دارد: «بدن های لطیف آنها در الطاف و نرمی متوسط بوده و از این رو آماده جدایی و یا گردآمدن هستند، چون گرد هم آیند قوام آنها بهتر گشته و مشاهده می گردند و چون جدا گردند قوامشان نازک و جسمشان لطیف می شود و از دیده پنهان می مانند، مانند هوا که وقتی ذراتش گرد هم می آیند غلیظ می شود و به صورت ابر درمی آید و وقتی ذرات از هم جدا می شوند لطیف شده و دیده نمی شوند.» (ملاصدرا، مفاتیح الغیب)
جن وجود واقعی دارد همین ذات وجودی جنیان به آنها این امکان را می دهد که خود را به هر شکلی و با هر حجمی درآورند، چه به اندازه سرسوزن و چه در اندازه اتاقی بزرگ. آنها به واسطه همین ویژگی، بعد زمان برایشان معنا ندارد، و مسافتی را که بشر مدتها باید آن را طی کند، در لحظه ای می پیمایند و اعمالی را که از توان انسان خارج است آنها به راحتی قادر به انجامش هستند. عمده ترین علت شک و تردید در وجود آنان هم همین پنهان بودن از چشم انسانهاست، که البته از نظر علمی هم توجیه پذیر است. چرا که در جهان هستی چیزهای زیادی وجود دارد که به چشم ما قابل رویت نیستند ولی قدرتشان از نظر جسمی از انسان به مراتب بیشتر است، مثل الکترونها، امواج الکتریسیته، نورهای ماورای بنفش، اشعه ایکس، باکتریها و ویروسها، آمیب ها، جانداران تک سلولی و از همه مهمتر ذات اقدس الهی که دیده نمی شود ولی کدام عقل سلیمی می تواند آن را انکار کند؟ بنابراین صرف این که با حواس خود قادر نیستم آنان را درک کنیم، دلیل بر نبودن آنها نیست.
محقق:مصطفی گنجعلی
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ] [ ۱٢:٢٦ ب.ظ ] [ امیر محمد سبحانی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |